X
تبلیغات
رایحه ظهور/RAYEHEA ZOHOR
تحليلي انتقادي سياسي مذهبي سوزمه قلعه

مردم گمان نکنند که این طالبان همان طالبان ده سال قبل با همان تفکرات متحجرانه و افراطی هستند، آنها نمی خواهند تا افغانستان را در قبضه خود داشته باشند و مانند دوره امارت اسلامی در کشور حکومت کنند، بلکه آنها به حیث یک هموطن افغانستانی بر می گردند!!!


برچسب‌ها: طالبان, افغانستان, آمزیکا, ایران, کرزی
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 14:50 | لینک  | 

مفاد نامه ای که نوشته نشد!

حضرت محمد


بُخاری که معتبرترین کتاب اهل سنت به نام اوست در کتاب حدیثی خود، احادیثی را از ابن عباس نقل می کند که در آنها یکی از غم انگیزترین صحنه های تاریخ اسلام بازگو شده است؛ ماجرایی که متاسفانه برخی از صحابه آن را به وجود آوردند و با خلق آن، قلب رسول خدا صلی الله علیه وآله را در آخرین روزها و یا ساعات عمر شریفش به درد آوردند.


 ماجرا از این قرار است:

«لَمَّا اشْتَدَّ بِالنَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَجَعُهُ قَالَ ائْتُونِی بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ»؛ زمانی که بیماری رسول خدا صلی الله علیه وآله شدت گرفت؛ فرمود: برگه ای برای من بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید.

«قَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا»؛ بلا فاصله عُمَر گفت: بی تردید درد و بیماری بر پیامبر چیره شده و کتاب خدا نزد ما هست و همان ما را کفایت می کند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 14:9 | لینک  | 

آخرین سطر پیامبرى

حضرت محمد

مردى از دنیا مى رود که دنیا، چشم انتظارش بود تا بیاید و دایره نبوت را در افق باز چشم هایش، به پایان برساند؛ مردى که دنیا چشم انتظارش نشست تا نقطه بگذارد بر انتهاى سطر پیامبرى و نامه رسالت را مُهر بنگارد با نقش نگین خاتمیت.

مردى از دنیا مى رود که آخرت را همچون پنجره اى دیگر بر نگاه هاى بشر گشود، تا بنگرند، تا بدانند که ساحل نشینان دنیا را روزنه اى هست که مى تواند به دریاى آخرت برساندشان؛

مردى که دنیا و آخرت را همچون دو چشم در کنار هم، همچون دو بال براى یک پرنده به تصویر کشید؛

مردى که دست هاى دنیا و آخرت را در دست هم گذاشت.

مردى از دنیا مى رود که انسان ها را گره زد به وظیفه خویش؛

مردى که زیر بازوى عقل را گرفت تا برخیزد، مرهم بر زخم هاى معنویت نهاد تا جان بگیرد و ایمان را همچون شعله اى همواره سوزان، در چراغدان جان و روان آدمى برافروخت تا از تیرگى ها نهراسد و در تاریکى ها نمیرد.

 

واپسین نفس هاى مهربان

دریاى بى کرانه اى که اینک در بستر آرمیده است و نفس هاى مهربانش به شماره افتاده اند، سال هاى سال، ستون هاى عرش را بر دوش کشیده و عمرى، دلیل هستى بوده است.

آری! دیگر این کوچه ها، صداى گام هاى کسى را نمى شنوند که سپیده را در رگ هاى شهر جارى مى کرد و پرندگان، جاى پایش را بوسه مى زدند و فرشتگان، در رشحات وضویش غسل مى کردند؛ همان مردى که از فراز بام خانه ها، باران خاکروبه بر سرش مى بارید و او به عیادت این جفاى بى حرمت مى رفت

خسته است. شاید این لحظه هاى در بستر افتادن، قدرى به آغوش آرامش ببرند آن چشم هایى را که هرگز آسوده خاطر نخوابیده اند؛ چشم هایى که شب تا صبح، به آسمان خیره بود و نگران سرنوشت اهالى خاک، تمام دعاهاى خیرخواهش را به درگاه خدا مى برد.

... چگونه این همه سال رنج پیامبرى را بر دوش کشیدى و «لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْرا»، ورد زبانت بود!

چگونه این همه دویدى با گام هایى که لحظه اى نیاسودند و جز مشقت، سرنوشتى نداشتند؟ از مکه به مدینه، از نیمه شب هاى تهجّد به معراج، از خندق به خیبر و اُحد و بدر... از حرا به شعب ابى طالب... چه فرسنگ هاى جان فرسایى را پشت سر گذاشتى!

 

همیشه نگران «امت» بودى

دیگر تمام شد؛ تمام آن روزهاى بى قرارى و شب هاى بى خواب که گمراهىِ مردمِ زمانه، تو را آسوده خاطر نمى گذاشت؛ تو را که در همه لحظه ها، براى رونق سفره هایشان و براى خاطر روشناى خانه ذهن و دلشان، خواب و خور نداشتى.

دیگر آرام باش که پروردگار، بار سنگین نبوت را از شانه هاى پرطاقت این همه سال تو برگرفت و تو، امانت خطیر خویش را به منزل مقصود رساندى.

آه از دل مهربان تو اى رحمه للعالمین که در این واپسین نفس ها مدام زیر لب زمزمه مى کنى: امّتى، أمّتى...

آری! دیگر این کوچه ها، صداى گام هاى کسى را نمى شنوند که سپیده را در رگ هاى شهر جارى مى کرد و پرندگان، جاى پایش را بوسه مى زدند و فرشتگان، در رشحات وضویش غسل مى کردند؛ همان مردى که از فراز بام خانه ها، باران خاکروبه بر سرش مى بارید و او به عیادت این جفاى بى حرمت مى رفت.

تا هنوز و همیشه، حنجره مؤذنان توحید به شوق او فریاد مى شود و گلدسته هاى زمین، به بلنداى نام او تکیه دارند؛ رسول مهربانى که خدا به او فرمود: «براى این امت فراوان دعا کن که دعاى تو مایه آرامش آنهاست...».

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


میثم امانى

سودابه مهیجى

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 14:6 | لینک  | 

از آنجا که آمریکا همیشه به دنبال چنین کشورهایی است که علاوه بر داشتن ثروت و حس قدرت طلبی و زور گویی، مطیع و فرمانبردار غرب هم باشند، این بار برای رسیدن به مقاصد شوم خود در منطقه، قطر را انتخاب و بر روی دولتمردان آن سرمایه گذاری کرده است

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 13:53 | لینک  | 

مراسم عروسی کوتاه ترین زوج در ولایت هرات در رستورانت هزار و یک شب برگزار شد.

به گزارش رسانه های محلی هرات، برهان ۳۲ ساله که در رستورانت هزار و یک شب روز مزد کار می کند می گوید از چند سال بدین سو قصد ازدواج داشته اما به دلیل اینکه قدش کوتاه بوده هیچ دختری حاضر به ازدواج با او نبوده. او می گوید سرانجام پس از سال ها انتظار عشق گمشده اش را پیدا کرد و ازدواج کرده است.

برهان که از وضعیت نا مناسب اقتصادی بسر می برد می گوید هزینه مصارف عروسی اش از سوی مسؤل رستورانتی که در آن مشغول به کار است پرداخت شده است. او از والی و شهردار هرات خواست تا برای ایجاد سرپناه برای آنها یک نمره زمین اهدا شو
د.
 

http://files.afghanpaper.com/pics/201201/201201190616183559.jpg

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 11:38 | لینک  | 


عربستان برای گسترش فرهنگ وهابیت در افغانستان آن هم این بار بصورت مشروع و رسمی توسط طالبان به دولت پیوسته و پاکستان برای برون رفت از بحران داخلی و کاهش فشارهای سیاسی آمریکا، رو به تسریع روند مصالحه با طالبان آورده اند


برچسب‌ها: افغانستان, طالبان, پاکستان, وهابی گری, عربستان
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 17:36 | لینک  | 

امام زمان

دیدار یار

از سختی‌ها و تلخی‌ها دوره غیبت، دوری شیعیان از مولای خود و محروم ماندن از دیدار جمال آن یوسف بی همتاست. با شروع روزگار غیبت، منتظران ظهور، پیوسته در حسرت تماشای آن سرو بلند فضیلت سوخته‌اند و آه فراق از دل كشیده اند! البته در دوران غیبت صغری، شیعیان به وسیله نائبان خاص با امام عصر(عج) ارتباط داشتند و بعضی از آنها به فیض حضور آن بزرگوار رسیدند چنان كه در این باره روایات فراوانی وجود دارد ولی در دوره غیبت كبری كه روزگار غیبت كامل امام است، رابطه یاد شده قطع گردید و امكان شرفیابی به محضر آن حضرت به شكل معمول و از طریق افرادی خاص، منتفی شد.

با این حال بسیاری از علما معتقدند كه در این زمان نیز، ملاقات با آن ماه منیر امكان دارد و بارها اتّفاق افتاده است. حكایت شرفیابی بزرگانی چون علامه بحرالعلوم، مقدس اردبیلی، سیدبن‌طاووس و مانند آنها معروف و مشهور است و در كتاب‌های بزرگان علما نقل گردیده است.(1)

امّا لازم است كه درباره بحث ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نكات زیر توجه شود:

ادامه مطلب>>>>>>>>>>>>>>>>>


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 11:22 | لینک  | 

رجعت

نقش تربیتی رجعت در پویایی شیعه


یکی از مباحثی که در حوزه مهدویت پیرامون آن سخن گفته شده، مسأله «رجعت» است. بدین معنی که برخی از آیات قرآن شریف و روایات منقول از خاندان رسالت، از بازگشت گروهی از انسان‌ها به دنیا پیش از برپائی رستاخیز گزارش می‌دهند، و پیروان آئین تشیع نیز در پذیرش آن کمترین تردید به خود راه نداده، یقین به وقوع چنین رویدادی دارند که در کتب عقاید و کلام از این عقیده سخن به میان آمده و به دلیل صحّت آن پرداخته شده است.


1. مفهوم رجعت

واژه رجعت، در کتاب‌های لغت به «بازگشت» معنا شده؛ یعنی برگشتن چیزی به جایی که پیش‌تر در آن جا بوده است.

فیومی می‌گوید: «رجعت به معنای بازگشت است و فلانی ایمان به رجعت دارد، یعنی به بازگشت به دنیا ایمان دارد، و به بازگشت بعد از طلاق هم گفته می‌شود.»(1) گفتنی است که در بحث بازگشت مردگان، افزون بر کلمه رجعت از کلماتی مانند «کَرّه» نیز استفاده شده که آیات قرآن هم شاهد این مطلب است.

معنای اصطلاحی رجعت، اعتقاد به بازگشت دو گروه از مردگان، مؤمنان محض و کافران محض پس از ظهور حضرت مهدی (عج)است تا مؤمنان از برپایی حکومت جهانی عدل شاد گردند و کافران، از ذلت و حقارت ستمگران متألم شوند.

شیخ مفید (ره) می‌نویسد: «خداوند گروهی از مردگان را به همان صورت‌هایی که در گذشته بودند، به دنیا برمی‌گرداند. پس گروهی را عزیز و دسته دیگری را ذلیل می‌کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده و مظلومان را بر ظالمان و ستمگران پیروزی می‌بخشد. این واقعه، هنگام ظهور مهدی آل محمد خواهد بود.»(2)

معنای اصطلاحی رجعت، اعتقاد به بازگشت دو گروه از مردگان، مؤمنان محض و کافران محض پس از ظهور حضرت مهدی (عج)است تا مؤمنان از برپایی حکومت جهانی عدل شاد گردند و کافران، از ذلت و حقارت ستمگران متألم شوند

2. جایگاه رجعت در اعتقاد شیعه

روایات زیادی که از اهل بیت علیهم السلام درباره رجعت به دست ما رسیده، نشان می‌دهد که رجعت در مجموع معتقدات شیعه، از جایگاه بسیار والایی برخوردار است تا جایی که برخی از این احادیث، منکر رجعت را خارج از دایره تشیع می‌دانند. امام صادق علیه السلام فرمود: از ما نیست کسی که ایمان به بازگشت ما ندارد. (3)

در روایت دیگری، یکی از شرایط ایمان، اعتقاد به رجعت دانسته شده و چنین آمده است: «هر کسی به هفت چیز ایمان داشته باشد مؤمن است... یکی از آنها اعتقاد به رجعت است.»(4)

 

3. آثار تربیتی رجعت

رجعت، یک واقعه حکیمانه و هدفمند است و هدف آن، هماهنگ با عقل و ایمان و در راستای تحقق اراده پروردگار عالم و خواست مؤمن می‌باشد. گرچه باید متذکر این مطلب شد که اساساً واقعیت و حکمت بسیاری از مطالب، هنوز بر ما پوشیده و مجهول است؛ اما این، بدان معنا نیست که غرضی نداشته و یا اصولاً آن اعتقاد صحیح نیست، بلکه علت و حکمتش بر ما مخفی است.

برخی از آثار تربیتی رجعت، با بهره‌گیری از آیات و روایات این موضوع، عبارتند از:

3-1. امید بخشی

طبق قرآن کریم، خدای متعال به آنان که به ایمان خالص دست یافته‌اند، وعده حاکمیت بر جهان را داده است و بخشی از مؤمنان واقعی کسانی‌اند که از دنیا رفته‌اند، و وعده خدا درباره آنان بدون بازگشت آنها به دنیا عملی نمی‌باشد. بنابراین هدف عالی رجعت، وفای پروردگار عالم به عهد حاکمیت جهانی مؤمنان است: «وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ... ؛(6) خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده داده است که آنان را به طور قطع، حاکم روی زمین قرار دهد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها حاکمیت داد و دینی را که برای آنها پسندیده است پا برجا  و مستقر خواهد کرد و ترس آنها را به امنیت مبدل می‌سازد. به گونه‌ای که تنها مرا بپرستند و چیزی را شریک من قرار ندهند و کسانی که پس از آن کافر شوند. آنها فاسقانند.»

روایات زیادی که از اهل بیت علیهم السلام درباره رجعت به دست ما رسیده، نشان می‌دهد که رجعت در مجموع معتقدات شیعه، از جایگاه بسیار والایی برخوردار است تا جایی که برخی از این احادیث، منکر رجعت را خارج از دایره تشیع می‌دانند. امام صادق علیه السلام فرمود: از ما نیست کسی که ایمان به بازگشت ما ندارد

بنابراین اعتقاد به رجعت این امید را در دل انسان زنده نگه می‌دارد که اگر پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود، خداوند او را برای نصرت دین خودش و ملاقات آن حضرت بر می‌گرداند و هیچ گاه ناامید نمی‌شود. چه این که عکس آن هم صادق است؛ یعنی اعتقاد به ظهور آن حضرت انسان را مطمئن می‌کند که روزی شاهد انتقام مظلوم از ظالم خواهد بود.

3-2. ایجاد روحیه استقامت

یکی از اهدافی که برای رجعت ذکر شده است، ایجاد روحیه استقامت و ایستادگی برای مؤمنان در برابر حوادث و ناملایمات است؛ زیرا انسانی که آینده را روشن ببیند به راحتی می‌تواند مشکلات زودگذر را تحمّل کرده و استقامت کند. لذا ائمه اطهار علیهم السلام مؤمنان را به صبر و بردباری دعوت نموده، با وعده رجعت و زندگی در سایه دولت کریمه اهل‌بیت علیهم السلام آنان را امیدوار می‌کردند.

حسن بن شاذان واسطی می‌گوید: از آزار و اذیت اهل واسط و دشمنی آنان به تنگ آمده، خدمت امام رضا علیه السلام طی نامه‌ای شکایت کردم. حضرت با خط مبارکش نوشت: «همانا خداوند متعال از موالیان و دوستان ما پیمان گرفته است که در دولت باطل، صبر و بردابری پیشه کنند؛ پس به حکم پروردگارت صبر کن. وقتی که سید و آقای خلق قیام کند و مؤمنان و مخالفان برگردند آنها خواهند گفت: «وای بر ما که از قبرهایمان برانگیخته شویم. این وعده الهی و صدق گفتار پیامبران است(7)».(8)

امام حسین
امام حسین علیه السلام نیز در شب عاشورا اصحابش را با رجعت تسلّی و دلداری داد و به صبر و بردباری امر نموده و فرمودند: «شما را به بهشت بشارت باد. به خدا قسم که بعد از آن چه بر ما سپری می‌شود تا زمانی که خداوند بخواهد مکث خواهم کرد. بعد از آن، خداوند ما و شما را در آن هنگام که «قائم» ما ظاهر شود بیرون خواهد آورد و از ظالمین انتقام خواهد گرفت. ما و شما آنان را در سلاسل و اغلال و گرفتار به انواع عذاب و نکال مشاهده خواهیم کرد.»(9) همچنین در دعاها و زیارت نامه‌های ائمه اطهار علیهم السلام، این مطلب بسیار مشهود است و سفارش به خواندن آنها نظیر دعای عهد،(10) ما را به این هدف راهنمایی می‌کند.

3-3. شوق درک امام زمان (عج)

اعتقاد به رجعت، می‌تواند نوعی تشویق برای مسلمین باشد تا خود را مجهز به نیروی ایمان کرده و رنگی از سیره ائمه علیهم السلام به خود گیرند و در نتیجه به منتهای امیدشان، یعنی بودن در رکاب امام زمان برسند. بنابراین جامعه‌ای که این عقیده بر آن حکم فرماست، به طور طبیعی رو به کمال سیر می‌کند و خود به خود و بدون هیچ نیروی ظاهری، پایبند به اسلام و دستورات سعادت بخش آن خواهد گشت و بالاخره جامعه‌ای خواهد شد که سرشار از صمیمیت و مهربانی و هم دلی است.

3-4. تعالی انگیزه و هدف

اساس شخصیت انسان، به انگیزه‌های درونی او وابسته است. عمل بدون انگیزه متعالی، کالبدی بی روح است، که پیوندی با دل و جان عامل آن، نداشته و ثمر بخش نمی‌باشد.

اعتقاد به رجعت، می‌تواند نوعی تشویق برای مسلمین باشد تا خود را مجهز به نیروی ایمان کرده و رنگی از سیره ائمه علیهم السلام به خود گیرند و در نتیجه به منتهای امیدشان، یعنی بودن در رکاب امام زمان برسند

هر قدر انگیزه قوی‌تر و مقدس تر باشد، عمل و رفتار متعالی و مفیدتری، بروز می‌یابد. در مقوله رجعت آنچه موجب تقویت انگیزه فرد می‌شود، شناخت و معرفت است. معرفت نسبت به ائمه طاهرین، خاصه وجود امام زمان (عج) ، شناخت مقام و منزلت آنها و شدت نیاز به وجود مقدس ائمه و واسطه فیض بودن آنها، لذت و شیرینی همراهی با آنان؛ همه این آگاهی‌ها، انگیزة شخص معقتد به رجعت، را تعالی می‌بخشد.

 پس از بصیرت و آگاهی و تعالی انگیزه، انسان معتقد به رجعت به منظور رسیدن به هدف متعالی زمینه سازی می‌کند تا بتواند در دولت ائمه‌اطهار در صف یاران آنها قرار گیرد و لذا هر چه با فکر و اندیشه و برنامه‌ریزی در توان دارد برای رسیدن به آن هدف، تلاش و کوشش می‌کند.

3-5. آمادگی برای شهادت

خدای متعال، درباره وفای به عهد مؤمنان با خود، چنین می‌فرماید:

«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا ... ؛(11) برخی از مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند، کاملاً وفا کردند. پس برخی بر آن عهد، ایستادگی کردند و برخی به انتظار (شهادت) مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند.» این آیه چنان مفهوم وسیعی دارد، که تمام مؤمنان راستین را در هر عصر و زمان شامل می‌شود؛ چه آنها که جامة شهادت را بر تن پوشیدند و چه آنهایی که بدون هیچ تزلزلی بر سر عهد خود ایستادند و آماده جهاد و شهادت هستند.

3-6. کسب کمال

عده‌ای فلسفه و هدف رجعت مردگان به دنیا را کسب کمال می‌دانند. نظر آنها این است که کسانی که به خاطر موانعی نتوانستند به کمال لایق خود دست یابند، باز می‌گردند تا به کمال برسند. آیت‌الله شاه آبادی (ره) می‌نویسد: «اما مؤمن ضعیف، خود توان بازگشت ندارد و نیازمند تصرف ولی مقتدر است. پس او را باز می‌گرداند تا با سعادت به کمال رساند» .(12) .

 

پاورقی:

1-      المصباح المنیر. الرجعة بمعنی الرجوع و فلان یؤمن بالرجعة ای بالعود الی الدنیا.

[2] . اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، ج4، ص77.

[3] . من لا یحضر الفقیه، ج3، ص458.

[4] . وسائل الشیعه، ج20، ص24.

[5] . تهذیب التهذیب، ج7، ص382.

[6] . سوره نور/55.

[7] . بحارالانوار،ج53، ص89.

[8] . سوره یس/51.

[9] . از فرات تا فرات، ج1، ص106، به نقل از کفایة المهدی، ج19، ص105.

[10] . مفاتیح الجنان، دعای عهد.

[11] . سوره احزاب/23.

[12] . رشحات البحار، باب رجعت.

فرآوری: امیر رضا عرب

بخش مهدویت تبیان


منبع: مجله امان شماره 32 - محمد رضا ضیغمیان

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 11:18 | لینک  | 

هرچند بسیاری از این تجهیزات از پول سعودی با وساطت پاکستان برای طالبان خریداری می شود، اما آمریکاییها نیز کانتینرهای مملو از سلاح خود را بدون محافظ انتقال می دهند، تا در دسترس مخالفان قرار گیرد تا مجری اهداف پشت پرده واشنگتن باشند

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 11:12 | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

روز شنبه 24 جدی 1390 همزمان با اربعین سرور شهیدان یازدهمین یادواره بیش از 450 شهید ولسوالی سوزمه قلعه در کمپ رفسنجان ولایت کرمان با شکوه هر چه تمام تر برگزار گردید.

ولسوالی سوزمه قلعه در شرق سرپل واقع شده است و مردم حماسه ساز این دیار همزمان با قیام عمومی مردم برای بیرون راندن نیرو های کمونیستی شوروی به پا خاستند و در این راه بسیاری از جوانان خود را از دست دادند. اخلاص عمل مردم این ولسوالی در راه قیام علیه شوروی به حدی بود که در این راه از هیچ چیزی کم نگذاشتند و با جان و دل برای آزادی وطن در کنار سایر هموطنان خود تلاش کردند و همه چیز خود را در این راه از دست دادند .

در سال 1365 به دلیل شرایط بد اقتصادی و اجتماعی مجبور به مهاجرت دسته جمعی به ایران شدند،و در حال حاضر بیشتر مردم این ولسوالی در ایران ساکن هستند.

متاسفانه در سال های بعد از این انقلاب مردمی و خروج شوروی از افغانستان در مورد مظلومیت و رنج های که بر این مردم وارد شده است کم تر سخن گفته شده است،مردم این ولسوالی هیچ وقت در جنگ های داخلی و بین حزبی افغانستان شرکت نکردند و این را یک افتخار برای خود می دانند.

این مراسم با مداحی و روضه خوانی مداحان در سوگ امام حسین (ع) ،شهدا ی آزادی وطن و سخنرانی انجام شد، و برای جوانان مفاهیمی چون وطن ،میهن دوستی ،راه و یاد شهدا توضیح و تبیین گردید.


برچسب‌ها: سوزمه قلعه, سالگرد شهدا, بروتی, بلوچ, زیر چغت, سرپل
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 21:51 | لینک  | 

                                    طالبان افغانستان و پاکستان متحد میشوند؟!

 

ملا عمر با ایجاد شواریی متشکل از نمایندگان تحریک طالبان پاکستانی به رهبری ملانذیر، گروه حکیم الله محسود، گروه مولانا ولی الرحمان، گروه شورشی حفیظ گل بهادر و شبکه حقانی و طالبان افغانستان؛ خواهان کاهش حملات در پاکستان و تمرکز آن در افغانستان شد

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 14:12 | لینک  | 

حل پارادوکس روزهای قیامت و دنیا

مواقف حشر

مقدمه

یکی از اوصاف قرآن کریم عدم اختلاف و عدم تناقض در آیات است که خود بدان تصریح کرده و فرموده است: اگر غیر خدا برای شما قرآن را تدوین می‌کرد، اختلاف زیادی در آن یافت می‌شد.[1]

همه‌ی آیات قرآن با هم مرتبطند و بعضی از آن بعضی دیگر را تفسیر می‌کنند. همچنین دارای عام و خاص، مطلق و مقید، حقیقت و مجاز است که باید از هم جدا شوند و برای فهم آن از احادیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و معصومین ـ علیهم السّلام ـ ( که مفسر قرآن هستند) استفاده شود؛ و برای درک معانی قرآن یا باید متخصص بود و یا به اهل فن قرآن مراجعه کرد. در این میان برخی با ذکر مطالبی در باب آیات قرآن خواسته‌اند القا کنند که بین آیات قرآن تناقض وجود دارد و لذا گزاره‌های قرآنی مشتمل بر پارادوکس و تناقض است.[2]

نمون‌های از مطالب یاد شده را ذکر و مورد بررسی قرار می‌دهیم:

«در آیه‌ی5 سوره‌ی سجده روزهای خدا را هزار سال بیان می‌کند، اما در آیه‌ی 4، سوره‌ی معارج ، 50 هزار سال» اشکال فوق، از چند جهت قابل بررسی است که ذیلاً تقدیم می‌گردد.

با بررسی دقیق در تفاسیر و احادیث، هیچ گونه تناقضی بین دو آیه‌ی فوق دیده نمی‌شود.

خداوند در آیه‌ی 5 سوره‌ی سجده می‌فرماید: (یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ) ؛ «امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می‌کند. سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سال‌هایی است که شما می‌شمرید، به سوی او باز می‌گردد (و دنیا پایان می‌یابد).»

و در آیه‌ی 4 سورهی معارج می‌فرماید: (تَعْرُجُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ)؛ «فرشتگان و روح (فرشته‌ی مخصوص) به سوی او عروج می‌کنند؛ در آن روز که مقدارش 50 هزار سال است».

با توجه به آیات قبل که درباره‌ی قیامت و معاد سخن می‌گفت؛ و دو آیه‌ی فوق، مراد از یوم (روز)، روز قیامت است و عدد هزار یا 50 هزار سال، مقایسه با روزهای دنیاست؛ یعنی اگر روز قیامت را با روزهای دنیا بسنجیم؛ معادل 50 هزار سال می‌شود.

اما در این که چرا در یک آیه هزار سال و در آیه‌ی دیگر 50 هزار سال آمده است، باید گفت: همانطور که در مقدمه بیان شد، آیه‌ی قرآن را به تنهایی نمی‌توان تفسیر کرد و لازم است آیه را با آیات دیگر و احادیث معصومین ـ علیهم السّلام ـ تطبیق داد، تا فهم درست از آن استخراج شود.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ در تفسیر آیه‌ی فوق می‌فرماید: «در روز قیامت 50 توقفگاه برای رسیدگی به اعمال و حساب انسان‌ها مهیا شده و هر توقفگاه به اندازه‌ی هزار سال که در مجموع 50 هزار سال دنیایی است».[3]

از مجموع دو آیه و روایت و قواعد اصولی (عام و خاص) استفاده می‌شود که هر روز قیامت، 50 هزار سال دنیایی است و دارای 50 توقفگاه است که آیه‌ی 4 سوره‌ی معارج به صورت عموم به آن اشاره کرده است؛ اما آیه‌ی 5 سوره‌ی سجده به صورت خاص، به اولین توقفگاه اشاره نموده که هزار سال است؛ بدین ترتیب ادعای تناقض در آیات ادعایی پوچ و عبث است.[4]

نویسنده: حسن رضارضایی

شبکه تخصصی قرآن


[1] . سوره نساء ، آیه 82.

[2] . سایت سکولاریسم در ایران، تاریخ 12/9/84.

[3] . علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت: مؤسسه الوفاء، ج 7، ص 126 .

[4] . ر. ک: جعفر سبحانی، مفاهیم قرآن، مکتبه التوحید، قم، چاپ اول، 1420ق، ج 8، ص 245 مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه،، سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ،ذیل آیات فوق.

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 19:20 | لینک  | 

مگر ما چه هیزم تری به پاکستان فروخته ایم که اینگونه باید تقاص پس دهیم؟ گناه مردم افغانستان چیست که باید اینگونه مورد هجوم همه جانبه افراط گرایان و زیاده خواهان اسلام آباد قرار گیرند؟ به خاک کشورشان تجاوز کردیم؟ مالشان را خوردیم؟ در امور داخلی شان دخالت کردیم؟ یا ...

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 19:13 | لینک  | 

سرنوشت
سرنوشت نوشته است، هر دو کشور در تلاش اند که با امضای این سند، منافع شان را حفظ کنند.روزنامه، ایالات متحده امریکا را در این بخش موفق خوانده و نوشته است، امریکا برای پذیرفته شدن خواست هایش از سوی افغانستان، در فرصت مناسب از وسایل فشار بر افغانستان کار می گیرد.روزنامه نوشته است، دور تازه ی گفتگو ها بر سر امضای سند مشارکت استراتیژیک میان مقام های افغانستان و امریکایی در حالی قرار است آغاز شود که به نوشته روزنامه، مذاکرات امریکا و طالبان وارد مرحله حساس شده است.روزنامه نوشته است، ممکن ایالات متحده امریکا از این وضعیت بخاطر وارد کردن فشار بر افغانستان کار بگیرد و طوری وانمود کند که اگر تقاضا هایش در خصوص مشارکت ستراتیژیک با افغانستان از سوی حکومت این کشور پذیرفته نشوند، با طالبان در این مورد صحبت خواهد کرد.


ملی باور
روزنامه ملی باور نیز مطلبی را در مورد آغاز دور تازه گفتگو ها در مورد روابط درازمدت استراتژیک با امریکا نشر کرده است.به نوشته روزنامه، این گفتگو ها میان مقام های افغان و امریکایی در ماه جاری میلادی در کابل صورت خواهند گرفت.روزنامه نوشته است، حکومت افغانستان تصمیم دارد با در نظر داشت مشوره های جرگه عنعنوی با امریکا مذاکره کند.روزنامه می نویسد، در حالی که امریکا و افغانستان می گویند، روی برخی از مسایل مورد اختلاف به توافق رسیده اند، اما به نوشته روزنامه، هنوز هم بعضی اختلافات بر سر امضای سند مشارکت استراتژیک میان دو کشور وجود دارند.روزنامه نوشته است، عملیات شب هنگام نیروهای ائتلاف در افغانستان و ارزش حقوقی این سند مسایلی اند که در حال حاضر روی آن اختلاف نظر میان مقام های امریکایی و افغانستان موجود است.


ویسا
روزنامه ویسا از موجودیت هیچ گونه پیشرفت در زمینه ی ایجاد مشارکت ستراتیژیک بین افغانستان و امریکا خبر داده است.به نوشته روزنامه، اختلاف میان حکومت افغانستان و امریکا بر سر عملیات شب هنگام نیروهای ایتلاف در این کشور هنوز هم بر جایش باقیست.روزنامه با توجه به اظهارات اخیر معاون رییس جمهور ایالات متحده امریکا که گفته است، طالبان دشمنان امریکا نیستند، نوشته که زمانیکه مذاکرات میان طالبان و امریکا صورت می گیرد، چه نیازی برای ادامه عملیات شب هنگام نیروهای ایتلاف در افغانستان وجود دارد؟روزنامه اجرای این عملیات را در تضاد با حاکمیت ملی افغانستان توصیف کرده و نوشته است، تا زمانی که این معضله بر طرف نشود، نباید افغانستان با ایالات متحده ی امریکا سند مشارکت استراتژیک امضا کند.



هیواد
روزنامه هیواد به نشست دیروز شورای امنیت ملی افغانستان اشاره کرده و نوشته است که در این نشست در مورد عملیات شبانه بحث های گسترده صورت گرفت.به نوشته روزنامه، اشتراک کنندگان نشست در مورد طرح ناتو راجع به چگونگی عملیات شبانه نیز صحبت کردند و تصمیم گرفته شد تا این طرح با در نظر داشت مشوره های جرگه عنعنوی بررسی شود.
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 19:11 | لینک  | 

غضب، از حلم تو خشمگین می شد، صبر از تو بی طاقت می گشت، و زندانبانان، اسیر صفا و عبّودیت تو می شدند و محبس به محبس، شب زنده داری تو را جابجا می کردند و زندان به زندان، ایمان ذکر و تهجّد تو را به بند می کشیدند.
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 15:18 | لینک  | 

با سیاست جدید آمریکا

از اعضاء طالبان که قرار است مورد معامله قرار گیرند، علاوه بر محمد فضل، "نورالله نوری" معاون اداره اطلاعات طالبان، "عبدالحق واثق" از فرماندهان ارشد آنها، "خیرالله خیرخواه" وزیر داخله این گروه،ملا عبیدالله آخوند وزیر دفاع و ملا ترابی وزیر عدلیه رژیم طالبان و هچنین ملا برادر می باشند

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 12:31 | لینک  | 

سرنوشت
روزنامه غیر دولتی سرنوشت در صفحه اول خود با خط درشت نوشته است که نام ملا عمر از لیست سیاه "اف بی آی" حذف گردیده است.روزنامه می نویسد که نام ملاعمر از دیروز به این سو در صفحه انترنیتی این اداره امریکا به چشم نمی خورد.روزنامه در سرمقاله اش با اشاره به این اقدام ایالات متحده امریکا نوشته است که گفتگو میان امریکا و طالبان از مراحل ابتدایی گذشته و اکنون در برخی موارد در حال عملی شدن است.روزنامه هم چنان می نویسد اگر این کار امریکا به هدف تامین صلح باشد، پیامد مثبت خواهد داشت زیرا به باور روزنامه بدون این، مذاکرات صلح غیر ممکن است.


ملی باور
روزنامه غیر دولتی ملی باور می نویسد که به دنبال دور شدن نام ملا عمر از فهرست سیاه امریکا، ایالات متحده باید در زمینه حذف نام رهبر طالبان از لست سیاه سازمان ملل متحد تلاش های بیشتر را به خرچ بدهد.روزنامه این اقدام ایالات متحده امریکا را مهم توصیف کرده و می نویسد که با این کار فضای اعتماد میان امریکا و طالبان ایجاد خواهد شد و دیگر اینکه طالبان در افغانستان احساس آرامش خواهند کرد و آماده یی گذاشتن اسلحه به زمین خواهند شد.روزنامه از حکومت افغانستان و مخالفین مسلح خواسته است که از این اقدام امریکا استقبال کنند و از این فرصت در زمینه ختم جنگ در این کشور استفاده نمایند.این پیشرفت در مورد دور شدن نام ملا عمر از لست سیاه اف بی آی امریکا در حالی به میان می آید که به نوشته تعدادی از روزنامه ها، حکومت افغانستان برای مذاکره و گفتگو با طالبان مسلح بار دیگر برخی از شروط را مطرح کرده است.


سرنوشت
سرنوشت می نویسد که بر آتش بس منحیث یکی از شرایط تاکید شده و گفته شده است که طالبان برای گفتگو و مذاکره چهره های شناخته شده را معرفی کنند.به نوشته روزنامه تمام یازده مورد شرایط حکومت افغانستان به ادارات دیپلوماتیک کشور های خارجی در کابل فرستاده شده است.


آرمان ملی
روز نامه غیر دولتی آرمان ملی می نویسد که به سخنگویان حکومت افغانستان توصیه شده است که منبعد خلاف طالبان و پاکستان حرف نزنند.به نوشته روزنامه، سخنگوی ریاست عمومی امنیت ملی افغانستان پس از این اجازه ندارد که در کنفرانس های خبری اش بر خلاف طالبان و پاکستان سخن گوید.اما روزنامه به نقل از ایمل فیضی سخنگوی ریاست جمهوری افغانستان نوشته است که نشست های خبری ریاست امنیت ملی به دلیل نا هم آهنگ بودن با نهاد های دیگر به تعویق افتاده است.


هیواد
روزنامه دولتی هیواد در مطلبی به موضع حکومت افغانستان در مورد تلاش های صلح در بیرون از این کشور به خصوص کوشش های ایالات متحده در زمینه تامین صلح در افغانستان پرداخته است.روزنامه می نویسد که حکومت افغانستان از تمام تلاش های صلح حمایت می کند مشروط بر اینکه به شکل میانجیگری به پیش برده شود و رهبری این گفتگو ها به دوش حکومت افغانستان باشد.روزنامه همچنان می نویسد که حکومت افغانستان می خواهد آنعده از زندانیان طالب که برای گفتگو های صلح از قید رها می شوند باید به حکومت این کشور تسلیم داده شوند.روزنامه می نویسد که حکومت افغانستان هم چنان می خواهد که مخالفین مسلح باید بدون کدام قید و شرط حاضر به مذاکرات صلح شوند و شرایطی را مطرح نه کنند که مانع تلاش های صلح شود

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 21:15 | لینک  | 

آمریکا با هوشیاری تمام ، توانست رقابت های چندین ساله دیگر کشورها را نیز به افغانستان بکشاند تا هم پوششی باشد بر فعالیت های پنهان آنان در کشور ما و هم از این آب گل آلود برای خود ماهی دلخواه صید کند

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 20:11 | لینک  | 

چرا مرگ کسی که میدانیم در پشت پرده یازده سپتامبر قرار نداشت در اول ماه می اعلام شد؟ اکنون زمانی است که مرزی باریک میان متفکرین منتقد و متاثرین رسانه ها کشیده می شود؛ مرزی میان بخشی از ملت امریکا که پیچیدگی موضوعات را فهمیده اند و کسانی که در خواب غفلت بسر میبرند . میان بخشی از جامعه امریکا که هدف اصلی سردمداران را می دانند و برضد آن قیام کردند و کسانی که به خیابان ها امده اند و فریاد زدند زنده باد امریکا!!!.

دوستان عزیز این مطلب را از دست ندهید خیلی جالبه حتما بخونید بقیه مقاله در ادامه مطلب!

منبع:سایت ماسون یاب ------------------------------------------------------------------>> لینک دانلود مقاله


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 10:55 | لینک  | 

مهدی (عج)    

سلام بر مهدی! بر عدالت گستر عالم! برخورشید آفتاب آفرین و ذخیره خدا بر روی زمین!

سلام بر او که نامش مفتاح فتوح است و یادش معراج قلوب! مِهرش کلید گنج مقصود است و قهرش جحیم خشم معبود!

مولا!

می خواهم حدیث پریشانی دل را بنگارم اما سیلابه های اشک امان از کفم ربوده است.

می خواهم حکایت جنون آمیز دلدادگیم را واگویم ولی گره های بغض گلویم را فشرده است.

می خواهم منتظر بمانم و بارانتظار را همچنان بر دوش کشم اما چه کنم که سنگینی این  بار پشتم را خمیده است.

ای رحمت عالمیان! و ای تتمه دور زمان!

دیگر بس است این سوز طاقت سوز هجران.

جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟

آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!

هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.

هزارواندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در بساط آه می پرورند ودر سینه داغ.

عمری است که در کوچه سارانتظارسرگردان وحیرانیم. دیری است که در کویرستان غیبت عطشان و بی قراریم. چه می شود اگرشب سرد و فسرده فراق را به صبح دل انگیز وصال آذین بندی؟

چگونه است که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟

آری!

... اینک همسفر با قافله منتظران دست انابت به امید اجابت به درگاه حق جل و علا برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:

بار الها!

تتمه ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما ببخش!

                                                                                                                                         سایت تبیان
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 9:46 | لینک  | 

به گزارش پامیر پرس، نماینده یونسکو در سازمان ملل در شهر مشهد، موجودیت خانواده های پی سرپرست، عدم مجوز رسمی اقامت و مشکلات صحی را ازجمله گزینه های پیچیده مهاجرین افغانستانی در جهموری اسلامی ایران دانست.

"ناراسي مها رائو"در در نشست خبری با خبرنگاران افغانستانی در شهر مشهد وضعیت مهاجرین افغانستانی در ایران نسبت به جهان پیچیده خواند .

بنا به اظهارات اقای مهارائو ، تولد فرزندان دارای دو تابعیتی، موجودیت خانواده های پی سرپرست، عدم مجوز رسمی اقامت و مشکلات صحی بسياری از پناهندگان افغانستانی در ايران نشان می دهد كه وضعيت اين پناهندگان در ايران بسيار پيچيده است.

وي اظهار داشت: اقامت طولانی مدت آنان در اين كشور موجب بروز مسائل مختلف اعم از امنيتی، محيطی، زيستی و مانند آن شده است.

وي اظهار داشت: مهاجرين افغانستانی با هماهنگي هايی كه با دولت ايران انجام شده از آموزش های لازم تا دانشگاه برخوردار هستند ضمن آنكه در زمينه سوادآموزی برای بزرگسالان هم تلاش های خوبی صورت گرفته است.

رائو افزود که امروز آموزش های فنی و حرفه ای و تخصصی به اين پناهندگان از برنامه هاي ثابت ما و دولت ايران است كه در رشته های مختلف مورد نياز در افغانستان از جمله تاسيسات، ساختمان، آرايشگری و مانند آن ارائه مي شود و فراهم كردن امكان معيشت و اشتغال موقت آنان نيز تا بازگشت آنها مد نظر است.

وی از ارایه هزینه کلی سازمان ملل برای مهاجرین درایران خود داری کرد و گفت که از آغاز سال جاری میلادی تاکنون 19 هزار پناهنده افغانستانی از ايران به كشور خود بازگشته اند و از کمک های این سازمان در بخش های مختلف بهره مند شده اند.

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 9:41 | لینک  | 

به گزارش خبرگزاری پامیر (pamirpress.com) هیات خبرنگاران رسانه های داخلی و بین المللی هرات که برای یک سفر رسمی به جمهوری اسلامی ایران رفته اند، با مدیر مسول روزنامه خراسان ایران دیدار و پیرامون امور رسانه ای دو کشور تبادل نظر کردند.

روزنامه خراسان سومین روزنامه ایران و یکی از پرتیراژ ترین روزنامه های صبح این کشور بشمار می رود، که با تیراژ 130 هزار روزانه در سراسر ایران توزیع می گردد.

کورش شجاعی مدیر مسول روزنامه خراسان طی یک نشست دوستانه بعد از بازدید هیات خبرنگاران افغانستانی از بخش های مختلف این روزنامه در شهر مشهد، گفت که مهاجرین افغانستانی با درنظرداشت شرایط سیاسی قبل و کنونی افغانستان مهمان بوده و من با کاربرد واژه "اتباع بیگانه" در امور اجرایی اداری این قشر شدیدآ مخالف هستم.

به باور مدیر مسول روزنامه خراسان، با انکه هرجامعه مشکلات خاص خود را در هر زمان و مکان دارد، اما با درنظرداشت شرایط نظام های اسلامی باید دانست که مسلمانان در معنویت با هم بیگانه نیستند و این وظیفه انسانی و اسلامی مسولین ایران است تا در هر کجای جهان اسلام به یاری مسلمانان تحت ظلم و استبداد برسند و نباید به مهاجرین افغانستانی اتباع بیگانه خطاب شود. زیرا کمتر کشوری در جهان است که 5 ویژه گی خاص با کشور همسایه خود را داشته باشد که ایران و افغانستان این 5 اصل را که همان دین، مذهب، زبان، فرهنگ و نژاد است را دارا می باشد و نباید این مورد را نادیده گرفت و هر دو ملت را باید در افکار عمومی یکی دانست.

آقای شجاعی اضافه نمود : بعد از 20 سال کاری، این اولین نشست برای وی با شماری از خبرنگاران افغانستانی بوده است که میتواند زمینه ساز روابط بهتر و تبادل فرهنگی بین دو کشور بحساب آید.

آقای شجاعی که در کنار عهده دار بودن ریاست این روزنامه، مدرس دانشگاه مشهد نیز می باشد، با سوالات زیادی از جانب خبرنگاران در زمینه های مختلف انعکاس خبر های واقعی از افغانستان مواجه شد که در پایان ضمن تایید موارد ارایه شده، وعده اختصاص یک صحفه ویژه در روزنامه خراسان، از خبرهای مهم داخلی افغانستان را داد و با درخواست از خبرنگاران افغانستانی در زمینه تهیه و ارسال خبر به این روزنامه برای پوشش هرچه بهتر واقعیت های روز در افغانستان،خواستار روابط بیشتر فرهنگی در این زمینه گردید.
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 9:37 | لینک  | 

وزارت مخابرات وتکنالوژی معلوماتی افغانستان در سال 1955 ایجاد گردیده بود .

افغانستان در جهان ارتباطات الکترونیکی با نصب تیلفون سیمدار در سال 1898 درقصر ارگ ( محل اقامت شاه ) در کابل گام برداشته است.

در سال 1908 یک سیستم کوچک تیلفون با ظرفیت 25 لین بطرف شمال قصر ارگ نصب گردیده بود. خدمات تیلگرافی نوع دیگری از تسهیلات مخابراتی بود که در سال 1914 در افغانستان راه اندازی گردید . نصب سیستم تیلگرافی به طاقت دو کیلووات اساسا" به مقصد اهداف نظامی در باغ بابر ( باغ تاریخی در شهر کابل ، که بیانگر اولین سلسله امپراتوری مغول ، ظاهر الدین محمد بابر میباشد ) نصب گردیده بود .

در سال 1919 ، چندین سیستم تیلفون ( سیوچبورد ها ) 50 لینه و 100 لینه در پسته خانه شاه دوشمشیره (ع) نصب گردیده بود. در همین سال برای اولین بار برای 14 محصل بورس تحصیلی داده شده بود تا در رشته تیلگراف بیسیم در خارج تحصیل نمایند.

در سال 1920 ، ماشین تیلگرافی دیگری ساخت انگلستان در کابل نصب گردید که تا سال 1932 از آن استفاده میگردید.

افغانستان در ماه اپریل سال 1928 عضویت اتحادیه بین المللی تیلگراف ( ITU ) را حاصل نمود. ( نام اتحادیه بین المللی تیلگراف در سال 1865 بوجود آمد و درسال 1932 نام آن به اتحادیه بین المللی مخابرات مبدل گردید ) .

در سال 1930 ، هفت پایه ماشین تیلفون وتیلگراف موج کوتاه از کمپنی مارکونی ایتالوی خریداری گردیده و در شهر های کابل ، هرات ، مزارشریف ، میمنه وخوست نصب ومنتاژ گردیده بود . در اواخر سال 1933 ، سیستم دیگری با آنتن طاقت بلندتراز همان کمپنی خریداری شده ودر تعمیر مرکزی تیلگراف در کابل نصب ومنتاژ گردید. در سال 1949 ، یک پایه دستگاه تیلفون ریلی اتومات با ظرفیت 1300 لین خریداری شده و شبکه کیبلی آن در سال 1950 تکمیل گردید.

در سال 1953 ، یک پایه دستگاه دیگرتیلفون با ظرفیت 5000 لین از طریق کمپنی سیمنس تهیه گردیده و بعد از تکمیل شبکه آن ، در سال 1957 به کار انداخته شد.

با تهیه تجهیزات فرعی از کمپنی سیمنس ، وزارت مخابرات وصلیه های تیلفون بین کابل و مزار شریف و بین کابل وقندهار در سال 1959ایجاد شد.

در سال 1961 ، یک پایه دستگاه 1500 لینه از کشور چکسلواکیا خریداری شده و در شهر کابل نصب گردید . در همین سال ، وصلیه بین کابل و کندهار ایجاد شد. همچنان کابل با تورخم وبخش شمال کشور وصل گردید.

در همان موقع خدمات مخابراتی با استفاده از سیستم های سه چینله و12 چینله و به طول تقریبا" 14000 کیلومتر شبکه لین دار در سر تاسر افغانستان عرضه میگردید . وصلیه های زمینی به منظور اجرای مخابره های بین المللی وترانزیت به بعضی از کشور های همسایه مانند پاکستان ، ایران وترکیه نیز مورد استفاده قرار داشت . تعداد مجموعی چینل ها در آن موقع متجاوز از 120 چینل بود.

نظر به ازدیاد تقاضا برای خدمات تیلفون ، یک پلان توسعه شبکه در شبکه در شهر کابل در سال 1964 راه اندازی شده بود. بر اساس همین پلان 3000 لین تیلفون در شیرشاه مینه ، 3000 لین تیلفون در شهر نو ، 200 لین تیلفون در پلچرخی و 5000 لین تیلفون در ساحه مرکزی شهر کابل توسعه داده شده بود . شبکه متذکره بطور مکمل در سال1969 به فعالیت آغاز کرد.

اولین ستیشن ترانسیور رادیویی به طاقت 20 کیلوات در شهر کابل نصب گردید که کابل را با پاریس از طریق رادیو وصل کرده بود.

در اواخر سال 1964 یک فرستنده رادیویی به طاقت 10 کیلوات ودو ستیشن آخذه از کمپنی فلیپس ( نیدرلند ) تهیه گردیده بود و به منظور تأمین مخابره با مراکز ترانزیت در پاریس ، دهلی جدید ، لندن و مسکو مورد استفاده قرارداده شده بود.

در سال 1973 ، پروژه شبکه توسعوی ( پروژه دوم تیلی کمونیکیشن ) با مشوره تخنیکی اتحادیه بین المللی تیلی کمونیکیشن در شهر کابل راه انداز گردید .

با تطبیق پروژه سوم ، دستگاه های اتومات فرعی شهری در شهر نو ، خیر خانه ومکرویان نصب شده بود. تهیه تجهیزات شبکه از طریق کمپنی زیمنس به تعداد 13200 لین تیلفون را درشهر کابل فعال نموده بود.

افغانستان در سال 1979 عضویت جمعیت مخابراتی آسیا پسفیک ( APT ) را حاصل نمود.

در سال های 1983 و 1984 ، دستگاه های نوع کراسبار در شهر کابل های جلال آباد ، پروان ، پلخمری ، شبرغان وکندز نصب گردید.

در اواسط سال های 70 ، خدمات اساسی مخابراتی به شمول تیلفون وتیلگراف در افغانستان در سطح ولسوالی ها قابل دسترسی بود . هرچند سیستم مخابراتی اکثرا" محدود به بعضی بخش های حکومت بود ، مردمان محل نیز دسترسی محدود به خدمات داشتند.

در دوهه گذشته ( سال های 80 و90 ) ، شورش های سیاسی – اجتماعی و جنگ نه تنها زیربنا ها وثروت افغانستان را منهدم نمود ، بلکه سیستم های مخابراتی را نیز تخریب نمود وبه آن رسیدگی صورت نگرفت . در اکثر بخش های از کشور حتی خدمات مخابراتی بسیار ضروری موجو نبود .

بعد از اینکه حکومت مؤقت در سال 2001 در افغانستان ایجاد شد ، روزنه های جدید سیاسی واحیای مجدد اقتصادی – اجتماعی وباز سازی در کشور باز گردید.

در جریان سال 2002 ، بعد از ایجاد حکومت انتقالی و متعاقبا" پس از تشکیل حکومت در سال های 2003 و2004 از طریق انتخابات ، همزمان باپروسه ثبات سیاسی ، حکومت یک محیط مناسب را برای سکتور خصوصی به وجود آورد تا افغان ها را در ساحات مختلفه زندگی شان از طریق منظوری سیستم خصوصی سازی بطوررسمی کمک نماید.

نظر به موقعیت جغرافیایی افغانستان که بیشترین بخش های آن توسط کوه ها احاطه شده است وتعدادی زیادی از مردم افغان در داخل وخارج از افغانستان متفرق شده شده اند تسهیلات وخدمات مخابراتی یک موضوع بسیار مهم برای اعمار مجدد افغانستان میباشد.

از سال 2001 ، وزارت مخابرات وتکنالوژی معلوماتی ازجمله اولین ادارات افغانستان بود که ستراتیژی وپالیسی های عمومی را برای سکتور مخابرات ترتیب نمود تا کمپنی ها وادارات خصوصی را به منظور سرمایه گذاری در بخش مخابرات وبکار انداختن سیستم های مخابراتی قادر نماید.

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 21:8 | لینک  | 

مدیرکل اتباع بیگانه وزارت کشور ایران گفت: به سرپرستان خانوار پناهنگان افغانستانی سه ماه فرصت داده شده با خیالی آسوده به کشور خود بازگردند و شرایط زندگی و کار را برای خود و خانواده فراهم کرده و خانواده خود را از ایران به افغانستان منتقل کنند.

سید محمد تهوری در پاسخ به این پرسش که قرار بود تا پایان سال 2011 اجلاس چهار جانبه ایران، پاکستان و افغانستان در کشور جاپان با موضوع اتباع غیرمجاز و پناهندگان برگزار شود گفت: برگزاری این نشست در توکیو ملغی شد و قرار است مکان اجلاس در یکی از کشورهای آسیایی تعیین شود. این نشست نهایی است و پرونده تعیین و تکلیف اتباع پاکستانی و افغانستانی در ایران بسته می شود.

وی در مورد آخرین وضعیت پناهنگان افغانستانی در ایران گفت: حدود 900 هزار پناهنده افغانستانی در ایران زندگی می کنند که طی ابلاغیه اخیر دولت اعلام شد سرپرستان پناهندگان افغانستانی بدون نگرانی از ابطال کارت اقامت به مدت سه ماه از ایران خارج شوند و شرایط زندگی و کار را در افغانستان برای خود و خانواده هایشان آماده کنند.

مدیرکل اتباع بیگانه وزارت کشور ایران با بیان اینکه می توان ابلاغیه اخیر را یک اقدام مطلوب از سوی دولت ایران برای پناهندگان افغانستانی محسوب کرد اظهار داشت: پناهندگان افغانستانی در صورت خروج از ایران 150 دالر هزینه ایاب و ذهاب گرفته و اسباب و اثاثیه آنها تا مرز ایران و افغانستان حمل می شود.

تهوری اظهار داشت: براساس تفاهمنامه میان دولتهای ایران، پاکستان، افغانستان و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، کشورها متعهد شدند در طی دو برنامه سه ساله نسبت به خروج پناهندگان اقدام کنند که در حاشیه اجلاس آینده ژنو هم به این موضع پرداخته می‌شود.

این مقام ایرانی از حضور بیش از یک و نیم میلیون اتباع بیگانه افغانستانی و پاکستانی در ایران خبر داد که به صورت غیرمجاز ولی ساماندهی شده زندگی می کنند. بر اساس قانون این افراد تنها بر اساس تاریخ کارت اقامتشان می توانند در ایران حضور و اقامت داشته باشند.

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 16:46 | لینک  | 


ولایت سرپل ازجمله ولایات شمال افغانستان است که ازنگاه تشکیلات اداری اندکی بیشتراز22سال عمردارد.

سرپل درگذشته یکی ازولسوالیهای ولایت جوزجان به شمارمی رفت اما درسال 1367خورشیدی ازسوی دولت زمان به حیث یک ولایت مستقل پذیرفته و منظورشد.

 

مساحت وحدوداربعه:

سرپل دردامنه شمال سلسله کوه های تیربند ترکستان واقع گردیده و16385کیلومترمربع وسعت دارد. این ولایت ازسطح دریا بین 640تا1750متربلندمی باشد به همین دلیل 75فیصدمناطق آن راکوهها و15فیصدآن رازمینهای همواره با جلگه های سبزوسرشارازدرختان میوه تشکیل می دهد.

سرپل درشمال با جوزجان، شرق بابلخ وسمنگان، جنوب بامیان وغوروغرب با فاریاب مرزمشترک دارد.

واحدهای اداری:

سرپل دارای 6ولسوالی می باشد که شامل ولسوالیهای:

کوهستانات،

سوزمه قلعه،

سان چارک،

بلخاب،

صیاد

گوسفندی

می گردد.هم چنان درمرکزولایت 31واحداداری دومی وزارتخانه ها وریاستهای مستقل وجودداردکه به کارخدمات اجتماعی می پردازند.

 

نفوس واقوام:

جمعیت ولایت سرپل 711600تن تخمین زده می شود که ازاین میان348684تن مردو364916تن آنان را زنان تشکیل می دهد. 26فیصداین نفوس درشهرهاو74فیصدآنان درروستاها زندگی می نمایند.

مرکزولایت به شمول حومه آن 210000نفررادرخودجاداده است وباقی باشندگاذن درروستاها پراکنده می باشند.

این ولایت دارای  593  قریه یه است.

باشندگان ولایت سرپل را اقوام اوزبک، هزاره، پشتون، تاجک، عرب، ایماق، بلوچ ودیگراقوام تشکیل می دهند.

 

اراضی وپیداورازراعتی

ولایت سرپل دارای بیش از150هزارهکتارزمین برای کشت وکاشت نهال دارد که ازاین میان 50هزارهکتارزمین آبی، 60هزارهکتارللمی،18 هزارهکتارباغ و35هزارهکتارزمین جنگل طبیعی می باشد.
85

%مردم این ولایت به کشاورزی وباقی به پیشه ها ی دیگرمصروف هستند

درزمینهای سرپل بیشتر گندم، جو، زغیر، نخود، لوبیا، وکنجدکاشته شده وخربوزه، تربوز، انگور، ناک، زردآلو، شفتالو و سیب ازمیوه های است که درباغستانهای این ولایت به فراوانی به چشم می خورد.


پیشه ها

مردم ولایت سرپل ازقدیم الایام به بافت گلیم وقالین مصروف بوده اند این دو صنعت دست بافی مانند دیگرولایات شمال شهرت فراوان درافغانستان وبرخی کشورهای منطقه داشته است. آلچه، نمد، کلالی ، قاقمه، گلدوزی، باسمه، مهره دوزی، دستمال دوزی و زرگری ازدیگرپیشه های است که مردم این ولایت به آنها مشغول هستند.

 

معارف:

درولایت سرپل 326باب مکتب به شمول 14مکتب لیسه که تنها دوباب آن دخترانه می باشد وجود دارد. دراین مکاتب نزدیک به 120هزاردانش آموزمشغول فراگیری دانش هستند وازاین  میان 40%آنان را دوشیزگان تشکیل می دهند. شاگردان بوسیله 3هزارآموزگارآموزش می بینند.

در  سرپل تنها یک مرکزعالی تربیه معلم وجود دارد وازمراکزآموزشهای عالی ودانشکده ها خبری نیست.

آبدات تاریخی وتفرجگاهها:

مهمترین آبده تاریخی درسرپل زیارت حضرت یحیی فرزند زید شهید است، زید فرزندعلی، فرزندحسین؛ شهید کربلا، فرزند علی ابن ابی طالب.

زید دردوران خلفای اموی ازعراق به خراسان فرارنمود ولی درناحیه سرپل ازسوی حاکم بلخ درنتیجه یک درگیری کشته شد وجسد وی درسرپل دفن گردید ازآن زمان تاکنون این محل زیارتگاه عام وخاص است ..تعمیرپیشین زیارتگاه زید بسیارخورد ومحقربود اما از7سال پیش ساخت یک حرم بزرگ درحال اجراست که هزینه آن را بیشترمردم مسلمان افغانستان وقسما نهادهای مذهبی جمهوری اسلامی ایران پرداخت نموده است. درکنارآن اماکن تاریخی دیگری نیز است ولی درمورد هویت شخص مدفون درزیارت معلومات درست دردست نیست.

انگشت شاه در ولسوالی سان چارک ، جرجرک درولسوالی کوهستانات ، چشمه خواجه نهان درقریه خاسارولسوالی گوسفندی، زیارت میرسیدعلی یخسوزدرولسوالی بلخاب، دره گرزیوان و تخت مرزا ازجایگاههای تفرجی ولایت سرپل به حساب می آیند.

 

رسانه ها

درولایت سرپل دو رادیوی محلی بنامهای رادیوسرپل که (دولتی) ورادیو بانو که خصوصی می باشد، فعال اند. درکنارآن تلویزیون دولتی نیزدراین ولایت فعالیت دارد وتلویزیونهای آیینه، راه فردا وآریانا نیزدرآن نشرات دارند.

نشریه جوانان مربوط ریاست اطلاعات وفرهنگ،  سیمای زن، آیینه معارف، آموزگار، سحر وسیمای بلخاب ازجمله نشریات چاپی دراین ولایت می باشند.

آژانس اطلاعاتی باختروصدای آزادی ازجمله آجانس های خبری در ولایت سرپل هستند.

 

کتابخانه ها:

درولایت سرپل کتابخانه های دولتی وخصوصی زیادی وجود دارد که کتابخانه های امیرعلیشیرنوایی، امام زاده یحیی، داملاعبدالحیکم، تربیه معلم ولیسه منهاج السراج ازجمله مشهورترین این کتابخانه ها می باشد که به روی علاقمندان به مطالعه وآگاهی همواره باز می باشد.

نهادهای بین المللی:

سازمانهای موجود بین المللی درسرپل عبارت است ازدفتریونیسف،یو ان دی پی، یوان اوپی اس، هبیتات وبرخی دیگر.

 

احزاب سیاسی:

دراین ولایت نزدیک به 10حزب سیاسی نمایندگی ودفتربرای فعالیت داردکه تمامی این احزاب درچوکات قانون احزاب کارنموده وقانون اساسی کشوررا قبول دارند.

 

هنرمندان:

هنرمندان مشهورمحلی موسیقی درسرپل شاه پسند، میرزانعمت الله وشکوربخشی می باشند که بیشتربا آلات موسیقی ازقبیل دنبوره، غچک، تبله، دایره، توله وچنگ می نوازند ومی خوانند.

 

خوشنویسان مشهور:

سید قولی، غلام محمدخدیم، قاری محمدعظیم عظیمی، قاری محمدحکیم وسیدقلندرحسینی از خوشنویسان معروف این دیار هستند. عبدالغفورسرور، و یحیی حفیظی ازنقاشان بنام ولایت سرپل به حساب می آیند.

 

رجال مشهور:

قاضی منهاج السراج، ابوسلیمان، ابومسلم خراسانی(سقوط دهنده حکومت امویها درنیمه اول قرن دوم هجری قمری)، قاری محمدعظیم عظیمی ، غلام محمدخدیم وداملاشهیدبلبل وکوکب ازجمله مردان نامدارولایت سرپل به شمار می آیند.

 

مراکزدرمانی:

درسرپل 2شفاخانه مرکزی، 8باب کلنیک جامع و15باب کلینیک اساسی درحال ارایه خدمات درمانی برای مردم این ولایت می باشد. ایجادمراکزدرمانی درنقاط دوردست این ولایت همه ساله بیشترشده ودست رسی مردم به خدمات درمانی رایگان دولتی افزایش می یابد.

 

ورزشهای رایج:

ورزشهای معروف درولایت سرپل عبارتند ازورزش بزکشی، پهلوانی، نیزه بازی، توپ بازی ودیگربازیها محلی است. ورزش بزکشی آن مانند دیگرولایات شمال افغانستان ازشهرت زیاد برخورداربوده ودرفصل زمستان  وبهار مسابقات آن برگزارمی شود. علاوتاً این ورزش درمراسم عروسیها، شیرنی خوریها وختنه سوریها ازسوی ثروتمندان به گونه ویژه راه اندازی گردیده ومصارف آن را پرداخت می نمایند.

معادن:

ولایت سرپل ازجمله ولایات غنی ازنگاه معادن وذخایرزیرزمینی است که مهمترین ذخایرزیرزمینی آن را نفت، ذغال سنگ، مس ، نقره ، طلاوبرخی ازسنگهای قیمتی یا احجارکریمه تشکیل می دهد.

حیوانات،گیاهان وپرندگان:

اسپره، اسپند، یلندقویروع، جوانی بادیان، زیه وبوغمکی ازجمله گیاهان مشهور درولایت سرپل می باشد.

هم چنان کبک، بودنه، بلبل،ساهره وقمری ازپرندگان وانواع اسپ، شتر، قاطر، مرکب، گاو، گوسفند قره قل وعربی  وبز ازحیوانات اهلی دراین ولایت به حساب می آیند.
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 17:47 | لینک  | 

ولایت زابل

زابُل یکی از ۳۴ ولایت افغانستان است. مرکز این ولایت شهر قلات است.

تقسیمات اداری این ولایت به شرح زیر است :

  • مرکزولايت شهر قلات

  • ولسوالی شاه جوی

  • ولسوالی ارغنداب

  • ولسوالی دای‌چوپان

  • ولسوالی ميران (میزان)

  • ولسوالی ترنک و جلدک

  • ولسولی شنکی (شینکی)

  • ولسوالی اتغر

  • ولسوالی شمولزی (شمل زائی)

  • کاکر

 

قَلات شهری است در جنوب افغانستان امروزی . این شهر مرکز ولایت  زابُل است. نام‌های دیگر آن قلات غلزایی، کلات و کلات غلزایی است.

قلات توسط جاده‌ای به قندهار در غرب و غزنی در شرق متصل می‌شود.
زبان گفتاری مردم این منطقه پشتو است و اکثر حنفی مذهبند. ارتفاع این ولایت از سطح دریا 1549 متر است.

 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 21:57 | لینک  | 

اگر چه طي سالهاي پس از تأسيس سازمان ملل متحد، ‏كنوانسيون‌هاي گوناگوني در ارتباط با زنان و مسائل مربوط به ‏آنان به تصويب رسيده است، اما بدون ترديد مهمترين ‏كنوانسيون در تمام اين سالها، «كنوانسيون رفع كليه اشكال ‏تبعيض عليه زنان» است. ‏
ادامه مطلب
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 21:53 | لینک  | 

حمیرا ثاقب از سوی سازمان Utne Reader ایالات متحده امریکا در فهرست 25 متفکر برتر جهان در سال 2011 برگزیده شده است.

این سازمان فعالیت های سیاسی و اجتماعی وی را در راستای تأمین حقوق زنان افغانستانی به صورت رضاکارانه و خودکفا در سال 2011 حایز اهمیت دانسته است.

سازمان Utne Reader امریکا همه ساله 25 تن از فعالان اجتماعی وسیاسی از سراسر جهان را به عنوان متفکرین سال بر می گزیند.

در میان این متفکران حمیرا ثاقب تنها زنی است که به دلایل متعدد از جمله باور او به مبارزات زنان برای کسب حقوق و برابری و تساوی زنان با مردان در جامعه خود از سوی این دفتر بعنوان متفکرترین فرد سال ۲۰۱۱ انتخاب شد.

اندیشهه وی مبنی بر تساوی زنان با مردان نه تنها در جامعه سنتی افغانستان به شدیدترین شکل آن سرکوب میگردد بلکه از سوی بسیاری از گروههای زن ستیز نگاهی تکفیرگونه به آن می شود، اما حمیرا ثاقب خود را و تفکرات خویش را پایبند به این گونه اندیشه ها ننموده است و عملا در راستای مبارزه؛ جهت آزادیخواهی زنان در کشور اقدام به تاسیس مجله ای به نام نگاه زن نمود. در این مجله روح مبارزه خواهی زنان، انعکاس باورها و خواسته های زنان و همینطور اخبار و رویدادهای زنان افغانستان و جهان از مهمترین معیارهای فعالیت این مجله به شمار می رود.

خانم ثاقب سپس برای انکشاف فعالیت های تبلیغاتی و فرهنگی زنان بصورت خوکفا و با امکانات اندک اقدام به تاسیس سایت خبری و تحلیلی نگاه زن نمود و از طریق دنیای مجازی مخاطبان بسیاری را در سطح جهان به سوی مشکلات و رنج های بی پایان زنان افغانستان جذب نمود . او هر چند با خطرات و تهدیدهایی روبرو بود اما عزم خود را برای انعکاس صدای زنان کشور جزم نموده و عقیده داشت تا اذهان زنان به سوی نهضت خودجوش و سراسری زنان برای احقاق حقوق شان جلب گردیده و آنان نه بصورت پروژه های حمایتی از سوی کشورهای مختلف بلکه بصورت مبارزاتی در متن تاریخ پرحادثهٔ کشور حرکت نمایند.

حمیرا ثاقب در ۵ دسامبر سال جاری از سوی نهادهای جامعه مدنی افغانستان در جلسه بین المللی بن دوم در آلمان اشتراک نموده و برای انعکاس اهداف و نظریات نهادهای مدنی کشور مبنی بر احترام جامعه جهانی و تدام همکاری شان در قسمت حقوق زنان، حقوق بشر و دموکراسی همراه با 33 تن دیگر از اعضای جامعه مدنی افغانستان حضور فاطع و نیرومندی داشتند که نتایج قابل ملاحظه ای در بر داشت.

گزینش خانم ثاقب در بین 25 متفکر سال 2011 درحالی صورت می گیرد که پیش از این نیز برخی از زنان فعال افغانستانی جوایز بین المللی شجاعت و قهرمانی را از سوی وزارت خارجه امریکا و دیگر نهادها بدست آورده اند.
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 21:47 | لینک  | 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی افغانستان(afghanpaper)،تمام آمادگیها برای تطبیق برنامه انتقال مسؤلیت های امنیتی از نیروهای خارجی به نیروهای افغانستان در ولایت سرپل روی دست گرفته شده است.

سید انور رحمتی، والی سرپل با بیان این مطلب افزود که کمبود نیروهای امنیتی و مجهز نبودن آنان با جنگ افزارهای نوین نیز از چالشهای اصلی فرا راه این برنامه است.اما وی در عین حال تصریح کرد که مسؤلان حکومت وعده سپرده اند تا در آینده این چالشها را از میان بردارند و نیروهای امنیتی را افزایش دهند.

ولایت سرپل از جمله ولایت هایی است که مشمول برنامه دور دوم انتقال مسؤلیت های امنیتی از نیروهای خارجی به نیروهای افغانستان قرار گرفته است.

قرار بود که برنامه انتقال در این ولایت دیروز دو شنبه رسماً اجرا شود اما به دلیل مساعد نبودن هوا، این برنامه به تأخیر افتاده است.
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 21:44 | لینک  | 

قلعه تاریخی بُست

قلعه بست ولایت هلمند یکی از آثار تاریخی کشوربشمار می رود و قدمت آن به دوره پیش از اسلام بر می گردد. 
براساس گفته نویسنده کتاب حدود العالم : " بست شهری است بزرگ، با باره ای محکم، با ناحیتی بسیار وسیع و جای بازرگانان است مردمانی اند جنگی، دلاور. از او میوه ها خیزد و به جایها برند و کرباس و صابون خیزد."
مردم شهر بست مقارن ظهور اسلام اهل فرهنگ و ادب بوده اند. این شهر در جوار لشگرگاه مرکز ولایت هلمند و در محل تلاقی دو رود هیرمند و ارغنداب قرار گرفته است.
لشکرگاه و بست دو حصه ی یک شهرند. یکی مقر نظامی و اداری و دیگری کانون تجاری و محل بود و باش اهالی بوده است. از شهرهای زیبا و تاریخی افغانستان است.
گاهی دارای پیشرفته ترین مرکز اداری و از آبادترین و ثروتمندترین شهرها به شمار می رفته است. در حمله ی اعراب بر اثر جنگهای پیاپی ویران شد. اما در عصر غزنویان به اوج عظمت و اقتدار رسید. در قهر و غضب علاءالدین جهانسوز سوخت. سپس مرمت کاری شد و باز سوخت و باز اشغال گردید و بالاخره تیمور با تخریب بندها و نهرها زندگانی را در آن دیار خاموش گردانید.
لهذا این شهر دارای ارزش تاریخی بسیاری برای کشورمان می باشد اما متاسفانه در این اواخر این قلعه باستانی بخاطر عدم توجه روبه ویرانی نهاده است وزمین ها ی اطراف ان نیز که ملکیت دولت است، ازسوی شماری از افراد غصب شده است. 
به گفته یک بزرگ قومی یک جسد مومیایی شده یک زن در زمان طالبان از قلعه بست بیرون آورده شد وبه پاکستان انتقال گردید. 
قلعه بست قبل ازین سیاحان زیادی را به خود جلب مینمود امادر حال حاضر نسبت نبود امنیت، سیاحان ازین محل بازدید نمی کنند. 
شماری از بزرگان وباشنده گان این منطقه می گویند، که زمین های اطراف این قلعه تاریخی از سوی زورمندان غصب شده است. 
به باور آنان دولت نیز تاکنون برای نوسازی ویا جلوگیری از تخریب بیشتر این قلعه هیچ اقدامی انجام نداده است . 
در ولایت هلمند قلعه ها ی زیادی از قبیل ساروان قلعه، موسی قلعه، قلعه نو، قلعه فتح و قلعه میوند وجود دارند، اما قلعه بست از اهمیت وشهرت بیشتری برخوردار است قلعه بست در ده کیلومتری شهر لشکرگاه موقعیت دارد ودر حال حاضر تنها بخشی ازآن باقی مانده است ومتباقی تمامی قلعه های اطراف آن ویران شده است

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 14:4 | لینک  | 

ولایت تخار

تخار یکی از ۳۴ ولایت افغانستان است.این ولایت در شمال افغانستان واقع شده و مرکز آن شهر تالقان است.

تقسیمات اداری این ولایت به شرح زیر است:

  • شهر تالقان مرکر ولايت و شاروالی

  • ولسوالی بنگی

  • ولسوالی اشکمش

  • ولسوالی چال

  • ولسوالی ورشج

  • ولسوالی فرخار

  • ولسوالی کلفگان

  • ولسوالی رستاق

  • ولسوالی چاه آب

  • ولسوالی ينگی قلعه

  • ولسوالی درقد

  • ولسوالی خواجه غار

  • ولسوالی خواجه بهاوالدین

  • ولسوالی بهارک

  • ولسوالی دشت قلعه

 

تالُقان یا تالِقان مرکز ولایت تَخار کشور افغانستان است.

این شهر بعد از سال 
۱۹۵۸ میلادی به سرعت رشد کرد. جاده ارتباطی آن به خان آباد است. از سال ۱۸۴۰ به بعد تالقان، از شهرکندوز و امام صاحب، پررونق ترین میدان های خرید و فروش را در قطغن داشته است.در سفرنامه مارکوپولو، از این شهر به عنوان مرکز غلات افغانستان یاد شده است.

در سال 
۱۹۵۸ شهر جدید در زمین های شرق شهر قدیمی احداث شد. همچنین تالقان در سال ۱۹۶۳ به مرکز ادارات ایالت تخارتبدیل شد.

ولسوالی رُستاق، از شهرهای افغانستان است و دومین شهر عمده ولایت تخار می باشد.
این شهر در دره کم‌آبی در شمال کوهستان‌های کم‌ارتفاع (
۱۳۰۰ متر) قرار دارد و تقریبا ۴ کیلومتر طول و یک کیلومتر عرض داشته و جمعیتی نزدیک به ۷۰۰۰ دارد که ۲۰٪ آنان کشاورزند.

بازار این شهر در نیمه اول قرن نوزدهم از بازارهای معروف شمال افغانستان بوده و اکنون در مسیر جاده اصلی 
هند و بخارا قرار دارد.

 

 

 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 14:2 | لینک  | 

به گزارش خبرگزاری پامير(pamirpress.com)، افراد وابسته به طالبان، محمد نعیم یکی از بزرگان قومی را در ولسوالی سوزمه قلعه ولایت سرپل، در منزلش سربریدند.

سمونوال جهانگیر خان، رئیس امنیت پولیس سرپل گفت: این شخص محمد نعیم نام داشته و دهقان بوده است و همچنین در اثر خصومت های شخصی کشته شده است.

همچنین محمد یعقوب زابلی، فرمانده امنیه سرپل گفت که در پیوند با این رویداد یک تن که برادر مقتول می باشد، از سوی پولیس بازداشت گردیده است. فرد بازداشت شده شاه زاده نام دارد و یکی از فرماندهان پیشین جهادی و سرشناس این ولسوالی می باشد.

در این میان، طالبان ادعا دارند که این بزرگ قومی را به جرم جاسوسی برای نیرو های خارجی و دولت کشته اند.

 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 19:42 | لینک  | 

بزرگی از لویه جرگه حکایت کند: شبي همه شب در بيابان كابل از بي خوابي پاي رفتنم نماند. سر بنهادم و شتربان را گفتم: دست از من بدار. گفت : اي برادر لویه جرگه عنعنوی در پيش است و طالب از پس، اگر رفتي بردي و اگر خفتي مردي!

شرکت کننده ای در لویه جرگه را پرسیدند: چرا با پای برهنه به این نشست آمده ای، گفت: زهد و تقوا فقط به گوشه مسجد نیست، اینگونه آمده ام تا کرزی صاحب و اعضاء کابینه اش بدانند به فقر هم می توان بر قبیله ای یا کشوری حکومت کرد.

وزیر مالیه را گفتند: آیا درست است که هزینه برگزاری جرگه عنعنوی بیش از 150 میلیون دالر بوده که دولت افغانستان آن را به تنهایی پرداخت نموده؟ گفت: این مبلغ در قبال مبالغی که به جیب دولتمردان افغانستان بابت این نشست می رود (که خود سرمایه ای برای کشور می شود) هیچ است.

از ملا امامی که به جرگه عنعنوی دعوت شده بود، پرسیدند: که نظر شما درباره پیمان استراژیک چیست؟ فرمود: هنوز تصمیم قطعی در این باره نگرفته ایم. در واقع منتظریم تا به بنده خدایی که می شناسید وحی شود که آیا پیمان استراتژیک به نفع افغانستان است یا خیر؟

خبرنگاری از پلی تخنیک کابل نقل می کرد که از مسئول ستاد برگزاری لویه جرگه پرسیدم که آیا صحیح می باشد که برخی از این مدعوین سواد خواندن و نوشتن هم ندارند؟ گفت: برادر خدمت به مردم به سواد خواندن و نوشتن نیست، به دل پاک و تقوای الهی است!

از یک اشتراک کننده در جرگه عنعنوی پرسیدند که کدام عمل لویه جرگه شما را خوشتر آمد و به دلتان نشست؟ گفت: برادر جان، همه اش خوشی بود ولیکن پذیرایی چاشت و شام و چوکی های نرم و گرمش بسیار دلنشین ما بود.

یکی از مسئولان ستاد برگزاری جرگه را گفتند که برای جلوگیری از رشوت دادن آمریکاییها به مدعوین جرگه عنعنوی چه کردید؟ گفت: فدایت شوم، خدا انجام امر محال را بر بندگان خود واجب ننموده. شما چگونه میخواهید ما امری را که جلوگیری از انجام آن محال است، انجام دهیم.

روشنفکری وزیری را در جرگه عنعنوی بديد. وزیر بدو گفت: اي جوانک چرا علم و سیاست مرا نياموزي تا از رنج دنيا خلاصي يابي و به راحتی رسی؟
روشنفکر گفت: مي‌ترسم به رنج آخرت گرفتار آيم كه خلاصي از آن نتوانم!!!

رئیس جمهور را گفتند که کرزی صاحب حاصل جرگه را چگونه یافتید، آیا مشوره های مدعوین برایتان مفید فایده بود یا خیر؟ فرمودند: این بیچاره ها که خود نفهمیدند چه شنیدند و چه گفتند. اما زخم زبانهای شبکه اطلاع رسانی افغانستان دل ما را سوزاند و فکر ما را از برخی چیزها گرداند.
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 19:29 | لینک  | 

 

 قطعنامه مشورتی جرگه عنعنوی

دوستان عزیز پس از دانلود و مطالعه لطفا نظرات خود را در مورد این قطع نامه بنویسید.

 قطعنامه مشورتی لـــــویه جرگه عنعنوی 25  الی 28 عقرب 1390 هجری شمسی تـــالار لویه جرگه
شــــــهر کابل


لینک دانلود

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 19:24 | لینک  | 

آدرس و شماره تلفن سفارت خانه ها ی افغانستان در بیش تر کشور های جهان




در ادامه مطلب............................................................>>


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 21:42 | لینک  | 

 

تپه مندیگک

این تپه را می توان با حوزه تمدنی ارغنداب ارتباط داد که در شمال این منطقه و در 50 کیلو متری شهر فعلی قندهار واقع است و به صورت دقیق تر در دره موازی مجرای ارغنداب با فاصله 20 میلی جاده قندهار –گرشک و اگر از طرف ولسوالی (فرمانداری) خاکریز برگردیم حدود هشت کیلومتر به طرف ارغنداب در سمت راست جاده قرار گرفته است.

امروزه اراضی زراعتی در این محدوده کمتر است اما احتمال ا در ازمنه گذشته این ناحیه توسط شعبه هایی از رود ارغنداب سیراب می شده و آبادی هایی در آن وجود داشته است.
طی تحقیقاتی که در سال 1951 میلادی در شمال شهر قندهار در ناحیه مندیگک صورت گرفت، نشان می دهد که مردم افغانستان از سه هزار سال قبل از میلاد، خانه هایی از خشت می ساختند، به زراعت و مالداری می پرداختند و از اسلحه، زیور آلات مسی و ظروف سفالین دارای اشکال هندسی استفاده می کرده اند . این در حالی است که بسیاری از کشورها در آن زمان از این قبیل امکانات بهره ای نداشته و روابط اجتماعی آنها به صورت نامتمرکز بوده است.
در سال ۱۹۵۹ (۱۳۳۸) موسیو کزال، باستان‌شناس و متخصص قبل تاریخ فرانسوی، با انجام یازده مرحله حفریاتی پانزده طبقه آبادی دوره‌های مختلف را یکی پس از دیگری کشف کرد. ۳۱ متر ارتفاع تپه مذکور از تراکم آبادی هایی پانزده گانه ای صورت گرفته است که در طی سه هزار سال قبل از میلاد بر روی هم آباد شده است. تحقیقات انجام شده باستان شناسان روی آثار بدست آمده حکایت از آثار عصر مفرغ ( برنز) می کند.
آقای شاه نعمت‌الله کاظمی که از تحصیلکردگان قندهار بوده و روزگاری به حیث معاون پروژه هیلمند ایفای وظیفه می کرد، می گوید که شاهد کاوش‌های گروه فرانسوی در مندی گک بوده و ظروف وسفال‌ها و ابزارهای مکشوفه در این تپه، مشابه به آثار کشف شده در حیدر آباد و سند پاکستان می باشد. وی همچنین موفق شده است در طی ماموریت‌های خویش در منطقه، آثار شبیه به مندی گک را بالاتر از مسیر زیارت شاه مقصود قندهار در نواحی نزدیک رودخانه هیلمند کشف کند و بدین ترتیب می توان حدس زد در طول این مسیر، رفت و آمد هایی جریان داشته و قافله‌ها و کاروانهایی عبور و مرور کرده اند و نیز به احتمال زیاد مسیر مهاجرت دسته‌های آریایی به طرف غرب و ایران امروزی از همین ناحیه صورت گرفته است.

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 21:36 | لینک  | 

ولایت نورستان

نورستان یکی از ۳۴ ولایت افغانستان است و در شرق این کشور قرار گرفته است. مرکز این ولایت شهر کامدیش است. نورستان را در قدیم کافرستان می‌نامیدند.

قسمت‌های شمالی نورستان از غرب به شرق شامل مناطق
رمگل، پیچ، وایگَل و باشگل می‌شود. نورستان از شمار زیادی درهٔ دالان‌مانند و کم‌پهنا تشکیل شده که شیب همه این دره‌ها از شمال به جنوب است. دره پیچ یا نورستان مرکزی از نظر ارتباط با دیگر نقاط نورستان اهمیت ویژه‌ای دارد زیرا توسط دره‌های فرعی با قسمت‌های باختری و خاوری نورستان ارتباط دارد.
مناطق پردرخت نورستان تا بلندای
۴۰۰۰ متری ادامه دارد و بالاتر از آن تنها درختزارهای بید و بته‌زارها دیده می‌شوند.
زبان مادری بیشتر مردم نورستان،
نورستانی است.

پنج قبیله در نورستان که به گویش کاتی سخن می‌گویند به نام سیاه‌پوش معروفند و به افراد قبایل پرَسون‌گِلی، وَنگِلی، وامایس و اَشکون اصطلاحاً سفیدپوش گفته می‌شود
.
مردم
نورستانی از نظر جمجمه‌شناسی اغلب درازسرند و موهای پرپشت سیاه دارند. چشمان آبی نیز در منطقه زیاد دیده می‌شود.
 نورستان در تقسیمات کشوری کنونی
افغانستان به پنج بخش تقسیم می‌شود:

  • نورستان

  • کامدیش

  • وایگل

  • مندول

  • برگ متال

  • واما

 

 

 


نمایی از تپه جالبی در ولایت نورستان در شرق افغانستان
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 21:35 | لینک  | 

به گزارش بخش سیاسی شبکه اطلاع رسانی افغانستان ( afghanpaper )، پس از آنکه روز گذشته محترمان محمدى وزير داخله و رحمت الله نبيل، سرپرست رياست امنيت ملى در مجلس سنا حضور یافتند و درباره دخالت پاکستان در ترور استاد برهان الدین ربانی توضیح دادند، امروز باری دیگر سیاست ناجوانمردانه اسلام آباد بر علیه افغانستان بر ملا شد.

براساس معلومات مجلس سنا برنامه قتل رئیس شورای عالی صلح، توسط شورای کویته پاکستان طرح ریزی و عملی شده بود که در پیوند به این حادثه شخص بنام حمیدالله برادرحبیب الله عضو آن شورا بازداشت گردیده است، ولی امروز کسانی دستگیر شدند که قصد ترور محترم حامد کرزی را داشتند.

محترم لطف الله مشعل، سخنگوی ریاست امنیت ملی در این رابطه گفت: شش تن به شمول استاد و دانشجویان دانشگاه علوم طبی کابل و کارمند دفتر ریاست جمهوری را به اتهام تلاش برای ترور رییس جمهور بازداشت شده اند.

ایشان که در یک کانفرانس خبری در کابل سخن می گفت، افزود: یکی از محافظان رییس جمهور بنام محب الله که باشنده منطقه کرز ولسوالی دند ولایت قندهار است، قصد داشت با همکاری این شش تن علاوه بر ترور محترم کرزی به برخی سفارت خانه ها و دفاتر خارجی حملاتی را انجام دهند.

جناب مشعل اظهار داشت: این شش تن توسط یکی از استادان دانشگاه علوم طبی کابل به نام استاد سید آغا که مسئول تدریس علوم دینی و ثقافت اسلامی است ، جذب می شوند و بعد از تبلیغات و انحرافات ذهنی به وزیرستان شمالی فرستاده می شوند.

به گفته سازمان استخبارات افغانستان، در مدت پانزده روز این شش تن در منطقه میرانشاه پاکستان در مورد استفاده از سلاح سبک، بمب افکن ها، نارنجک انداز و راکت آموزش دیده اند. مربیان این شش تن دو عرب به اسامی سیف الله المصری و عبدالله البنگالی، اعضای فعال شبکه القاعده بوده اند.

این شش تن که اکنون به نقشه خود اعتراف کرده اند، گفته اند: بعد از آموزش در میرانشاه پاکستان، دوباره به کابل آمده اند تا طرح ترور حامد کرزی و حمله به مهمانخانه های ملل متحد و سفارتخانه ها را اجرایی کنند.

بر اساس اسناد و اعترافات این اشخاص، آنها مستقیما از سوی شبکه القاعده سازماندهی شده بودند. از نزد این اشخاص کمپیوتر، سی دی و حافظه کمپیوتر به دست آمده است که نشان می دهد اینان با افرادی که قصد حمله انتحاری در نیویورک و واشنگتن را دارند، رابطه داشته اند.

بنا به اطلاعات ریاست امنیت ملی، این اشخاص ارتباط قوی با شبکه القاعده داشته اند و در راهنمایی، آموزش و سرپرستی انتقال شان به افغانستان، شبکه حقانی کمک کرده است.

به هر حال این بار مخالفان موفق به ترور رئیس جمهور کرزی نشدند. اما باید مسئولان امنیتی کشور بپرسیم: کشتار مقام های بلند پایه دولت و بزرگان قومی که از حدود یکسال پیش رو به افزایش است، چه وقت به پایان می رسد؟ آیا باید منتظر بمانیم تا پاکستان هر کس را که خواست از سر راه خود بردارد، آنگاه اقدامی جدی انجام دهیم؟

مقامات امنیتی افغان بارها اعلام کرده اند که شبکه استخباراتى پاکستان با ١٥ گروه شبه نظامی که عليه دولت افغانستان فعاليت هاى تخريبى را انجام ميدهند، همکارى مي کند! سازمان استخبارات و ارتش پاکستان، از 10 تا ٣٠ سال به اينسو بر گروههاى ياد شده سرمايه گذارى کرده اند تا به اهداف سیاسی خود برسند. اما از طرف افغانستان فقط سکوت است و سکوت.

آیا باز هم باید به طالبان پاکستانی، برادر بگوییم و منتظر بمانیم تا یکایک سران افغانستان ترور شوند؟ شاید جناب رئیس جمهور کرزی بار دیگر اینقدر خوش شانس نباشد، تا زنده بماند و در قبال این همه دو رنگی های پاکستان سکوت نماید!

البته دیدگاه دیگری که در این رابطه وجود دارد، مبنی بر دخالت آمریکا در اینگونه ترورهاست. با این توضیح که امريكا در تلاش است تا عمليات نظامي خود را در داخل خاك پاكستان به خاطر ريشه كن کردن القاعده شروع كند و متهم شدن استخبارات پاكستان درباره همكاري با القاعده و طالبان ، ميتواند امريكا را در رسيدن به هدف اش كمك نمايد.

به هر حال از این آمریکاییها هر کاری بر می آید زیرا آنها ثابت کرده اند که برای رسیدن به خواسته هایشان حاضرند هر همپیمان خود را قربانی کنند، حتی اگر این شخص رئیس جمهور کرزی باشد.


نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 11:31 | لینک  | 

مرامنامۀ حزب خلق

چاره درد خلق چيست
چاره درد خلق مخصوصا" در زمان بحران در يک مملکت فقط و فقط جمع شدن مردم بدور يک مفکوره سياسی و سنجيدن راه علاج آلام اجتماعی ميباشد و بس- اگر حکومتی با موجوديت بحرانهای سياسی به تشکيل احزاب قانونی مطابق قوانين ديموکراسی اجازه نميدهد- گويا بداره ماری ها و اغتشاش رسما جواز ميدهد- امروز ما درد ها و آلام زياد اجتماعی داريم- هر دسته مردم شکاياتی دارند- هر کس عوامل سياه روزی و بد بختی خلق را به طبقه ای و علتی منسوب ميکند- نظم و ننسق زندگی برهم خورده- آرامش ضمير و طمانيت وجود نداشته- نرخها بلند رفته- احتياجات زندگی مردم بيجهت و بی تناسب عايدات بالا رفته و ميرود- در اخلاق و رسوم و آداب اجتماعی، ضعف انحطاط موجودۀ زندگی معدوم و خلاصه اساسات زندگی ما در هر رشته به تزلزل دچار شده، اشخاص استفاده جو و منفعت پرست موقع را غنيمت شمرده و به تاخت و تاز ها ميپردازند- گويا يک بحران بحران بزرگ اجتماعی سر تا سر مملکت را استيلا نموده و چاره جدی و آنی و جذری بکار دارد- اين امر داستان تازۀ نيست- همه ملل گيتی اين مرحله زندگی را پيموده . ما هم خواهی نخواهی اين مرحله را بايد طی نموده و حتما اين بحران را ميگذرانيم- اما يگانه چاره درد خلق و راه نجات مملکت بجمع شدن مردم بدور يک مفکوره و خط مشی سنجيده اساسی بوده و البته زمانيکه جمعيت و يا حزب مذکور قوت گرفت- قانونا در انتخابات- حکومت معقولی باساس مرامنامه خويش تشکيل و قوانين درستی تدوين و برای بدبختيها و سرگردانيهای خويش درمانی يافته و بتفرقه سرگردانی- تذبذب و ناکاميهای اداری و حياتی خود خاتمه بخشيده و دست منفعت جويان و آشوب طلبان را از دامان پاک جامعه کوتاه ميسازند- اينک بر روی همين اساس ما مردمرامنامه ذيل را مرامنامۀ (حزب خلق) و مردم را دعوت عام داده و بياری خدای توانا تا قدمی برای نجات و چارۀ درد های عديده خود می پردازيم:

بسم الله رحمن الرحيم
مرامنامۀ حزب خلق

اول- حزب خلق يک حزب ملی است که بر اساسات معلومه ديموکراسی بنا يافته است.
۲- تفهيم و تبليغ دين مبين اسلام را بخلق و اصلاح اعمال را باساس اسلام يگانه عامل کاميابی و پيشرفت خود ميداند.
۳- چون حزب يک حزب ديموکراسی حقيقی است فلذا برای تامين غايه حقيقی ديموکراسی يعنی حکومت خلق توسط خلق و برای خلق مبارزه ميکند.
۴- حزب خلق اساس حکومت را متکی بر اصولات ديموکراسی مستند بر يک شورای اساسی و آزاد و محترم و انتخابات آزاد- تامين تعادل اساسی در بين قوای ثلاثه دانست و برای نيل باين آرزوی مقدس و مشروع سغی ميکند.
۵- تامين عدالت اجتماعی در حقوق و محاکم- رفع مظالم از خلق- تامين يک حيات اجتماعی مامون و مصون- نشر معارف عمومی- تامين اساسات آزادی فکر- بيان و نشرات- توليد عدالت و اجتماعی در کار و ارتقأ و حقوق سياسی از وظائف اساسی و اوليه حزب است.
۶- حزب خلق تمام وظائف اجتماعی خويش را که در ماده پنج متذکر است با نشر قوانين اساسی ديموکراسی و ناشی از افکار عمومی خلق تامين کرده و لذا نشر- ايزاد- تعديل و اصلاح قوانين و تامين عدالت اجتماعی و مساوات قانونی و سياسی را توسط قانون از و ظائف مهمۀ خود می شمارد-
۷ فداکاری در راه حفظ تماميت خاک و ناموس وطنفرض اوليۀ حزب خلق بوده و با تمام عواملی که اين هدف مقدس را تهديد کند مبارزه و جان نثاری را فرض خود می شمارد.
۸ – خزب خلق وحدت ملی را اساس فرايض خود قرار داده و لذا تمام افرادی را که در حدود سياسی افغانستان زيست مينمايند بلا تفريق نژاد- زبان و رنگ و پوست همه را يک وجود واحد شناخته و در مقابل قانون دارای حقوق مساوی دانسته و هر گونه امتياز خواهی و تفوق جوئی را منافی عدالت اجتماعی و اساسات ديموکراسی ميداند.
۹ خزب خلق کار را يگانه عامل سعادت دانسته بيکاری را ننگ و عار شمرده و لذا برای توليد دستگا های کار در سر تا سر مملکت- رهنمائی خلق بکار توسط تعليم و تربيه عصری- تامين عدالت اجتماعی در کار- تامين حقوق کارگر- رفع اسارت و استثمار در ساحه ای کار- تامين حقوق کارگر در زمان کار و بيکاری و تضمينات اجتماعی در کار توسط قانون فرض خود دانسته و پيشرفت در کار و اخذ مقام را مربوط بهيچ نوع امتياز شخصيت وقوميت ندانسته و بلکه فقط وفقط مهارت و فداکاری و استمداد در کار را اساس پيشرفت و احراز مقامات و مناصب قبول ميکند.
۱۰ حزب خلق بر خلاف تامين منافع فردی دفاع فرد و آزادی فردی نبوده ولی کسانی را که بنام دفاع از حقوق و آزادی فردی بصورت غير مشروع فعاليت نموده و سعادت فرد و جمعيت را تهديد مينمايند منفعت جو شناخته و باساس قوانين ديموکراسی بآنها مبارزه و معامله مينمايد.
۱۱ – کسانيکه باعمال و رفتار نا مشروع کسب جاه و مال کرده و آن را وسيله تحکم بر خلق سازد و عمدا بر خلاف مصالح عمومی کار کند- خائن ملی شناخته و تامين عدالت اجتماعی و استرداد حق را درين موارد- حزب خلق فرض اساسی خود می شناسد.
۱۲ - حزب خلق وفاداری خويش را باساسات ديموکراسی و مشروطيت اسلامی از فرايض خود دانسته و لذا تامين تعادل حقيقی را در بين قوای ثلاثه با تقنين- روشن ساختن حدود حقوقی را در اجتماع و تشريح وظائف دولت و ملت را وجيبه خود ميشمارد.
۱۳ – اصلاح و تعديل امور اجتماعی- تامين عدالت اجتماعی در اخذ هر گونه ماليات و محصولات و فعاليت های اجتماعی- تامين عدالت در تطبيق قوانين- عدم قائل شدن بهيچگونه امتيازات در امور اجتماعی- ماليات و تکاليف عامه اجتماعی، اصلاح جريان امور بنفع خلق از وجايب اوليه حزب است.
۱۴ – آزادی در فعاليتهای اجتماعی اساس و فرض اوليه حزب بوده و لذا آزادی در تجارت و کسب صنايع و اتخاذ مسلک را در هر رشته- اساس ديموکراسی قبول نموده و مبارزه با هر گونه انحصارات شخصی و فردی که منافع خلق را تهديد ميکند فرض اوليه حزب است.
۱۵ – حفظ روابط حسنه با همسايگان ( تا جائيکه مخالف حقوق و آزادی و ناموس ملی نباشد) اطاعت به قوانين عامه بين المللی- تامين و اطاعت اساسات اوليه حقوق بشر (تا جائيکه با قوانين دين مبين اسلام مخالف نباشد) و همکاری در راه صلح و سلم عمومی را حزب خلق از فرايض اوليه خود شمرده و از هر گونه همکاری درين راه دريغ نخواهد نمود.
۱۶ – تامين آزادی و حقوق طبيعی بشر يعنی مصونيت حيات- مسکن- مراودات- آزادی فکر و بيان و نشرات و آزادی در فعاليت های اجتماعی را اصل حقيقی و فطری حساب نموده و لذا هر گونه تجاوز را باين حقوق فطری .. بشر- استبداد و تجاوز شمرده و مبارزه با هر گونه رای و عمل را فرض اوليه و اساس فعاليت حزبی حساب ميکند.
۱۷ – تشکيلات حزب – و ظائف شعبات مرکزی و ولاياتی- نشر- اصلاح و تعديل قانون اساسی تشکيلات اساسی دولت- قانون انتخابات- قانون تفريق وظائف مامورين- قانون کار و کارگر و عملی ساختن آنها و تامين عدالت اجتماعی در هر ساحه توسط قانون از وظائف اساسی حزب خلق بوده و باساس جريانات معلومه ديموکراسی تامين ميشود.
۱۸ – دخول در زمرۀ اراکين حزب باسابندی با خلاق حزبی يعنی فداکاری در راه تامين وظيفه، رشادت، ثبات اخلاقی در راه نشر و تفهم اساسات اسلامی و حزبی و ديموکراسی و تامين حقوق عامه حاصل شده و ديگر نوع امتياز و ترقی را حزب مخالف عدالت اجتماعی حساب ميکند.
۱۹ – قانون وظائف داخلی حزب- شرايط قبول در اراکين حزب- اخطار و تهديد و حتی اخراج از حزب- تعين اراکين حزب و تشکيلات آن با استشاره مجلس عمومی حزب بعمل آمده و اطاعت اساسات آن وظيفه هر فرد است.
۲۰ – هر فرديکه دارای تابعيت افغانی بوده باشد به شرطيکه در سوابق آن اساسات حقوق عامه چيزی نباشد .. امتياز داخل حزب شده ميتواند.
۲۱ – سن افراديکه شامل حزب ميشود بايد از هجده کم نباشد.
۲۲ اشخاصيکه داخل حزب خلق ميشوند بايست ماهوار مبلغ ده افغانی جهت تقويه و پيشبرد امور حزبی تاديه نمايد- کذا خريد يک سهم از اسهام صحنه ای خلق نطز حتمی اشت.
تبصره – اشخاص فقير و نادار به صوابديد هيئت منتخبه مستثنی خواهند بود.
۲۳ – اصلاح – تعديل – حذف و يا ايزاد مواد به مرام نامه هذا به کثرت ارای مجلس عمومی حزب مربوط است ( ولی هيچ مادۀ که منافی حقوق و آزادی عامه و يا وحدت ملی و يا خلاف ديانت اسلام و تهديد بحدود سياسی افغانستان باشد طرح و قبول شده نميتواند).
۲۴ – افراديکه در حزب خلق داخل ميشوند بکلمات ذيل قسم ياد ميکنند:
من بنام خدای پاک و ناموس سوگند ياد ميکنم که بتمام مواد اساسنامه حزب خلق صادق بوده و برای پيشبرد امور حزبی از هيچگونه فداکاری دريغ ننمايم و در صورت خروج از حزب نيز اسرار حزب را محفوظ نگاهدارم و الله- بالله – طلا.
کسانيکه آرزوی دخول در حزب خلق را داشته باشند هر روز برای مراسم تحليف در اداره جريدۀ ندای خلق در جادۀ ميوند از ساعت ۳ الی ۷ بعد از ظهر مراجعه فرمايند.

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 17:29 | لینک  | 

مولانا جلال الدين محمد بلخي

مولانا جلال الدين محمد بلخي ؛  فرزند بهاالدين ولد سطان العلماء در ششم ربيع الاول سال ۶۰۴ در روستاي بهاالدين حومه شهر بلخ واقع در افغانستان متولد شد. هنوز بحد رشد نرسيده بود كه پدر او به علت رنجشي كه از سلطان محمد خوارزمشاه پيدا كرده بود شهر و ديار خود راترك كرد و با خاندان خود به عزم حج و زيارت كعبه از بلخ مهاجرت نمود. در نيشابور به زيارت عطار عارف مشهور قرن هفتم شتافت. او جلال الدين را ستايش كرد. وكتاب اسرار نامه ئ خود را به او هديه داد.

پدرش از خراسان عزم بغداد كرد واز آنجا پس از سه روز اقامت در مدرسه مستنصريه عازم مكه شد. وپس از بر آوردن مناسك حج قصد شام كرد و مدتها در آن شهر ماند و در پايان عمر به شهر قونيه رفت و تا آخر عمر در آن شهر ماند و به ارشاد خلق ميپرداخت.

جلال الدين محمد پس از وي در حالي كه بيش از 24 سال از عمرش نمي گذشت بر مسند پدر نشست و به ارشاد خلق پرداخت. در اين هنگام برهان الدين محقق ترمذي كه از تربيت يافتگان پدرش بود, به علت هجوم تاتار به خراسان و ويراني آن سرزمين به قونيه آمد و مولانا او را چون مراد و پيري راه دان برگزيد و پس از فوت اين دانا مدت 5 سال در مدرسه پدر خود به تدريس فقه و ساير علوم دين مشغول شد. تا آنكه در سال 642 هجري به شمس تبريزي برخورد.

شمس و افادات معنوي او در مولانا سخت اثر كرد. مولانا قبل از ملاقات با شمس مردي زاهد ومتعبد بود و به ارشاد طالبان وتوضيح اصول و فروع دين مبين مشغول بود. ولي پس از آشنايي با اين مرد كامل مجالس وعظ وسخنراني را ترك گفت ودر جمله صوفيان صافي واخوان صفا درآمد وبه شعر وشاعري پرداخت واين همه آثار بديع از خود به يادگار گذاشت.

شمس بيش از سه سال در قونيه نماند وبه عللي كه به تفضيل در شرح احوال مولانا بايد ديد. شبي در سال 645 ترك قونيه گفت وناپديد شد. مولانا در فراق او روز گار ي بس ناروا گذراند وچون از وي نا اميد شد دل پس از او به حسام الدين چلپي سپرد و به در خواست او به سرودن اشعار مثنوي معنوي مشغول شد. و اشعار اين كتاب را به حسام الدين عرضه ميكرد, تا اينكه سر انجام در اوايل سال 672 هجري به ديدار يار شتافت. مولانا در زماني مي زيست كه دوران اوج ترقي و درخشش تصوف در ايران آن روز بود. در طي سه قرن پيش از روزگار زندگي او, درباره اقسام علوم ادبي , فلسفي , ديني و غيره به همت دانشمندان و شاعران و نويسندگان نام آور خراساني مطالعات عميق انجام گرفته وآثار گرانبهايي پديد آمده بود.

شعر فارسي در دوره هاي پيش از مولانا با طلوع امثال رودكي , عنصري , ناصر خسرو , مسعود سعد , خيام ,انوري ,نظامي ,خاقاني راه درازي سپرده ودر قرن هفتم هجري كه زمان زندگاني مولوي است , به كمال خود رسيده بود. شعر عرفاني هم در همين دوره به پيشرفت هاي بزرگ نائل آمده و بدست عرفاي مشهوري همچون سنايي , عطار و ديگران آثار با ارزشي مانندحديقه , منطق الطير , مصيبت نامه , اسرار نامه و غيره پديد آمده بود.

مولوي را نمي‌توان نماينده دانشي ويژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بناميم يا فيلسوف يا مورخ يا عالم دين, در اين كار به راه صواب نرفته ايم . زيرا با اينكه از بيشتر اين علوم بهره وافي داشته و گاه حتي در مقام استادي معجزه گر در نوسازي و تكميل اغلب آنها در جامعه شعرگامهاي اساسي برداشته , اما به تنهايي هيچ يك از اينها نيست, زيرا روح متعالي و ذوق سرشار, بينش ژرف موجب شده تادر هيچ قالبي متداول نگنجد.

شهرت بي مانند مولوي بعنوان چهره اي درخشان و برجسته در تاريخ مشاهيرعلم و ادب جهان بدان سبب است كه وي گذشته از وقوف كامل به علوم وفنون گوناگون, عارفي است دل آگاه, شاعري است درد شناس, پر شور وبي پروا و انديشه وري است پويا كه آدميان را از طريق خوار شمردن تمام پديده هاي عيني و ذهني اين جهان, همچون: علوم ظاهري , لذايذ زود گذر جسماني, مقامات و تعلقات دنيوي , تعصبات نژادي, ديني و ملي, به جستجوي كمال و آرام و قرار فرا مي خواند. آنچه مولانا ميخواهد تجلي خلق و خوي انساني در وجود آدميان است كه با تزكيه درون و معرفت حق و خدمت به خلق و عشق و محبت و ايثا و شوق به زندگي و ترك صفات ناستوده به حاصل مي آيد.

هنر بزرگ او بحث و برسي هاي دلنشين و جاودانه اي است كه به دنبال داستان ها پيش مي آورد و انديشه هاي درخشان عرفاني و فلسفي خود را در قالب آنها قرار ميدهد. داستان بهانه اي است تا بهتر بتواند در پي حوادثي كه در قصه وصف شده، مقاصد عالي خود را بيان دارد.

در تعريف تصوف سخنان بسيار آمده است. از  ابو سعيد ابو الخير پرسيدند كه صوفي كيست؟ گفت: آنكه هر چه كند به پسند حق كند و هر چه حق كند او بپسندد. صوفيان ترك اوصاف و بي اعتنايي به جسم و تن را واجب مي شمارند و دور ساختن صفات نكوهيده را آغاز زندگي نو وتولدي ديگر به شمار مي آورند.

معروفترين کتابهاي مولانا:
ديوان شمس- مثنوي معنوي- فيه ما فيه
تاريخ و محل فوت:
در غروب روز ۵جمادي الاخر ۶۷۲ه.ق در سن ۶۸ سالگي در قونيه فوت کرد که الان مقبره اين شاعر برزگ قرن ششم در قونيه (ترکيه امروزي) مي باشد که محل زيارت عاشقان و شيفتگان اين شاعر برزگ هستند.

 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 19:15 | لینک  | 

ولایت بدخشان

بدخشان یا بذخشان ولایتی است در شرق افغانستان و متصل بترکستان شرقی، مرکز آن امروزه فیض آباد است بدخشان یکی از قدیمی‌ترین مناطقی است که در شاهنامه فردوسی از آن یاد شده است. بدخشان همچنین در چامه‌های شاعران به کیفیت لعل خویش معروف بوده است.
 بدخشان در شمال شرقی افغانستان واقع است. در مارس ۱۸۹۵ به موجب توافقاتی که میان بریتانیا و روسیه در لندن صورت گرفت، بدخشان میان افغانستان و خان‌نشین بخارا تقسیم شد و بر پایه این توافق بدخشان کوهستانی تابع بخارا باقی ماند و سرزمین‌های جنوبی مسیر آمودریا به افغانستان (ولایت بدخشان) پیوست . لذا این ولایت میان دو امپراتوری بزرگ (روسیه تزاری و بریتانیا) به دو بخش تقسیم گردید. یک بخش این ولایت تحت نام بدخشان روسیه و بعدا منطقه خودگردان کوهستانی بدخشان شوروی با مرکزیت شهر خاروغ به روسیه تعلق گرفت، و بخش دوم با مرکزیت شهر فیض‌آباد به امارت افغانستان پیوست. روسیه و انگلیس آمودریا (جیحون) را به عنوان مرز طبیعی پذیرفته و توسط ستونهای مرزی نشانه‌گذاری شد. در سال۱۹۱۷ بعد از پیروزی انقلاب بلشویکی در روسیه بدخشان روسیه به شوروی در تشکیل جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان تعلق گرفت.
در حال حاضر بدخشان سرزمینی شامل پاره‌ای از شمال خاوری افغانستان و جنوب خاوری تاجیکستان می‌باشد. این ولایت با جمهورهای تاجیکستان، پاکستان و ولایت سینکیانگ جمهوری مردم چین دارای مرز مشترک است
جعغرافیای طبیعی :
مساحت بدخشان افغانستان ۴۷۴۰۳ کیلومتر مربع بوده و جمیعت آن بالغ بر یک میلیون و هفتصد و پنجاخ هزار نفر است، اکثریت باشندگان این ولایت را تاجیکان تشکیل داده و به زبان فارسی حرف می‌زنند.در بدخشان با زبانهای پامیری آنها تکلم می‌نمایند.مردم بدخشان دارای اصلیت آریائی بوده و از اصیلترین قبایل ساکن در افغانستان میباشند. اکثر مردم این ولایت باسواد بوده و به ارزشهای دینی خود سختگیر اند. در قرن پنجم هجری قمری ناصرخسرو شاعر مشهور، مذهب شیعه  را به آنجا برد و در تبلیغ آن کوشید. تأثیر تعالیم او هنوز در بدخشان باقی است و قبر وی بر مسیر علیای رود ککچه (از ریزابه های آمودریا) دیده میشود.

بدخشان دارای کوههای بلند و رودخانه‌های خروشان است،کوه‌های مهم این ولایت خواجه‌محمد، هزارچشمه و سفیدخرس نام دارند. بلند ترین قلهِ کوه‌های هندوکش در خاک افغانستان بنام نوشاخ در این ولایت قرار دارد.پامیر که به نام بام دنیا معروف است، در این ولایت موقیعیت دارد.
رودخانه‌های مهم آن عبارت‌اند از رود کوکچه، واخان، انجمن، وردج، تگاب، تنگی شیوا، پامیر، جرم، چاهیل در سرغیلان، آغرده در غارسپان، غوری‌سنگ، درواز، راغ.ولایت بدخشان ۵۳ فیصد منابع آبی افغانستان را داراست. دریاچه (در فارسی افغانستان جهیل)‌های آن شیوا، زرقل و چقمقین نام دارند.

فراورده‌های عمده این ولایت گندم، جو، جودر ( گندم سیاه )، جواری ( ذرت )، و ارزن است، از جمله میوه‌های این ولایت توت و چارمغز ( گردو )، زردآلو، آلوبالو و سیب آن مشهور است.سیب بهارک و چارمغز سرغیلان درین ولایت از شهرت خوبی برخوردار است.

بدخشان به داشتن معادن لعل، لاجورد و طلای خویش دارای شهرت است. لعل، بدخشان یا بدخشی در قرون وسطی در سرتاسر عالم اسلام شهرت داشت. غیر از لعل یاقوت و لاجورد و سنگ بلور و سنگ پازهران نیز از آن بدست می آورده اند. ابن حوقل جغرافی نویس قرن چهارم آرد: از بدخشان بیجادهٔ خوب و سنگهای قیمتی که در زیبایی و رونق به یاقوت می ماند بدست می آید. این سنگها به رنگهای گلی و رمانی ( اناری) وسرخ (احمر قانی) و شرابی است و آن اصل لاجورد است.

عمده ترین مخزنهای طبیعی آن، در یمگان لاجورد به حجم سه صدکیلومتر طول و ۴۷ کیلومتر عرض، و معدن لعل در سرغیلان که از آن به علت عدم مشخص بودن محل آن استفاده صورت نمیگیرد، میباشد. در نتیجه بررسیهای که اخیراً در مورد نفت در افغانستان صورت گرفته‌است، این ولایت را دارای ذخایر بزرگی نفتی تثبیت نموده‌اند.
در بدخشان معادن آهن و مس نیز وجود دارد. کانهای آن در شغنان بر ساحل راست آمودریا و در خارج بدخشان بمعنی اخص است.
از اماکن تاریخی آن می‌توان از ویرانه‌های بهارک ( که در حاشیه شهر تاریخی بهارستان و لان شی آباد شده‌است)، اشکاشم و توپخانه زیباک و مقبره ناصر خسرو نام برد.

بزرگان بدخشان:

بدخشان از جمله ولایات افغانستان است که بیشترین قشر تحصیل کرده را در طول تاریخ داشته است. شخصیت های نامور دانش، امثال، مرزا عبدالقادر بیدل، ابوالحسن البدخش، مولانا شاه جی بدخشی، مولانا عبدالله بدخشی، جمشید خان شعله، مولانا غیاثی، صائب راغی، مصرع راغی، مولانا زیرک درایمی، و صدها دانشمند و فرهیختهء علوم اسلامی دیگر در گذشته و حال از بدخشان هستند. شخصیت های سیاسی بدخشان؛ شاه ولی خان دروازی مشاور و جانشین امان الله خان، طاهر بدخشی، استاد برهان الدین ربانی رهبر جهاد و دیگر سیاستمداران بدخشان قابل ذکر اند. بدخشان امروز هم دارای بزرگترین شخصیت های علمی، سیاسی، نویسندگان، مولفان و شاعران است که می توان از جمله از اشخاص ذیل نام برد: استاد نعمت الله شهرانی، استاد محمد موسی توانا، استاد بیان، داکتر قاری محمد ایاز، استاد محمد نظیف شهرانی، استاد محمد میرویس غیاثی، قاضی عبدالحق عتید، استاد عبدالباری ابراهیمی، استاد داد محمد خاشی، و دیگران...
بدخشان در شعر و ادبیات در طول تاریخ و حتی امروز سر آمد روزگار است. مولانا نائل کشمی، عبدالودود نائل لاجوردین شهری، سودا، یزدان یار، واصل لطیفی، غفران بدخشی، داکتر صبغت الله خاکساری، و... از جمله شعرای معاصر هستند و صدها شاعر دیگر... یگانه طنز نویسی مشهور افغانستان «نجیب الله دهزاد» از بدخشان است. در طول هشت دهه آخر همهء قوانین اساسی افغانستان در چند دوره، تحت اشراف یک بدخشی تدوین شده است؛ شاه محمد ولی خان دروازی، عبدالله یفتلی، نعمت الله شهرانی و... بزرگترین متن روحانی تصوفی «مکتوبات امام ربانی مجدد الف الثانی» توسط دو نفر علمای بدخشان به رشتهء تحریر در آمده است. بدخشان؛ در همهء متون ادبی جهان و بویژه فارسی کهن، نسبت شهرت لعلش جایگاه ویژه داشته است و ادیبان و شعرا آن را در پهلوی عقیق یمن مثال زده اند.

ولسوالی شهدا یکی از ولسوالیهای معروف ولایت بدخشان افغانستان می‌باشد. این ولسوالی در سال ۱۹۹۴ در زمان زمامداری پروفیسور برهان الدین ربانی، رئیس جمهور اسبق افغانستان از ولسوالی بهارک این ولایت جدا و منحیث یک واحد اداری مستقل عرض اندام نمود. اولین ولسوال شهدا آقای سیدکبیر احمد متوکل، معروف به ملا سیدکبیر متوکل که از جمله شعرای نامور محل نیز می‌باشد، بوده و به مدت چندین سال افای وظیفه نموده‌است.
این ولسوالی متشکل از دو منطقه بنام زردیب و سرغیلان تشکیل یافته که در میان دو کوه کشیده از سلسله کوهای هندوکش شرقی اخذ موقیعت نموده‌است. مردم محل همه به زبان دری-فارسی صحبت نموده از لحاظ تباری تاجک و مسلمان میباشند. بافت قبیله ئی این محل بسیار محکم بوده و در حقیقت همه مروبوط به یک خانواده وسیع میباشند. ولسوالی شهدا از سرسبزترین منطقه در ولایت بدخشان بوده که دارای درختان سرکشیده از چارمغز، توت، بادام، سیب و انواع میوه جات می‌باشد که بیشتر فراورده‌های صنعت باغداری آن از اقلام تجارتی و صادراتی خوبی افغانستان محسوب می‌گردد.
مردم این ولسوالی بیشتر به شغل کشاورزی و دامداری سروکار داشته و تجارتهای کوچک (Small Business) درین منطقه در حال شکل گیری است. این محل در مدت وجود خود بحیث یک محل قابل سکونت، توانسته‌است افراد نخبه خوبی به جامعه تقدیم نماید که درین میان شعرا، روشنفکران و دانشمندان ورزیده داشته‌است. عبد القدیر فطرت (رئیس کل بانک مرکزی افغانستان در دو دوره جریان نقلاب و دوران بعد از نقلاب) و علام الدین (سفیر کبیر افغانستان در ازبکستان و سایر کشورها) و همچنان دیگر افراد نخبه و روشنفکر داشته‌است.
از شعرای معروف آن می‌توان متوکل، غلام حیدرخان وغیره را نام برد. دریای که درین ولسوالی جاری است، از معاونین عمده دریای کوکچه بشمار رفته و آب زلال آن درتمام این ولایت زبانزد همه‌است. مالی شرین و بدون استخوان آن کاملاً استثنائی بوده و محل تفریحگاه برای سیاحان می‌باشد.

ولسوالی فیض‌آباد مرکز ولایت بدخشان افغانستان است.
فیض آباد سرزمینی بولایتی و تاریخی، مستور از ناهمواری ها، دورافتاده و صعب العبور است. این شهر در بخشی از دره کوکجه قرار دارد.
به دستور امیر ازبک در سال ۱۸۲۷ میلادی شهر کندوز با خاک یکسان شد بطوری که تا مدتی «جُرْم» مرکز ولایت بدخشان بود. در سال ۳۹/۱۸۳۸ میلادی بازسازی فیض آباد شروع شد و مرکز تجارت در سرتاسر بدخشان گردید. از جای های تاریخی می‌توان به مجسمه‌هایی که در ماه قبل به کابل آورده شده اشاره کرد.
 به این علت فیض‌آباد میگویند که مدتی چند خرقه مبارک در این شهر بود که حالا در شهرقندهار است.

 

 


 

 

 

 


شهر فیض آباد

 

 


نمایی از ولایت بدخشان در شمال شرق افغانستان

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 19:9 | لینک  | 

ولایت سمنگان

سَمَنگان یکی از ۳۴ ولایت افغانستان است. مرکز این ولایت شهر آیبک است.

شهر قدیمی سمنگان در جنوب شرقی خلم، در ولایت مزار شریف و در طول تاریخ بر سر یکی از راه های مهم بلخ بوده است. در شاهنامه فردوسی چنین آمده است که رستم زال با تهمینه دختر شاه سمنگان ازدواج کرد. به روایت شاهنامه این شهر در مرز ایران و توران قرار داشته است.

تقسیمات اداری این ولایت به شرح زیر می باشد:

ولسوالی آیبک مرکز ولایت
ولسوالی خلم
ولسوالی دره صوف بالا
ولسوالی دره صوف پایین
ولسوالی روی دو آب
ولسوالی حضرت سلطان

روستاهای این ولایت نیز به شرح زیر است :

کوچه عارق ، چکاک، تنگی یعقوب پایین، سرخه گاوکش ،تیموری بیانان، خانه سنگی، قره مورچه، سرخه بوبکی، حاجی بچه، اوی متان، نیکک، تاجک دهی، چلغزار، تاقچی خانه ، اجریم و قرغنه، خوال چارمغز، توری ها، جوی لطیف ، تارتوت و تیوه تاش

اَیبَک مرکز ولایت سَمَنگان کشور افغانستان است. و در ارتفاع 959 متری از سطح دریا واقع شده است.

این شهر در پهنه دره یا رودخانه خلم و سمنگان در بخش سفلای با راهی صعب العبور و پر گردنه قرار دارد. در سال ۱۹۳۴ میلادی بخشی از شهر قدیم، از بین رفت و در ۴ کیلومتری این شهر بنای شهر جدید شروع شد. شهر قدیمی ایبک نزدیک دهانه دره و داخل دژ سنگی واقع شده است.

تجارت عمده این شهر گندم، بادام و پسته است.

از اماکن دیدنی این ولایت به تخت رستم و قصر جهان نما می توان اشاره کرد.

 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 18:59 | لینک  | 

ولایت غزنی:

ولایت غَزنی یکی از ۳۴ ولایت افغانستان است. مرکز این ولایت شهر غزنی است و در شرق این کشور قرار دارد. غزنین ولایتی مشهور در زابلستان و پایتخت غزنویان بودکه در جنوب غرب پایتخت بین شاهراه عمومی کابل قندهار در حدود ۱۴۵ کیلومتری کابل پایتخت قرار دارد.

شرح ولسوالی ها ولایت غزنی به شرح زیر است:

·                     ولسوالی بهرام شهید  

·                     ولسوالی جَغَتو

·                     ولسوالی ناوُر

·                     ولسوالی اَجرِستان که مرکزآن سنگر می باشد و علاوه بر مردم پشتو، هزاره ها نیز در این منطفه مسکونند

·                     ولسوالی جاغوری که مرکز آن سنگ ماشه و همه مردم آن هزاره هستند

·                     ولسوالی مُقُر با مرکزیت مقر و اقوام پشتون ، تاجیک و هزاره در کنار یکدیگر زندگی می کنند.

·                     ولسوالی غزنی که شهر غزنی مرکز آن است .

·                     ولسوالی ناوه با مرکزیت ناوه که صد فی صد مردم آن پشتون می باشند.

·                     ولسوالی آب‌بند که مرکز آن حاجی خیل است که همه مردم آن پشتون می باشند

·                     ولسوالی گیرو با مرکزیت پناه و قوم پشتون

·                     ولسوالی قره‌باغ که اقوام پشتون و هزاره در آن زندگی می کنند

·                     ولسوالی اَندَر که میری مرکز آن است و همه مردم آن پشتون می باشند

·                     ولسوالی ده‌یک

·                     ولسوالی زَنه‌خان با مرکزیت دادو و قوم پشتون

·                     ولسوالی گیلان همه مردم آن پشتو بوده و جنده مرکز آن است.

 

شهر غزنین:
شهر غزنین یا غزنی ( صحیح کلمه همان غزنین به نون آخر است و غزنه یا غزنی تلفظ عامه می‌باشد)
مرکز ولایت غزنی و از شهرهای مرکزی افغانستان است.

ساکنان شهر غزنین را «غزنوی» و در گویش عامه «غزنیچی» می‌نامند. موقعیت جغرافیایی این شهر در ارتفاع
۲۲۱۹ متری از سطح دریا است و در سراشیبی ارتفاعات سفیدکوه که به سوی جنوب امتداد می‌یابد، قراردارد و بین جادهٔ قندهار-کابل واقع شده‌است.

در اطراف غزنین آرامگاه‌های چند تن از شعرا و دانشمندان نظیر مقبرهٔ
ابوریحان بیرونی واقع شده است. خرابه‌های غزنهٔ قدیم، یعنی پایتخت سلسله غزنویان، در شمال شرقی این شهر به فاصلهٔ پنج‌هزار متری از آن قرار دارد.

غزنین همچنین به داشتن
مناره‌های ستاره شکلی از قرن دوازدهم میلادی مشهور است. این مناره‌ها باقیماندهٔ مسجد بهرامشاه هستند. اطراف این مناره‌ها با طرحهای هندسی تزیین داده شده‌اند. قسمت گنبد آنها خراب شده‌است.
ترکیب جمعیتی غزنین به این صورت است که شامل
۵۰٪ تاجیک ٬ ۲۵٪ پشتون ٬ ۲۰٪ هزاره و ۵٪ هندو می‏باشد

غزنه در قدیم مرکز
زابلستان و شهری بزرگ و ولایت وسیعی در خراسان بوده، و از جملهٔ آبادترین و زیباترین شهرهای آسیا به حساب می آمده است. این شهر هزار باب مدرسه داشته‌است، و دانشمندان بسیاری مانند حکیم سنایی غزنوی از غزنین برخاسته‌اند.
غزنی پایتخت
غزنویان بود، و سلطان محمود غزنوی سالها در آبادی و وسعت آن کوشید.

در جنگهایی که میان افغانها و انگلستان در سالهای
۱۸۳۸ - ۱۸۴۲ م. واقع شد، غزنین به تصرف انگلیس‌ها درآمده بود.

از مکانهای دیدنی شهر غزنین می توان به مکانهای زیر اشاره کرد.

مکانهای دیدنی دورهٔ غزنوی:

  • باغ پیروزی: باغی که محل نشاط و شراب و هم چنین انجام تشریفات رسمی زمان غزنویان، خصوصاً سلطان مسعود غزنوی بوده‌است. مقبرهٔ سلطان محمود نیز بر طبق وصیت خودش در آن باغ است.

  • باغ صدهزار یا باغ صدهزاره

  • باغ محمودی: باغی که در زمان سلاطین غزنوی محل نشاط و شراب آنان بوده‌است.

  • باغ هزاردرخت: باغی ساختهٔ سلطان محمود.


حکیم سنایی در حدیقة‌الحقیقه غزنی را این‌گونه وصف کرده است:

عرصه مملکت چو بهشت
مشک آذفر سرشته با گل و خشت
خاک مملکت شده کافور
چشم بد باد از این حوالی دور
گر ببینی تو مملکت غزنین
باز نشناسی از بهشت برین

 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 18:42 | لینک  | 

دره پنجشیر

یکی از دره های بسیار زیبا و قشنگ هندوکش که مدخل آن به فاصله 80 کیلومتری شمال شهر کابل افتاده است، همین دره سرسبز و خوش آب و هوای پنجشیر است که محاسن طبیعی آن سر زبانها است.
دره پنجشیر در دامنه های جنوبی هندوکش از (دربند) تا (پریان) یا از (گلبهار) تا کوتل (انجمن) را فراگرفته و خط عمومی آن از شمال شرق به جنوب غرب ممتد است.
پنجشیر از نقطه نظر مراودات یکی از مهمترین راه های کاروان رو قدیم بین حصص شمالی،شرقی و جنوبی هندوکش بوده و هست و با وجود اینکه سرک شکاری بین کابل و باختر و تخارستان (بین کابل و مزار شریف و قطغن و بدخشان) موتررو شده است معذالک دره پنجشیر از نقطه نظر رفت و آمد رمه های حیوانات و حمل و نقل نمک و میوه جات و غله جات و تردد کاروان های کوچک مقام خود را از دست نداده است و مسافرت میان دره جرم بدخشان و کابل کمافی السابق از این راه عملی میشود زیرا با وجودیکه سرک از خان آباد تا مرکز بدخشان و از آنجا تا بهارک (دهن دره واخان و جرم و زردیو) رفته بانهم تردد موتر در آن ناحیه زیاد نیست و کثرت خرابی پلهای رودخانه کوکچه عایق دیگری تولید کرده است.
همانطوریکه پنجشیر در دامنه های جنوب هندوکش ممتد است، موازی با آن در شمال سلسله کوه مذکور دره سرسبز (اندراب) افتاده که نسبت به پنجشیر به مراتب فراختر است و یک سلسله دره های تنگ و فرعی که در زیبائی های قدرتی و لطافت آب و هوا و بدایع مناظر طبیعی بیمانند میباشد از دهن گلبهار تا کوتل خاواک حد به حد این دو دره بزرگ را در دو پهلوی هندوکش بهم وصل کرده است. به عبارت دیگر از جمله 21 کوتل هندوکش که بین کوتل (انجمن) و (دندان شکن) افتاده 8- 9 کوتل تنها از حصص علیا و وسطی و سفلی دره پنجشیر راه دارد و به این ترتیب چندین دروازه هندوکش به دره پنجشیر کشاده میباشد و منتهاالیه پنجشیر سفلی را که بسیار بجا و به موقع (دربند) و (دالان سنگ) میگویند، میتوان دالان و مدخل مرکزی هندوکش خواند. این کوتل ها از بالا تا پایان دره قرار آتی است:

1- کوتل انجمن: از آخر دره پنجشیر، از (پریان) به حصه علیای دره انجمن و از آنجا به دره جرم بدخشان راه رفته است.
2- خاواک: از حوالی قریب سرچشمه رودخانه پنجشیر به طرف شمال دره ئی جدا شده که منتهی به کوتل معروف خاواک میشود. آبیکه از اینجا به استقامت شمال غربی جاری میشود بنام اندراب یاد شده و به اندراب میرود.
3- تول یا طول: از دره فرعی دیگر، از مقام (سراب) به اندراب میرود.
4- زریه: از دهکده (سفید چهر) پایان تر دره فرعی است که به دره طول منتهی میگردد.
5- از پنجشیر سفلی، از علاقه (امرز) که ودد انگلیسی آنرا (مرز) یاد کرده، از دره های فرعی به طرف اندراب راه رفته و کوتل هائی هم دارد که عموماّ برف دارد ولی تنگ و دشوار گذار میباشند.
6- شپتال: از مدخل دره، از حوالی گلبهار راهی به (کشن آباد) 21 میلی خنجان منتهی میشود.
7- بازارک: از دره و کوتل بازارک به خنجان و اندراب راه رفته است.

رودخانه پنجشیر و آب های فرعی دیگر که از دره های راست و چپ بدان میریزد موضوعی است که مطالعه آن از نقطه نظر جغرافیه و منابع آب اهمیت زیاد دارد. سرچشمه رودخانه پنجشیر نقطه ایست در کوتل انجمن که آنرا (ناوک) گویند و 19 معاون دیگر حد به حد به آن یکجا میشود بدین ترتیب رود خانه پنجشیر که با معاونین آن از آب های 20 دره مختلف تشکیل شده در گلبهار با رودخانه (شتل) یکجا میشود و آب های مشترک آنها با آب های سالنگ و غوربند در مقابل برج عبدالله بگرام بهم وصل میشوند و همه در سروبی به رودخانه کابل میریزند.
در سلسله جبال هندوکش و رشته ها و شاخه های فرعی ان یکعده دریاچه ها و یا به اصطلاح عوام حوض هائی موجود است که تعیین موقعیت آنها از نقطه نظر جغرافیه و طبقات الارضی و منابع آب و نیروی آب و داستان های فلکلور محلی اهمیت زیاد دارد ولی اکثر آنها را جز اهالی محلی دامان دره ها کس دیگری ندیده است. معروفترین آنها دریاچه های سرقول پامیر دریاچه ویکتوریا و دریاچه شیوا در شغنان است.
حوض (لالان) یا دریاچه شاه دریابار حوض دیگری است که فراز کوه در منتها الیه دره هزاره قرار دارد. آب آن طرف عبدالله خیل جانب پنجشیر میآید. از طرف نجرو هم به این دریاچه راه است. در نقطه ئی موسوم به (سژاب) به 9 کیلومتری کوتل خاواک حوضی است که آب گرم دارد ولی به حساب دریاچه های کوهی آمده نمیتواند. دریاچه های فراز کوه ها در دوره هائی که آئین بودائی در افغانستان رواج داشت در افسانه ها و داستانها دخالت زیاد داشت و یکی از این دریاچه ها که موقعیت آنرا زائر چینی هیوان تسنگ در زاویه شمال غربی بگرام بالای کوه ها نوشته محلی بود که شاه ماران آبی در آن زندگانی داشت و در اثر آبادی معبدی در پای کوه میان او و کنیشکا کوشانی مقابله هائی رخ داد. داستان مذکور در رساله بگرام و در جلد دوم تاریخ افغانستان گرفته شده است. از نقطه نظر نام میان (دریاچه شاه بار) و دریاچه که (شاه ماران آبی) در آن زندگانی داشت، قرابت نزدیک است تنها سمت آنرا اگر از بگرام بگیریم عوض (شمال غرب) شمال شرق می آید.
دره پنجشیر از دربند تا پریان از نقطه نظر تقسیمات اداری دارای حکومت درجه سوم است که مرکز آن (رخه) میباشد و از خود دو علاقه داری دارد که مرکز یکی آن در دهکده (زنی) و مرکز دیگری در (اره) میباشد. آبادی های دره پنجشیر بیک عده دهکده هائی تقسیم شده که بیشتر در دامنه های دو طرف کوه و در اراضی مرتبه دار دو طرف سواحل رودخانه قرار دارند و عموماُ اطراف آنها را باغچه های توت و تاکستان های کوچک فراگرفته و جویبارهائی که از دره های فرعی جدا شده از قرب و جوار خانه ها میگذرد. بعضی از دهکده ها در کمرهای کوه، فراز غندی ها و تپه ها متکی به نشیب اطراف دره آباد شده مانند دهکده (چاروا) که از دهات امرز است و جزء مربوطات علاقه داری (زنی) میباشد و دیوارهای بلند و دریاچه های کوچک و سفید آن در میان لکه های سبز درختان جلوه خاصی دارد.
دره پنجشیر از نقطه نظر تعداد دهکده ها و تمرکز جمعیت یکی از بهترین جاهای حکومت کلان شمالی است. اهالی پنجشیر بیشتر سفید چهره و موهای خرمائی و چشمان آبی دارند. بزبان فارسی تکلم میکنند و از نقطه نظر علایم فارقه چهره و بدن با باشندگان سایر دره های سمت شمالی فرق دارند.
خانه و منازل ایشان عموماُ از سنگ های پارچه و گل ساحته شده و در مواردی که به خشت ضرورت میافتد، خشت های بزرگ خام استعمال میکنند. کلکین های اطاق های آنها عموماُ کوچک و چوکات دروازه ها اکثراُ منبت کاری میباشد. اطراف چوکات کلکین ها را عموماُ سفید میکنند و در بسیاری موارد به دو طرف دروازه های حویلی ها دو سکو یا صفه دیده میشود.
پنجشیر آب و هوای نهایت گوارا و دلخواه دارد. در تابستان سرد و در زمستان چون باد ندارد گرم است. نظر به اختلاف ارتفاع پنجشیر علیا سردتر است. اهالی جزء چند ماه زمستان بقیه ماه های سال را در هوای آزاد ، در زیر درخت های باغچه های اطراف دهکده ها و یا بالاتر در قله های کوه ها در ییلاق های تابستانی خود میگذرانند و مانند خوشه های انگور که بیک تناسب معین سایه و آفتاب بکار دارد، همانطور در سایه و روشنی تحت برگ های درختان زندگانی میکنند.
پنجشیری ها مردمان با نشاط و بشاش اند. در آواز خواندن و ترنم و قرسک و اتن و رقص میل وافر دارند. بهترین آله موسیقی آنها دایره است. شعرا در میان ایشان زیاد است و در ساختن غزل های عامیانه عشقی ماهر اند. تنها تنها و دسته جمعی میخوانند و اشعاری در مدح زیبائی های طبیعی دره و حسن و جمال و فضایل اخلاقی خویش ساخته اند و میخوانند و از دربند تا پریان یعنی از اول تا آخر دره پنجشیر همه و هر چیز را میستایند.
پنجشیری ها در زمانه های قدیم حتماُ از نقطه نظر لباس چیزهای ممیزه و مخصوص داشته اند که در اثر رفت و آمد زیاد بکابل و تماس با اهالی همجوار مخصوصاُ کوهستانی ها و کوهدامنی ها از میان رفته است. تنها لباس مخصوص آنها (برزو) است که پارچه آن عموماُ از موی بز بدست بدست خود آنها بافته مبشود.

 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 18:40 | لینک  | 

 

فصل اول

احــــــــــــــــــــکام عـــــــــمومـــــــــــــــــــــــی

مادهً اول :

اين قانون درروشنی حکم ماده سی و دوم قانون اساسی سال 1343 خورشيدی بمنظور طرز تاسيس ، نحوهً فعاليت ، حقوق ، وجايب و انحلال احزاب سياسی در افغانستان وضع گرديده است.

مادهً دوم :

حزب سياسی به مفهوم اين قانون جميعت سازمان يافته است از اشخاص حقيقی که طبق احکام اين قانون و اساسنامهً مربوط برای نيل به اهداف سياسی در سطح ملی يا محلی فعاليت می نمايد.

مادهً سوم :

اساس سيستم سياسی دولت افغانستان مبتنی بر دموکراسی و تعدد احزاب سياسی ميباشد.

 

فصل دوم

طرز تاسيس و ثبت احزاب

مادهً چهارم :

اتباع افغانستان که در سن رای دهی قرار داشته باشند بدون در نظرداشت قوميت ، نژاد ، زبان ، جنسيت، دين ، تحصيل ، شغل ، نسب ، دارايی و محل سکونت درکشور ميتوانند آزادانه حزب سياسی را تاسيس نمايند.

مادهً پنجم :

احزاب سياسی مطابق احکام اين قانون بصورت آزادانه فعاليت نموده و در برا بر قانون دارای حقوق ووجايب مساوی می باشند.

مادهً ششم :

احزاب سياسی نميتوانند فعاليت های ذيل را انجام دهند :

1 . اهدافی را تعقيب نمايند که مناقض اساسات دين مقدس اسلام باشد.

2 . از قوه يا خشونت استفاده نمايند ، با قوه تهديد نمايند يا استفاده از قوه را تبليغ نمايند.

3 . تعصب قومی يا نژادی يا لسانی يا مذهبی را تحريک نمايند.

4 . عمدا نظم و امنيت عامه را برهم زده و خطر مشهود را در برا بر حقوق و آزادی های افراد ايجاد نمايد.

5 . داشتن تشکيلات نظامی يا تبانی با نيرو های قوای مسلح.

6 . تمويل از منابع خارجی .

مادهً هفتم :

دفتر مرکزی حزب سياسی و نمايندگی های آن در داخل کشور ميباشد. دولت مصئونيت و امنيت دفاتر احزاب سياسی را تامين مينمايد.

مادهً هشتم :

(1) احزاب سياسی از طرف وزارت عدليه ثبت ميگردد.

(2) طرز تاسيس و ثبت احزاب سياسی توسط مقررهً جداگانه تنظيم ميگردد.

مادهً نهم :

وزارت عدليه ميتواند ثبت احزاب سياسی را که واجد شرايط ذيل نباشد، رد نمايد :

1 ـ احزاب سياسی که شرايط مندرج ماده ششم اين قانون را رعايت نه نموده باشند.

2 ـ احزاب سياسی که تعداد اعضای آن حين ثبت کمتر از هفتصد نفر باشند.

3 ـ احزاب سياسی که عين نام ثبت شده قبلی را اختيار نموده باشد.

مادهً دهم :

درصورتيکه وزارت عدليه ثبت حزب سياسی را رد نمايد ، درخواست دهنده حق دارد به محکمه ذيصلاح مراجعه نمايد.

ماده يازدهم :

حزب سياسی ميتواند بعد از ثبت رسما به فعاليت آغاز نمايد.

مادهً دوازدهم :

حزب سياسی ثبت شده دارای حقوق ذيل ميباشد :

1 ـ فعاليت سياسی مستقل.

2 ـ اتحاد يا ائتلاف سياسی موقت يا دايمی با ساير احزاب سياسی.

3 ـ ابراز نظر آزاد و علنی به صورت شفاهی يا تحريری درمورد مسايل سياسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و گردهم آيی صلح آميز.

4 ـ تاسيس ارگان نشراتی مستقل.

5 ـ دسترسی به رسانه های ارتباط جمعی به مصرف حزب سياسی.

6 ـ معرفی کانديد درتمام انتخابات.

7 ـ استفاده از ساير حقوق مطابق اهداف ووظايف مندرج اساسنامه.

مادهً سيزدهم :

(1) اتباع کشور که سن هجده سال را تکميل و حق رای دهی را قانونا دارا باشند ميتوانند عضويت حزب سياسی را حاصل نمايند.

(2) شخص نميتواند همزمان عضويت بيش از يک حزب سياسی را کسب نمايد.

(3) قضات ، سارنوالان ، کادررهبری قوای مسلح ، افسران ، پوليس و خوردضابطان نظامی دردورهً تصدی و انجام وظايف شان عضويت حزب سياسی را کسب نموده نمی توانند.

 

فصل سوم

امـــــور مــــــالی

مادهً چهاردهم:

منابع تمويل و مصارف حزب سياسی علنی و شفاف ميباشد.

مادهً پانزدهم :

(1) حزب سياسی از منابع آتی تمويل شده ميتواند :

1 ـ پرداخت حق العضويت ها .

2 ـ اعطای کمک بلاغوض توسط شخص حقيقی داخلی سالانه الی مبلغ دو مليون افغانی.

3 ـ از درک عوائد اموال منقول و غير منقول حزب.

4 ـ سبسايدی دولت حين برگزاری انتخابات .

5 ـ اعانه سازمانهای بين المللی طرفدار دموکراسی که بصورت شفاف و علنی داده ميشود.

6 ـ ساير مساعدت ها از طرف اعضاء.

(2) حزب مکلف است عوائد مندرج فقره (1) اين ماده را در دفاتر مربوط ثبت و به حساب معينه شامل بانک نمايد.

مادهً شانزدهم :

(1) رهبری حزب دردوره تصدی خويش مسئوليت امور حزبی را بعهده دارد.

(2) رهبری حزب غرض اجرای مصارف مالی مربوط يک يا چند تن نماينده با صلاحيت خود رسما تعين و امضای آنها را به بانک معرفی می کند.

(3) اموال منقول و غير منقول احزاب سياسی برويت اسناد شرعی و قانونی در دفتر مربوط به حزب وزارت ماليه ثبت ميگردد.

 

فصل چهارم

انـــــــحلال حزب سيـــــــــاســــــــــــی

مادهً هفدهم :

حزب سياسی منحل شده نمی تواند مگر درحالات ذيل :

1 ـ در صورتيکه حزب سياسی به قوه متوسل شود ، يا با استفاده از قوه تهديد نمايد ، يا استفاده از قوه را برای برانداختن نظم قانونی به کار برد، يا دارای نيروهای مسلح بوده يا با قوای مسلح در تبانی قرار داشته باشد.

2 ـ در صورتيکه تدابير قانونی در امر جلوگيری از حالات مندرج جز (1) اين ماده موثر واقع نشود.

3 ـ در صورتيکه مخالف احکام قانون اساسی و اين قانون عمل نمايند.

مادهً هجدهم:

ستره محکمه بنابر تقاضای وزيرعدليه حکم انحلال حزب سياسی را مطابق احکام قانون صادر مينمايد.

مادهً نزدهم :

(1) رسيدگی به درخواست انحلال حزب سياسی تابع آجنداء عاجل ميباشد

(2) جلسات محکمه حين رسيدگی به درخواست انحلال حزب سياسی علنی ميباشد.

مادهً بيستم :

رهبر يا نماينده با صلاحيت حزب سياسی حق دارد حين رسيدگی انحلال حزب درمحکمه رد رئيس يا قضات مربوط را از شورای عالی ستره محکمه مطالبه نمايد.

هرگاه دلايل رد رئيس يا قضات نزد شورای عالی ستره محکمه موجه دانسته شود ، شورای عالی ستره محکمه رئيس يا قضات ديگر را تعيين مينمايد.

مادهً بيست و يکم :

رهبر يا نماينده با صلاحيت حزب سياسی حق دارد حين رسيدگی موضوع حزب سياسی درمحکمه درجلسه مربوطه شرکت نموده دلايل خود را ارايه نمايد.

مادهً بيست و دوم :

محکمه مکلف است دلايل مبنی بر انحلال حزب سياسی را در فيصله خود ذکر نمايد.

حکم محکمه ذيصلاح در مورد انحلال حزب سياسی قطعی و نهايی بوده و از طريق رسانه های جمعی به نشر ميرسد.

 

فصل پنجم

احـــــــــــــکام نـــــــهايــــــی

مادهً بيست و سوم :

احزاب وسازمانهای سياسی مکلف اند مراحل ثبت را مطابق احکام اين قانون طی نمايد ، درغير آن از حقوق مندرج اين قانون استفاده کرده نمی توانند.

مادهً بيست و چهارم :

مسئولين ادارات و موسسسات مالی و تجارتی دولتی و کدر رهبری آنها نمی توانند از موقعيت خويش به نفع يا ضرر احزاب سياسی استفاده نمايند.

مادهً بيست و پنجم :

اين قانون ازتاريخ نشر در جريدهً رسمی نافذ و با انفاذ آن قانون احزاب سياسی منتشره جريده رسمی شماره (733) مورخ 29ـ 10 ـ1369 ملغی شمرده ميشود.

*************

 

مقررهً طرز ثبت احزاب سياسی

 

فصل اول

احـــــــــــکام عـــــمومـــــی

مادهً اول :

اين مقرره مطابق حکم فقرهً دوم ماده هشتم قانون احزاب سياسی ، بمنظور تنظيم امور مربوط به بررسی درخواست و طرز ثبت احزاب سياسی وضع گرديده است.

مادهً دوم :

وزارت عدليه ادارهً را بمقصد انسجام امور مربوطه به ثبت ، بررسی درخواست و اساسنامه احزاب سياسی ايجاد مينمايد.

 

فصل دوم

بررسی درخواست و مراحل ثبت آن

مادهً سوم :

(1) درخواست مبنی بر تاسيس حزب سياسی توسط گروپ موسسان ويا شخصيکه به وی تفويض صلاحيت گرديده است، به وزارت عدليه ارايه ميگردد.

(2) درخواست تاسيس حزب سياسی توام به اساسنامه و مرامنامه توسط ادارهً ثبت احزاب مورد بررسی قرار ميگيرد.

مادهً چهارم :

(1) درخواست مندرج مادهً سوم اين مقرره حاوی مطالب ذيل ميباشد :

1 ـ نام حزب سياسی و آدرس اصلی آن.

2 ـ شهرت درخواست دهندگان.

3 ـ منابع تمويل

4 ـ سمبول ، شعارو ساير مدارک تثبيت کنندهً هويت حزب.

5 ـ ارايه اسناد مثبته عضويت اعضای حزب طبق فورمه منضمهً اين مقرره.

6 ـ ارايه اساسنامه و مرامنامهً حزب.

(2) وزارت عدليه الی مدت يکماه در مورد قبول يا رد درخواست تصميم اتخاذ مينمايد.

درصورتيکه درخواست فاقد رعايت مطالب مندرج فقره(1) اين ماده و مادهً ششم قانون احزاب سياسی باشد ، ادارهً ثبت درخواست را غرض رفع نواقص به درخواست دهنده مؤقتا رد مينمايد.

(3) ادارهً ثبت مکلف است در صورت وصول درخواست به درخواست دهنده رسيد بدهد.

(4) درصورتيکه وزارت عدليه درخواست ثبت حزب سياسی را رد نمايد ، درخواست دهنده حق دارد به محکمهً ذيصلاح مراجعه نمايد.

حکم محکمه ذيصلاح درمورد قبول يا رد درخواست قطعی و نهايی ميباشد.

مادهً پنجم :

(1) وزارت عدليه درمورد درخواست و فورمه های منضمهً آن که بصورت درست خانه پری گرديده است ، الی مدت دو ماه درمورد ثبت آن تصميم اتخاذ می نمايد.

(2) وزارت عدليه درخواست حزب واجد شرايط مندرج اين مقرره را در دفتر مربوطه ثبت و به درخواست دهنده طی مدت دو روز بصورت تحريری اطلاع ميدهد.

مادهً ششم :

(1) حزب سياسی مکلف است در صورت تعديل اساسنامه و يا مرامنامهً خويش طی مدت ده روز بعد از تعديل توام با يک نقل تصميم مجمع عمومی و يا ساير ارگان های با صلاحيت حزب به وزارت عدليه اطلاع دهد.

(2) ادارهً ثبت مکلف است تعديل مندرج فقرهً (1) اين ماده را در دفتر مربوط ثبت نمايد.

 

فصل سوم

احـــــــــــــــکام نــــــــهايــــــــی

مادهً هفتم :

نام حزب سياسی در حالات ذيل از دفتر ثبت حذف ميگردد :

1 ـ درصورتيکه حزب سياسی به اساس تصميم کنگره يا مجمع عمومی آن به فعاليت خويش خاتمه دهد.

2 ـ در صورتيکه حزب سياسی به اساس حکم محکمهً ذيصلاح منحل اعلان گرديده و يا فعاليت آن ممنوع قرار داده شده باشد.

مادهً هشتم :

وزارت عدليه رسميت حزب سياسی را که در دفتر ثبت ادارهً مربوطه ثبت گردد ، بمصرف حزب از طريق رسانه های جمعی به نشر ميرساند.

مادهً نهم :

احزاب سياسی که در دفتر مربوط وزارت عدليه ثبت گرديده باشند ، هفت روز قبل از تدوير انتخابات عمومی از طرف وزارت عدليه در رسانه های جمعی به اطلاع عامه رسانيده ميشود.

مادهً دهم :

اين مقرره بعد از نشر درجريدهً رسمی نافذ و با نفاذ آن مقرهً طرز تاسيس ، ثبت و انحلال احزاب سياسی منتشرهً جريدهً رسمی شماره ( 749 ) مورخ 31 |5 | 1370 ملغی شمرده ميشود.

 

فورمه درخواست عضويت حزب سياسی

اسم .......................

ولد ........................

سن .....................

محل سکونت اصلی ...................

محل سکونت فعلی .................

به اين وسيله آرزومندی خود را جهت حصول عضويت ( ) ابراز و تمام حقوق ووجايبی را که عضويت اين حزب مستلزم آن است می پذيرم ، اساسنامه و اهداف ( ) را تائيد و اطمينان ميدهم که عضو کدام حزب سياسی ديگر نمی باشم.

امضای داوطلب عضويت حزب

مربوط حزب سياسی

شخص فوق الذکر تبعهً افغانستان بوده ، در سن رای دهی قرار داشته و تمام شرايط مورد نيازحزب را دارا ميباشد.

امضای کارمند با صلاحيت حزب

 

 (تکثير از سايت آريايي)

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 11:43 | لینک  | 

زبان‌های افغانستان

افغانستان کشوری است با تنوع زبانی که هرچند شمار گویشوران برخی زبان‌های این کشور به مرور زمان کمتر و کمتر شده است؛ اما هنوز هم مردم آن به دهها زبان سخن می‌گويند. تنوع زبانی در افغانستان، دلایل متعددی دارد و از جمله، می‌توان به موقعیت خاص ژیوپولتیک اين کشور اشاره کرد.

همجواری با آسيای مرکزی، چين، هند و ايران کنونی موقعیت جغرافیایی خاص به افغانستان بخشیده که حتی در عهد باستان، در مسیر راه ابریشم قرار داشته و در نهایت با مهاجرت‌ها و تهاجمات اقوام گوناگون مواجه بوده است. این امر سبب شده است که افغانستان در طول تاريخ کهن خود دارای تنوع فرهنگی و زبانی گردد.

ساختمان و شکل اراضی، سلسله کوهها و پیچ و خم ها دره ها همانطوریکه محیطهای جداگانه ای را برای مردم پدید آورده است در اختلاف و تعداد زبانها و لهجه ها بی اثر نبوده ، افغانستان از لحاظ تعداد زبان در ردیف کشورهای درجه یک جهان به حساب می آید. زبان شناسان اظهار می دارند که زبانهای رایج در افغانستان بسیار قدیمی بود و ریشه کهن دارند.
در مورد شمار زبانهای رایج افغانستان در میان محققان و زبانشناسان، اختلاف نظرهای وجود دارد. برخی‌ها زبان‌های زنده این کشور را بیست زبان می‌دانند ولی برخی بیش از چهل زبان هم گفته‌اند.

دکتر مجاور احمد زیار، زبانشناس افغان می‌گوید: "به طور کل زبان‌های رایج افغانستان ۴۷ زبان است که در چهار گروه منقسم شده است."

هرچند که برخی محققان شمار گروه‌های زبانی افغانستان را بیش از این دانسته‌اند ولی در کل زبانهای رایج این کشور را در این چهار گروه می‌توان یافت. دکتر مجاور احمد زیار همچنان می‌افزاید:
"از جمله یک گروه آریایی است که شامل زبانهای دری، پشتو، بلوچی و دوازده - سیزده زبان پامیری می‌شود. گروه دوم گروه زبان ترک و مغولی است که شامل زبانهای ازبکی، ترکمنی، قیرغیزی، قزاقی، ایغوری و غیره می‌شود. گروه سوم گروه هند و آریایی است که شامل زبانهای گجراتی، سندی، پنجابی و براهوی است و گروه چهارم گروه زبان سامی است که عبارت از عربی و عبری می‌باشد و در حال حاضر عبری در افغانستان موجود نیست چون گویشورانش از افغانستان رفته‌اند.

زبان‌های افغانستان
● پشتو
● دری
● بلوچی
● نورستانی
● زبان‌های پاميری
● پشه‌ای
● ترکمنی
● ازبکی
● قیرغیزی
● قزاقی
● ایغوری
● گجری

بسیاری از کارشناسان به مسائل زبانی در افغانستان با توجه به نابسامانی‌های زبانی در این کشور معتقدند که در کنار رشد زبان‌های محلی افغانستان دولت این کشور باید برنامه‌هایی را در عرصه فرهنگ‌سازی و غنای زبان های موجود در این کشور آغاز کند.

در حال حاضر زبان‌های افغانستان به دلیل عدم رابطه با دیگر زبان‌های دنیا، که عمدتاً از راه ترجمه متون صورت می‌گیرد، به کمداشت‌های فراوانی در عرصه واژگان و اصطلاحات علمی، فلسفی، اقتصادی و فرهنگی رو به رو است.
بدون شک وحدت فرهنگی افغانستان که زبانهای زیادی دارد از راه هم نوائی و همراهی دو زبان رسمی یعنی پشتو و دری استحکام یافته است.

زبانهای دری و پشتو از جمله زبانهای آریایی هستند که از لحاظ ریشه جزء یک خانواده می باشند و طی قرنها لغات و ترکیبات مشترک در این دو زبان راه یافته است. لغات عربی در این دو زبان به کثرت دیده می شود . تقریبا تمام قسمتهای افغانستان به یکی از این دو زبان آشنایی دارند. مردمان مناطق لغمان ، لوگر، پروان ، غزنی، فراه علاوه بر زبان مادری ، با هر دو زبان پشتو و دری آشنایی کامل دارند

زبان پشتو
پشتو از جمله زبانهای قدیمی در افغانستان است که از نظر ریشه و صرف و نحو و زبان با زبان اوستایی نزدیکی دارد. در جریان تاریخ کلماتی از سانسکریت و هندی نیز داخل آن شده است.
زبان پشتو در مناطق پشتون نشین ( جنوب شرق، جنوب و جنوب غربی ) کشور رایج است. لهجه های متفاوتی در زبان پشتو وجود دارد که بارزترین آن عبارتند از:
الف: لهجه شرقی که بیشتر با تلفظ گ و خ همراه است.
ب: لهجه غربی ( قندهاری ) که بیشتر با تلفظ چ و ش مکالمه صورت می گیرد
پشتو که زبان فقط 30 درصد از سکنه افغانستان است و در سال 1926 به عنوان زبان رسمی کشور در نظر گرفته شد.

زبان دری
اکثر کتب قدیمی و ارزشمند با زبان کهن دری نوشته شده است. این زبان قرنها متوالی ، زبان فرهنگی بخش وسیعی از جهان، ( آسیای میانه تا آسیای صغیر ، تمام شبه قاره هند، ایران و افغانستان ) بوده است. زبان دری دومین زبان دین مبین اسلام است.
زبان دری با لهجه های مختلف غربی ، شمال شرقی ( بدخشان، کاپیسا، پروان ) و لهجه مناطق مرکزی ( هزاره گی ) مورد استفاده قرار می گیرد. تقریبا 90 درصد مردم افغانستان می توانند با این زمان تکلم نمایند.

زبان بلوچی
این زبان از جمله قدیمی ترین زبانهای آریایی بوده و بلوچهای جنوب و جنوب غرب کشور ( ولایت نیمروز ) با آن تکلم می کنند. ( بلوچهای پاکستان، ایران و نیمروز )

زبان پشه ای
زبان پشه ای به گروه زبانهای هندی تعلق دارد و در بخشهای مرکزی، شرقی و جنوب شرقی افغانستان به این زبان صحبت می شود.
دکتر مجاور احمد زیار، زبانشناس افغان از بیست گویش جداگانه در زبان پشه ای سخن می گوید. او می گوید: "زبان پشه ای زبانی است که جزء زبان های هندی به شمار می آید و به شاخه به نام "دردیک" تعلق دارد. "دردیک" زبانی است که تقریبا به بیست لهجه از آن در افغانستان تکلم شود و متکلمان این زبان تا منطقه کشمیر پراکنده است. اینها در گذشته ها همراه با هندی ها به آن سمت رفتند ولی دوباره برگشتند و در کوهپایه ها ماندگار شدند.
زبان پشه ای در برخی مناطق و ولسوالی های افغانستان بیشترین گویندگان را دارد، ولی شمار دقیق گویشوران آن تا هنوز مشخص نشده است ولی در مورد مناطقی که گویشوران پشه ای در آنها زندگی می کنند می توان از ولایت های کاپیسا، لغمان و ننگرهار نام برد که در بعضی ولسوالی های آن مردم تنها به زبان پشه ای تکلم می کنند.
زبان پشه ای براساس رسم الخطی که در چند دهه اخیر برای آن وضع کرده اند، دارای چهل و هفت صدا است که برخی صداهای آن با دیگر زبان های شاخه هند و آریایی تفاوت های دارد.

در زبان پشه ای حروفی است که در دیگر زبان ها نیست به طور مثال ما حرفی داریم که به شکل شین است ولی شین نیست و متفاوت است که در زبان های عربی و فارسی و پشتو وجود ندارد. به همین دلیل زبان شناسان برای این صوت نشانه ای خاصی را وضع کرده اند. یا الفی که در زبان پشه ای است به چندین لحن گفته می شود که به تایید زبان شناسان آلمانی نیز رسیده است در حال حاضر زبان پشه ای از زبان های فارسی و پشتو که در همسایگی آن قرار دارند تاثیر زیادی پذیرفته است.

رسم و رواج و فرهنگ مردم پشه ای نیز با سایر اقوام و ملیت ها تفاوت هایی دارد. به گونه مثال مردم پشه ای برای حل مشکلات خود نشستی دارند که به آن "مارات" می گویند. "مارات" نشست بزرگان پشه ای است که شباهت های با جرگه در میان سایر اقوام افغانستان دارد. ازدواج نیز در میان مردم پشه ای با ویژگی های همراه است.

هرچند در بخشهای از ولایت نورستان هم به زبان پشه ای صحبت می کنند و برخی ها معتقد به قرابت هایی میان این زبان با زبان نورستانی هستند، ولی عزیزالله شلماچ، از محققان زبان نورستانی، این دو زبان را متفاوت می داند.
او می گوید: "زبان پشه ای و نورستانی همزمان ایجاد شده اند، در کنار هم بوده اند ولی به دلایل متعدد این ها از هم دور مانده اند و به تدریج از یک ملیت به دو ملیت تبدیل شده اند و زبان آنها نیز کاملا از هم متفاوت است."

از نگاه ساختار زبانی و ادبیات، این دو زبان کاملا از هم متفاوت اند. دارای ساختار زبانی متفاوت و دستور زبان متفاوتند و دارای ذخایر فرهنگی متفاوتی نیز هستند. به همین دلیل این دو زبان کاملا از هم مستقل هستند.

زبانهای پامیری
پامیر، ناحیه کوهستانی بسیار مرتفع آسیای مرکزی است. زبانهای که در این منطقه به آنها سخن گفته می شود به نام زبانهای پامیری شهرت یافته اند.
قسمت اعظم این سرزمین متعلق به تاجکستان و قرقیزستان و قسمت هایی هم جز قلمرو افغانستان و پاکستان است. در شرق به دشتها و ریگزارهای ترکستان چین منتهی شود و در شمال به فرغانه و از غرب با دره ها و جویبارهایی که در نهایت آمودریا از آنها تشکیل می شود، می رسد و در جنوب آن رشته‌کوه قره قروم واقع است.
هفت زبان مستقل پامیری: شغنانی ، واخان، سرغلامی، زیباکی، سنگلیچی، اشکاشمی

در مورد زبانهای موجود در کوهستان های پامیر میان زبانشناسان و محققان اتفاق نظر وجود ندارد، برخی ها زبانهای این ناحیه را هفت زبان مستقل می دانند.
زبان‌های پامیری از شاخه شرقی زبان‌های آریایی هستند. این زبان ها به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی کمتر مورد بررسی های زبانشناسانه قرار گرفته اند.
دقیقا این زبان ها جز زبان های آریایی هستند ولی بدلیل کوچک شدن این زبانها پیوند آنها با زبان های بزرگ نظیر اوستایی، سانسکریت یا خوارزمی با تردید همراه شده است. برای پیدا کردن این پیوند باید تحقیقات دقیق و گسترده ای انجام شود.
شغنانی:
شغنانی از زبانهای مطرح پامیری است که در مناطق شمال شرق افغانستان، جنوب غرب تاجیکستان و بخش های کوچکی از غرب چین به آن سخن می گویند.این زبان در زمان یفتلی ها و کوشانی ها از زبان های رایج بوده که تا هنوز روی آن تحقیق درستی صورت نگرفته است.البته شواهدی هم در این رابطه وجود دارد که مهمترین آن شهنامه است که در جایی می گوید:
کوشانی و شغنی و هری سپاه
دگر گونه جوشن دگر گون کلاه..."
براساس برخی شواهد تاریخی معلوم می شود که این زبان در سده های ششم و هفتم میلادی داری آثار خطی بوده است. در زبان شغنانی آثاری به نظم و نثر وجود دارد و این موضوع سبب شده که این زبان همچنان زنده بماند. به این زبان رباعی زیاد گفته شده، ظرب المثل هم زیاد وجود دارد، شعاری به این زبان سروده شده زیاد گفته شده و حالا نیز سروده می شود.
واخان:
وخی یا واخانی، از دیگر زبان هایی است که در ناحیه پامیر به آن سخن گفته می شود. این زبان علاوه بر این که در افغانستان گویشورانی دارد در کشورهای تاجیکستان، بخشهایی از چین و پاکستان و حتی ترکیه نیز به آن سخن می گویند.
در افغانستان یک ولسوالی به همین نام مسمی است و مردم آن همه به زبان وخی صحبت می کنند.بیشتر از بیست هزار نفر در ولسوالی واخان زندگی می کنند که همه آنان به زبان واخانی تکلم می کنند. در تاجکستان و در چین نیز عده ای به این زبان سخن می گویند. همچنان در گوجال پاکستان و حتی حدود سی خانواده در ترکیه هم هستند که زبان شان واخانی است.البته که دراین زبان ادبیات صرفا ادبیات شفاهی است.
برخی زبانهای پامیری در حال حاضر از جمله زبانهای در حال انقراض و نابودی به شمار می روند. زبانهایی هم هستند که دیگر گویشوری ندارد.
زبان سرغلامی در حال حاضر گویشوری ندارد و در کنار آن زبان زیباکی که عده ای آنرا جز زبان پامیری می دانند هم در حال حاضر متکلمی ندارد. زبان سنگلیچی زبانی است که حدود پنجاه خانواده یا کمتر به آن سخن می گویند. زبان اشکاشمی در دو طرف آمو پراکنده است. در سمت تاجکستان گویشوران آن بیشتر اند ولی در افغانستان فقط در یک قریه باقی مانده اند.
زبان نورستانی
نورستانی یکی از زبان‌های هند و آریایی است که در افغانستان و پاکستان به آن تکلم می‌شود. تعداد گویشوران این زبان حدود سی ‌هزار نفر برآورد شده است.
زبان نورستانی، تاریخ پنج هزار ساله دارد. زبان نورستانی از زمان باختر، از دوران پکتها آغاز می شود. نورستانی ها اولاد ( فرزندان) الینایاها اند که از همسایگان ده قبیله پکتها می باشد. که از همان زمان موجود بوده و با این زبان افهام و تفهیم شده است.
در چند سال پیش، بیشتر گویشوران این زبان در ولایات کنر و لغمان افغانستان زندگی می کردند ولی پس از تاسیس ولایتی به نام نورستان، این مناطق جز قلمرو این ولایت قرار گرفت.
سرگذشت نورستان:
این ولایت تا سال هزار و هشت صد ونود پنج میلادی به کافرستان معروف بود ولی پس از آن با یورش عبدالرحمان خان به این منطقه، مردم آن به اسلام رو آوردند، نام کافرستان به نورستان تغییر یافت و زبان گویشوران آن هم نورستانی خوانده شد.
نورستان در ارتفاعات صعب‌العبور هندوکش در شمال شرق افغانستان و بخشهایی از پاکستان قرار گرفته و این زبان چندان برای زبانشناسان اروپایی شناخته شده نیست. این عوامل و مهمتر از همه تعداد محدود گویندگان زبان نورستانی باعث شده تا این زبان در زمره زبان‌های در معرض خطر انقراض قرار گیرد.
برخی محققان مردم نورستان را به یونانی ها و اروپایی ها نسبت می دهند که می گویند در اثر مهاجرت ها به این منطقه کوچ کرده اند.
زبان نورستانی ها بیشتر با ساخت و فرهنگ یونانی ها قابل تعریف است. بخشی از سپاه یونانی و کسانی که اساس حکومت های یونان باختری را گذاشتند از جمله در مناطق امروزی نورستان جابجا شدند. به همین لحاظ زبان نورستانی را بدون فهم فرهنگ یونانی نمی توان شناخت.
اما مارگین استرن در زمان امیر امان الله خان به نورستان رفت و روی زبان نورستانی کار کرد و متوجه شد که زبان نورستانی بیشتر نزدیک به دیگر زبان های افغانستان است تا زبان یونانی و در مقاله ای که نوشت و در اروپا منتشر شد این غلطی خاور شناسان را اصلاح کرد و گفت که نورستانی ها شاخه ای از تبار اریایی ها است و در همان زمانی که شاخه هندی ها از آریایی ها جدا شدند نورستانی ها نیز همزمان از این شاخه جدا شدند. ولی آنان به هندوستان نرفتند و در همین کوهپایه ها جابجا شدند و به مرور زمان این زبان به لهجه های مختلف صحبت می شده است.
از عادت مردم نورستان یکی هم این است که این مردم عمدتا از چوکی و میز به جای فرش و قالین که در اکثر مناطق افغانستان رواج دارد، استفاده می کنند.و این موضوع سبب شده که برخی ها گمان کنند که نورستانی ها منشا اروپایی دارند.
گفته می شود نورستان در گذشته ها سرزمینی نسبتا پهناور بوده ولی در اثر جنگها به دره های کوچک تقسیم شده است.
زبان نورستانی تا نیم قرن پیش حاوی الفبا و متون نوشتاری نبود. نخستین بار در زمان محمد ظاهر شاه خط نورستانی ساخته شد. و بعد از کودتای ثور برنامه های رادیویی و مسایل طبع و نشر مطرح شد. در کل الفبای نورستانی نسبت به پشتو، پنج حرف بیشتر دارد که مختص به زبان نورستانی است.
زبان نورستانی در گذشته های دور از غنای فرهنگی خاصی برخوردار بوده است ولی به مرور زمان و در اثر تاثیرگذاری های زبان های فارسی و پشتو که در همسایگی آن قرار داشته، آهسته آهسته از غنای فرهنگی و زبانی آن کاسته شده است.
شاید فعالیت های که تازه در افغانستان در زمینه به نوشتار در آوردن زبان نورستانی آغاز شده، بتواند بخشی از این غنا را حفظ و به نسل های آینده منتقل کند.

در افغانستان که مهد زبان است زبانهای مختلف دیگری وجود دارند که عبارتند از:
زبان منجی: در بدخشان ، کران ، منجان و در کوهستانهای پامیر با زبان منجی تکلم می کنند.
زبان اورمری در ولایت لوگر.
زبان پشایی با لهجه های مختلف در کنر ، لغمان ، کاپیسا ، پروان.
زبان ازبکی و ترکمنی در شمال و شمال غرب
زبان نورستانی با شاخه های مختلف از جمله کاتی ، کاردتی ، وابلگی، واشکی
زبان قرقیزی در پامیر و قزاق
زبان کردی در کابل
زبان ترکی در افشار آذرباییجان و افشار کابل


نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 11:38 | لینک  | 


 

اقوام ساکن در افغانستان

افغانستان كشوري است كه داراي گروه‌هاي قومي متعدد كه برخي از اقوام آن، هنوز ناشناخته است. البته مردم شناسان تلاش‌هاي فراوان نمودند و نتايج خوبي را در اين زمينه نشان مي‌دهد. از جمله مردم شناسان «اروين، اورال» و همكارانش، تعدادي 55 قوم را در افغانستان شناسايي كرده‌اند.

گروهی از محققان افغانستان را موزه ای از نژاد و ملل گوناگون می دانند که سکنه فعلی آن بازماندگان دو نژاد عمده هستند:
نژاد سفید: شامل پشتون ها، تاجیکها ، هزارها ،نورستانیها و ...
نژاد زرد : شامل ازبکها ،ترکمنها ،قرقیزها ،مغولها ،و ...

نقشه اقوام افغانستان


 

پشتونها ( افغانها – پاتانها ):
اين تبار عمدتاً در شرق و جنوب و بعضي از آنها در شمال و غرب كشور زندگي مي‌كنند، جمعيت آنان در حدود 30 درصد از كل جمعيت افغانستان برآورد شده است، زبان اين قوم، پشتو و از شاخه‌هاي زبان هند و اروپايي است. اين طايفه اكثراً پيرو مذهب حنفي از مذاهب اهل سنت هستند، اما در بین آنها پشتونهای شیعه نیز زندگی می کنند.

پشتونها به لحاظ ساختار درون قومي به دو طايفه (قبيله) بزرگ «غلزايي یا غلجه زایی» و «دراني یا ابدالی» منشعب مي‌شوند، كه از دير زماني رقابت بر سر قدرت سياسي، ميان اين دو طايفه وجود داشتند، همين امر جنگ‌هاي قومي متعددي را موجب گشته است، از تأسيس حكومت افغاني در سال 1126ش. به دست احمدخان ابدالي حكومت افغانستان تحت سلطه دراني‌ها بود كه آنها نيز به دو تيره‌ي «سدوزايي» و «بارك زايي» تقسيم گرديد.

طايفه «غلزايي» هرچند در ساختار قدرت سياسي مشاركت داشته، اما هيچگاه حكومت انحصاري را چون رقيب خود در دست نداشته است. اما پس از كودتاي ماركسيستي، سال 1357ش. بود كه با سقوط سلسله‌ي «بارك زايي» حاكميت سياسي در اختيار طايفه‌ي ديگر از پشتونها (غلزايي) قرار گرفت. بدين ترتيب ساختار قدرت سياسي تنها خود را در برابر مطالبات قبيله‌ي رقيب از اقوام پشتون پاسخگو مي‌دانست و نوعي انحصار سياسي را شاهد بوده است كه بر اساس آن اقوام غير پشتون از مشاركت سياسي در اين ساختار محروم بوده‌اند.

نحوه تقسیم اقوام این دو ایل بزرگ پشتون به شرح زیر است:
قوم درانی ( ابدالی ):
الف: زیلوک : که خود شامل اقوام الکوزی، اچک زی، پوپلزی، بارکزایی می شود
ب : پنج پاو : که خود شامل نورزایی، علی زایی و اسحاق زایی است.

قوم غلجه زایی ( غیلزایی ):
الف : تورانی : کوتک و احمد زی
ب : بورانی : کوتک، وبابی




نقشه پشتونستان

 

هزاره‌ها:
هزاره‌ها كه تقريباً 25 درصد از كل جمعيت افغانستان را تشكيل مي‌دهند، طبق نظريه‌هايي اين تبار از بوميان اصلي اين سرزمين مي‌باشند. در گذشته اكثريت آنان در مركز افغانستان موسوم به منطقه هزاره‌جات مي‌زيستند، اما امروزه در اكثر مناطق اين كشور زندگي مي‌كنند.
هزاره ها از قدیمی ترین ساکنان این سرزمین هستند و دومین قوم بعد از پشتونها. بعضی از محققان هزاره ها را از بازماندگان قوم مغول می دانند ولی شاید بتوان گفت که هزاره ها ترکیبی از نژادهای ایرانی و مغولی باشند.

صرف نظر از ريشه‌هاي تاريخي آن و مباحث مربوط به تبارشناسي، هزارها عمدتاً پيرو مذهب اماميه اثناعشري هستند و عده کمی از آنها که سنی مذهب هستند در قسمتهای بدخشان ، پنجشیر، بادغیس، و نوربند زندگی می کنند.
هزاره ها به زبان فارسي (دري) تكلم مي‌كنند، مهاجران اين قوم كه به دليل ظلم و بيدادگري امير عبدالرحمن خان، در سالهاي 1257 تا 1280ش. جلاي وطن كرده‌اند، در خراسان فعلي ايران و بلوچستان پاكستان متوطن گشتند و از نظر سياسي، هزاره‌هاي شيعي، كاملاً در انزواي سياسي قرار داشتند تا اجلاس «بن» كه در سال 1380ش. برگزار گرديد، كمترين سهمي در ساختار قدرت سياسي اين كشور را نداشتند. البته در دوره كمونيست‌ها نيز تا حدودي به مقامات بالاي حكومتي راه يافته‌اند، از جمله صدارت سلطانعلي كشتمند... در دهه 1270ش. در پي اجراي سياست‌هاي تبعيض قومي و مذهبي عبدالرحمن خان، آنان زير فشار شديد دستگاه حكومتي قرار داشتند، كه به عنوان سياست استراتژيك صاحبان بعدي قدرت در اين كشور قرار گرفت.

هزاره‌ها در برابر تهاجمات خارجي همواره از افغانستان دفاع نمودند و تا كنون هيچ نيروي استعماري نتوانسته است قلب افغانستان را تسخير كند، مبارزات اين مردم عليه استعمار انگليس در گذشته و مبارزات امروزي‌شان عليه نيروهاي متجاوز روسي گواه بر اين حقيقت است و حتي از دورترين زمان‌ها تا جايي كه تاريخ به ياد دارد، هزاره‌ها سدّ استواري در برابر تهاجمات خارجي بوده‌اند، چنانچه در برابر حملات: كوروش، اسكندر، چنگيز، تيمور و شيباني، از خود مقاومت عجيبي نشان داده‌اند.

تاجيكها:
اين تبار به لحاظ موقعيت اجتماعي و سياسي، سومين گروه قومي در افغانستان محسوب مي‌شود كه جمعيت اين قوم 6/20% جامعه افغانستان را تشكيل مي‌دهند. آنان به زبان فارسي تكلم مي‌كنند و اين قوم از اقوام آريايي است كه دير زماني است كه در مناطق مختلف كشور به ويژه شمال و شمال شرقي افغانستان، ساكن هستند و به لهجه‌ تاجيكي كه از لهجه‌هاي زبان فارسي است تكلم مي‌كنند و با سكونت در شهرها و روستاها به كشاورزي، باغداري و دامداري اشتغال دارند، به رغم انحصار حكومت سياسي، اين تبار به طور محدود، در ساختار قدرت سياسي سهيم بوده‌اند.
تاجیکها اکثرا زندگی ایلی و قبیله ای را تا حدی رها کرده وروش پیشرفته و شهرنشینی را اختیار کردند که به چهار گروه تقسیم می شوند:
1 - هراتی فارسی زبان: در هرات و اطراف آن زندگی می کنند و نصف شیعه و نصف دیگر سنی مذهب هستند . شغلشان اکثرا زراعت ،تجارت ّ، مالداری صنعت و اموراداری هست
2 - دری زبانهای منطقه ترکستان: محدوده شهرهای شمالی کشور مانند مزار شریف ،قندوز ،بغلان ،و....را شامل میشود . بیشتر با تاجیکها و ازبکها آمیخته شده اند و اکثریت سنی مذهب هستند
3 – تاجیک کوهستانی: در نقاط مرتفع دامنه های هندوکش و پامیر زندگی می کنند ،بسیار کم اختلاط نژادی پیدا کرده اند . اکثرا سنی مذهب هستند و تا مرز چین گسترش یا فته اند .
4- تا جیکهای نیمه کو چی: در دوره شکاری زندگی زندگی می کنند بیشتر سنی مذهب و شیعه مردم هزاره می باشند.

ازبكها:
اين تبار از اقوام ترك تبارند، در نواحي شمال افغانستان ساكنند و عمدتاً در شهرهاي: مزارشريف، شبرغان، ميمنه، خان آباد، قندوز و... سكونت دارند، جمعيت آنان با ديگر اقوام ترك تبار 20 درصد كل جمعيت كشور برآورد شده است.
ازبكها از اعقاب تركان زرد پوست آسياي مركزي مي‌باشند و به مشاغل چون: كشاورزي و دامداري اشتغال دارند و به زبان ازبكي، كه زبان مادري اين قوم است، تركيبي از واژه‌هاي تركي است. از نظر سياسي، اينان نيز چون ديگر اقوام از حكومت محروم بوده و همواره تحت فشار قرار داشته‌اند، به همين علت در فقر و محروميت مي‌زيسته‌اند و از نظر مذهب اكثريت اين قوم سني مذهبند.

ساير اقوام:
تركمن‌ها، قزلباش‌ها، قرقيزها، بلوچ‌ها و... از ديگر اقوام ساكن در افغانستان هستند، در حالي كه قزلباشها بيشتر در شهرهاي غزني، كابل، هرات، قندهار، متمركزند، تركمنها در طول كرانه‌هاي «آمودريا» و مرزها شمال غربي افغانستان سكونت دارند و اغلب به دامداري مشغولند، قرقيزها در ناحيه شمال شرقي كشور و در منطقه «واخان» زندگي مي‌كنند. بلوچ‌ها نيز در جنوب غربي كشور در مجاورت با بلوچستان ايران و پاكستان ساكن هستند.
مورخ شهير عصر عبدالرحمن خان، كاتب هزاره در اين مورد مي‌نويسد: «كه تعداد اقوام و طوايف ساكن در افغانستان با شعب و زير مجموعه‌هاي خود تقريباً به 138 قوم و طايفه مي‌رسند».

چادر نشینها :
در افغانستان بین 2 تا 3 میلیون چادر نشین و نیمه چادرنشین و به تعبیری کوچ نشین وجود دارد . افغانها آنها را کوچی می نامند. این عده در شمال و جنوب کشور پراکنده اند.
عده زیادی از کوچ نشینان از این غلجه زایی ( پشتون ) هستند . آنها در فصل پائیز از ارتفاعات جنوبی افغانستان عبور کرده و با گذر از مرز پاکستان در استان سر حد پاکستان اطراق می کنند و سپس در فصل بهار راهی ییلاقها و مراتع افغانستان گردیده و به فروش کالاهای خود و خرید کالاهای مورد نیاز می پردازند.

گروه‌های قومی و نژادی افغانستان

در سال 1986 «آوریوال» فهرستی از گروه‏های قومی در افغانستان را به شرح زیر یادداشت نموده است:

پشتو
هزاره
ازبک
تاجيك
ترکمن
شادی باز
گوارباتی
طاهری
عرب
قزلباش
جوگی
تایمنی
براهوایی
گوجار
تیرابی
سیگ
موری
مغول
مونجانی
شیخ محمدی
زوری
قرقیز
اشکاشمی
شیغنانی
یهودی
جت
قپچاق
سنگلیچی
قارلیق
تیموری
پیکراغ
روشانی
فارسی
فیروز کوهی
میش مست
قزاق
واخی
جمشیدی
غوربت
پاراچی
نورستانی
ایماق
ملیکی
وانگ والا
ارموری
بلوچ
جلالی
تاتار
کوتانا
هندو
 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 11:31 | لینک  | 

نامهای افغانستان در آئینه تاریخ

افغانستان کشوری است با نمای فرهنگی و تاریخی بیش از پنج هزار سال که بطور منظم حیات بشری در آن استمرار داشته است. این سرزمین در دوره قبل و بعد از اسلام مهد تمدن و علم و اندیشه بوده است. پژوهشگر آمریکایی " لوئی دوپری " قدامت تمدن انسانی را در این سرزمین با استناد آثار بدست آمده تا پنج هزار سال قبل از میلاد رقم زده است و گفته است تاریخ همزاد با مهاجرت آریائی ها در حدود دو هزار سال قبل از میلاد مسیح از همین نقطه آغاز می شود.

اولین بار قبائل آرین در این سرزمین ساختار حکومتی را بنیان گذاشتند. پیشدادیان یکی از مشهورترین سلسله اقوام آریایی در بلخ یا باکتریای قدیم شهر نشینی را رایج و آنرا وسعت بخشید . کیقباد موسس سلسله کیانیان حکمرانی مقتدری ایجاد کرد و بعد از او دودمان اسپه که سوارکاران بسیار ماهر و جنگجویانی دلیر بودند به قدرت رسیدند.
تاریخ مدون افغانستان با دودمان هخامنشی شروع می شود. بنابراین سال 550 قبل از میلاد آغاز دوره تاریخی مستند افغانستان است.

نام افغانستان، هرچند از لحاظ کاربرد سیاسی آن جدید است؛ اما این سرزمین کهن بوده و طی قرون متمادی با حدود مختلف به‌نام‌های گوناگون یاد شده‌است، که مهم‌ترین آنها آریانا، خراسان و افغانستان است.
دائرةالمعارف آریانا می‌نویسد: کشوری که در تاریخ معاصر جهان به نام افغانستان یاد می‌شود، در قرون وسطی قسمتی از خراسان و در عهد باستان قسمتی از آریانا بوده‌است.

آریانا:
از لحاظ جغرافیای تاریخی، از سرزمین افغانستان در ریگ ودا، که به زبان سانسکریت می‌باشد، آریا ورتا یاد شده‌است که به معنای جایگاه و چراگاه آریاهاست. این نام به زبان اوستایی ایریانه ویجه می‌شود و در کتب یونانی به‌صورت آریانا آمده‌است. به گفتة دکتر ذبیح‌الله صفا، این همان نامی است که در زبان پهلوی به شکل اِران ( ایران با یای مجهول) آمده و در دوره اسلامی ایران (با یاء معلوم) خوانده شده‌است.
از شهرهای مهم و قدیمی سرزمین آریانا ام البلاد ( بلخ امروزی ) است که قدمت تاریخی آن حدودا 2000 تا 5000 سال قبل از میلاد است که بنام شهر مروارید نیز معروف است.
آریانا در مختصات جغرافیایی 25 تا 45 درجه عرض شمالی و 55 تا 75 درجه طول شرقی قرار دارد. حدود آریانای قدیم از طرف شرق از منطقه گیلگت ( پاکستان ) شروع می شود و در طرف غرب به گوشه شرقی دریای خزر می رسد، از طرف شمال از سیر دریا ( رودخانه سیحون ) و آسیای مرکزی آغاز و در سمت جنوب به اقیانوس هند و آبهای گرم می رسد.

در حدود 500 سال قبل از میلاد آریانا به 16 ولایت تقسیم می شده است که نام تعدادی از ولایتهای بزرگ به شرح زیر است:
ولایت باکتریا : که مرکز آریانا بوده است ( باختر و بلخ امروزی )
ولایت سغد : ( سمرقند ، بخارا، خوارزم امروزی )
ولایت باکتریانا : ( بلخ و بدخشان امروزی )
ولایت مرگیانا : ( شمال غرب افغانستان امروزی، مرغاب و مرو)
ولایت آریا : ( هرات امروزی )
ولایت پاراپامیزوس : ( محدوده غور، بامیان و هزاره جات مرکز افغانستان امروزی) و به معنای جایی که محدوده پرواز عقابها نیز بلندتر است.
ولایت درنگ گیانا : ( فراه ، قندهار و نیمروز امروزی )
ولایت آراکوزیا : ( غزنی تا رودخانه سند )
ولایت گدروزیا : ( مکدان ، بلوچستان و پاکستان )
ولایت پکتیا : ( از رودخانه سند تا پکتیای امروزی )

آریانا در منابع یونانی:
اراتس‌تن ( ۲۷۶- ۱۹۶ ق. م.)، اولین نویسنده یونانی است که اسم آریانا را برای سراسر سرزمین‌های میان بیابان مرکزی ایران تا رود سند به‌استثنای باختر ( بلخ) و سرزمین‌های شمالی اطلاق کرده ‌است.
اما، استرابون ( ۶۳/۶۴ ق.م ـ ۲۱م)، جغرافیدان معروف عهد قدیم یونان، که اندکی بعد از سقوط دولت یونانی باختر می‌زیست و از افغانستان امروزی با نام آریانا یاد کرده، باختر ( بلخ) و سغد را هم جزئی از آریانا به‌شمار آورده‌است.
کلاودیوس بطلمیوس (۸۳-۱۶۱ م.)، ریاضی‌دان، جغرافی‌دان و ستاره‌شناس که در اسکندریه مصر زندگی می‌کرد، نیز از سرزمینی که در جنوب هندوکش بین کویر نمک ایران کنونی در غرب و رود سند در شرق واقع بوده، به‌نام آریانا یاد کرده‌است.

آریانا در اوستا:
اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان، نیز محل ایریانه ویجه( آریانا = سرزمین اصلی آریایی‌ها) را که زادگاه زرتشت هم به‌شمار می‌رود، در گستره جغرافیای تاریخی افغانستان قرار می‌دهد. و در فرگرد اول وندیداد، از شانزده شهر آریایی یاد شده که در سر این شهرها ایریانه ویجه یعنی نخستین سرزمین آریایی‌ها قرار گرفته‌است. پس از آن از شهرهای زیر سخن رفته‌است.
سغده (سغدیان یا سغد)
مورو ( مرو)
بخدی(بلخ)
نیسایه(نواحی بین بلخ و هرات، یعنی میمنه)
هرویو (هرات)
وئه‌کرته (کابل)
اوروه( روه یعنی سرزمین پکتیکا یا غزنه و یا طوس)
خننتا یا وهرکان(گرگان)
هراویتی (حوزه ارغنداب یا قندهار)
هائتومنت (وادی هیرمند)
رگا یا راغه (ناحیه راغ در بدخشان یا ری)
شخر یا چخر یا کخر(غزنه یا شاهرود)
وارنا یا ورن( بامیان یا وانای وزیرستان یا صفحه البرز یا خوار)
هپت هیندو(پنجاب)
رانگه یا رنگا (محل آن معلوم نیست)

البته بیشتر این شهرها در نواحی مختلف افغانستان قرار دارند. بنابراین، بیشتر مورخان افغان توافق دارند که آریانا نام سرزمین افغانستان در عهد باستان بوده‌است. میرغلام‌محمد غبار، تاریخ‌نگار معاصر افغان، از شهرهای آریانا چنین نام می‌برد:
باختر : ( بلخ، تخار، مرو)
آریا : ( هرات)
خوارزمیش : ( خوارزم)
اپارتیا : ( ولایات طوس و نیشاپور)
آراکوسیا : ( قندهار)
کارامانیا : ( کرمان)
سکاستین یا درانگانیا : (سیستان)
گدروسیا : ( بلوچستان)
پاکتیا : ( ولایات خوست، سند)
گندهارا : (ولایات پشاور تا کابل)
پروپامیس : ( غور و هزاره‌جات)

آریانا در منابع پهلوی:
اصطلاح آریانا اندکی بعد گویا برای سراسر قلمرو دولت پارتیان نیز به‌کار رفته‌است، اما محرز نیست. ریچارد ن. فرای می‌افزاید: چون پارتیان به‌جهانگیری پرداختند، پنداری اصطلاح آریانا چنان‌که در منابع یونانی آمده‌است، نیز گسترش یافت و آن را آریای بزرگ خواندند که برابر است با ایران‌شهر، اصطلاحی که ساسانیان بر سرزمین‌های زیر فرمان خود اطلاق کردند.

و نیز در کتاب دیگر بنام شترستانهای ایران یا شهرستانهای ایران، که به زبان و خط پهلوی است، از چهار کوست ( ناحیه ) چنین نام برده شده‌است:
۱- کوست خورآسان: سمرقند، بلخ درخشان، خوارزم، مرورود، مرو، توس، پوشنگ، نیشابور، قائن، گرگان، کوش.
۲- کوست خوربران: تیسفون، نصیبین، اورهه، بابل، هیرت ( الحیره)، همدان، نهاوند و مهرگان کدک ماسپذان و...
۳- کوست نیمروز: کابل، رخوت (اوستایی هرخویتی، پارسی باستان هرخویتش)، بست، فراه، زابلستان، زرنگ، کرمان، به اردشیر، استخر، دارابگرد، به شاپور، گوراردشیر خوره، توزک، هرمزد اردشیران و...
۴- کوست آتورپاتکان (آذرپادگان = آذربایجان)، شهرستان وان، گنجه، آموی( تبرستان)، ری و...
شهرهای افغانستان امروز در کوست‌های خورآسان و نیمروز موقعیت داشت.به‌هر تقدير، از این زمان است که افغانستان و ایران کنونی، بطور کلی تحت نام ایران شناخته شده‌اند.

آریانا در ادبیات فارسی دری:
به اعتقاد برخی مورخان افغان در عهد اسلامی نيز، تا آنجا که کلمهٔ ایران در آثار مورخان، جغرافی‌نگاران و شعرایی دری‌گویی با اقتباس از داستانهای کهن حماسی سرزمین خراسان بزرگ در کتابهای کهنه پهلوی، بازتاب یافته است، به‌معنای آریانای باستان در برابر توران بوده است و فقط در بیان تاریخ باستانی کشور ایران کنونی است که بازهم به تقلید از همان منابع پهلوی راه پیموده و به سرزمین‌های زیر فرمان ساسانیان هم اطلاق شده است.

احمدعلی کهزاد، مورخ و باستان‌شناس نامور افغان، نیز ایران را نام افغانستان می‌داند و می‌نویسد: افغانستان، به‌عنوان نام اين کشور از ۱۵۰ سال تجاوز نمی‌کند. افغانستان یک نام تازه و بسیار جدید است و فردوسی شاعر بزرگ و حماسه‌سرا از عدم استعمال آن معذور است. اما کسی که شاهنامه را سر تا پا یک بار مرور کرده و پیرامون نام‌های جغرافیایی آن دقت کند، به خوبی متوجه می‌شود که ایران فردوسی کجا است. در میان اسامی جغرافیایی یاد شده در شاهنامه، ۹۰ درصد آنها نام‌های مناطق مختلف افغانستان امروز است.

با اين وصف، اصطلاح ايران ظاهراً تا زمان پيدايش دولت صفويه در ايران کنونی، بيشتر به مفهوم خراسان بزرگ اطلاق می‌شد که افغانستان امروز بخش اعظم آن را تشکيل می‌داد. اما از عهد صفويه به تدريج کاربرد اين اصطلاح در مورد ايران کنونی رواج يافت تا آن که در سال ۱٩۳۵ م. رسماً جانشين کلمة پارس گرديد... بنابراين، تعويض نام پارس با اصطلاح ايران که مقدمات تاريخی آن از قبل آماده شده بود، نه‌تنها، فقط يک جايگزينی است بلکه به واقع، روند جابجايی نام‌های تاريخی است.

خراسان:
خوراسان ( خراسان) در زبان پهلوی به معنای شرق( یعنی جهت طلوع خورشید) یا مطلع الشمس است.
این اصطلاح ظاهراً در عهد ساسانیان، پس از سدهٔ سوم میلادی پدید آمده و از قرن پنجم تا قرن وزدهم میلادی در مورد افغانستان و سرزمین‌های همجوار آن اطلاق گردیده‌است.
نام بخش اعظم سرزمین افغانستان غربی و شمالی تا تخارستان و مجاری هیلمند( هیرمند) و کابل در قرن هفتم میلادی خراسان بود و چنین به نظر می‌رسد که این نام در عهد ساسانیان از دورهٔ پیش از اسلام به بعد شهرت یافته‌است.
اگرچه نام افغانستان نخستین بار در قرن ۱۰م/۴ه‍. ق. به کار رفته و به سرزمینی در شرق افغانستان کنونی تا رود سند اطلاق شده‌است، لکن ظاهراً اخیرترین و جامع ترین نام این سرزمین همانا خراسان بوده‌است.
جغرافی‌دانهای عرب که در قرون وسطی سرتاسر عالم اسلام را توصیف کرده‌اند، افغانستان امروز را به اضافهٔ بخشهای از کشورهای همسایه آن، خراسان( کشور خورشید) نامیده‌اند.

به گفته اصطخری، شهرهای بزرگ خراسان چهار شهر است: نیشابور، مرو، هرات و بلخ. و نیز لسترینج، در جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، می‌نویسد:خراسان در زبان قدیم فارسی به معنای خاور زمین است. این نام در اوایل قرون وسطی بطورکلی بر تمام ایالات اسلامی که در خاور کویر لوت تا کوههای هند واقع بودند، اطلاق می‌شد و به این ترتیب، تمام بلاد ماوراءالنهر را در شمال خاوری به استثنای سیستان و قهستان در جنوب شامل می‌گردید... جغرافیانویسان مسلمان خراسان را به چهار بخش تقسیم کرده و هر کدام را به نام کرسی آن بخش، یعنی نیشابور، مرو، هرات و بلخ می‌خواندند.
بدین ترتیب، نام خراسان همهٔ افغانستان امروز را در بر می‌گرفت. اما، این نام امروز اختصاص به شرقی‌ترین استان ایران کنونی دارد.

افغانستان:
نام افغانستان فقط از اواسط قرن هیجدهم میلادی یعنی از هنگامی که برتری سیاسی و نظامی قوم افغان بر سایر اقوام ساکن در آنجا استوار گردید و وحدت سیاسی کشور مجدداً احیاء گشت،بواسطه کثرت جمعیت آن قوم به تمام کشور اطلاق شد و سرانجام در قرن نوزدهم میلادی شهرت یافت.
اگرچه واژهٔ افغانستان، به عنوان نام رسمی این کشور، شاید بار اول در سال ۱۸۰۱ میلادی در قرارداد میان انگلستان و ایران، در مورد قلمرو دولت درانی به کار رفته باشد ، اما کلمهٔ افغانستان، به مثابهٔ جا و مکان قبایل افغان( پشتون‌ها)، نخستین‌بار در تاریخنامهٔ هرات، تألیف سیف هروی در اوایل سدهٔ چهاردهم میلادی، ذکر شده‌است.

در کتاب تاریخنامه هرات سیفی هروی، ۳۶ مرتبه کلمه افغانستان و دو مرتبه هم کلمه اوغانستان به کار رفته‌است. اما به محدوده کوچک در نواحی بنُو وزیرستان و اطرافش یعنی شهرهای در جنوب افغانستان، اطلاق می‌شده‌است.
به هر حال، اگرچه واژهٔ افغانستان به معنای محل سکونت افغان‌ها پیش از تأسیس دولت احمدشاه درانی نیز وجود داشته است، منتها شاید درگذشته فقط محل سکنای طائفه یا طوائف پشتون در خراسان بزرگ را همیشه یا گاهی افغانستان می‌نامیده‌اند. چنان که براساس نظر عبدالحی حبیبی، کلمهٔ افغانستان، به هنگام هجوم چنگیز و زمان آل کرت و غوری‌ها، تنها به ناحیه یا نواحی‌ای گفته می‌شد که افغان‌نشین( پشتو زبان) بوده است. او می‌نویسد:
نام افغانستان بار اول در تاریخ از همین زمان ذکر شده... در آن وقت کلمهٔ افغانستان بر سرزمین بین قندهار و غزنی تا دره سند اطلاق می‌شد.

با این وصف، شاید در ابتداء این اسم میان سایر اقوام این کشور و حتی بین خود پشتون‌ها چندان استعمال عمومی نداشت و بطور مسلم، مدتی طول کشید تا مردم به آن اُنس گرفتند. اما اکنون، این نام برای کشور کهن افغان‌ها نه تنها در خود افغانستان، بلکه در تمام کشورهای جهان شهرت یافته و اسم آشنا است.

باکتریا ، آریا، پاروپامیزوس، و بخشی از سغدیا ، مارگیانا، پارتیا، درنگیا و اراکوزیا چاپ 1753 م

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 9:28 | لینک  | 

آماکن تاریخی بلخ:
در بلخ در حدود 58 اثر تاریخی موجود است که متاسفانه اکثر آن در حال فروپاشی می باشند. که هر کدام در سطح بین المللی دارای شهرت خاصی می باشند. تعدادی از این بناها به شرح زیر می باشد.



مسجد نه گنبد ( حج پياده )
مسجد نه گنبد يا حج پياده که درقريه (( ده رازي )) مربوط ولسوالي بلخ موقيعت دارد در نخست معبد بودايان بود و بعد از فتح اسلام ازسوي فاتحين عرب اين معبد به مسجد مسلمانان مبدل گرديد.
وضعيت کنوني اين مسجد ازلحاظ ايستادگي ستون ها وسقف نهايت درخطربوده وممکن آفات طبيعي بتواند با گذشت محدود زمان کلاً اين مسجد را تخريب کند .
این اولین مسجد اسلام درسطح منطقه می باشد که نخست مربوط خاندان برمکی ها بود وبعدازاینکه اسلام درخراسان دین مردم قبول شد
گنبد های این مسجد کاملا از بین رفته و تنها ستون های ریخته وشکسته ان باقی مانده است .

 


آتشکده ء نوبهاربلخ:
آتشکده ء نوبهارو نواسنگارامه دو ابده ازجمله پنجاه وهشت ابده دربلخ بشمارميروند که در400 متری دیوارهای بلخ قرارداشته و فعلا تمام قسمت های این دوابده از بین رفته و به توده خاک تبدیل شده اند .
دقیقا این دو محل اتشکده های زردشتيان و محل عبادت بودایی ها بودکه درزمان کنشکا ، پادشاه کوشانی ها درقرن اول میلادی بنا يافته بود.
نو بهار یا نو بهارا که در شاهنامه فردوسی از آن زیاد یاد گردیده نه تنها در سرزمین کنونی ما ازشهرت خوب برخوردار است بلکه درکشورهای چون ایران، چین، هند و نپال نیز مردم با نام این آتشکده ها آشنا هستند.
آتشکده نو بهار بلخ هر روز در حال تخریب شدن است و از آن چیزی باقی نمانده ، مردم قسمت های زیاد آن را به زمین زراعتی تبدیل کرده اند و حتی خشت های آن را سرقت کرده اند.

بالاحصاربلخ :
بالا حصار بلخ محل دیگری از داشته های تاریخی شمال بحساب میرود که درشمال شرقی بلخ موقیعت دارد .
درمورد ارزشمندی اين احصار گفته می شود که به یک روایت اسکندرمقدونی درقرن سوم پیش ازمیلاد دربلخ این حصار را بنا نهاد وگروهی ازمردم این قلعه را قلعه هندوان مینامیدند .
بالا حصار بلخ محل بود که یک زمان از فراز برج های بلند آن پرچم های ام البلاد در هوا اهتزاز داشت ، ولی حالا این قلعه به یک تپه خاکی مبدل شده که هیچ فکرنمیکنی یک وقت بالا حصار بوده است .
جالب اینجاست که امروز مردم در اطراف بالاحصار بلخ دست به اعمار خود سرانه خانه زده و صدها نمره زمین به شکل نقشه ، اما بصورت غير قانوني در اختيار آنها قرار داده شده است .


منارجنبان زادیان
منارجنبان زادیان قدیمی ترین منار در افغانستان قلمدادمیشود که درچهل کیلومتری شرق بلخ موقیعت دارد .
این مناردرزمان سلجوقی ها توسط محمد بن علی به خاطرحفاظت و راهنمایی کاروان ها ی که از طرف شب به سوی درياي آمو در حرکت بودند بنا شده بودو از طرف شب در بالای این منار مشعل یا آتش افروخته ميشد .
در حال حاضر قسمت هاي بالایی این منار کلا تخریب شده و اگر توجه جدی روی قسمت های پایینی این منارصورت نگیرد یقینا که ساحات دیگر منار نیز بزودی و سادگي از بین خواهد رفت .
در آغاز فتوحات اسلام در بلخ مسلمانان از قسمت بالایی این منار بخاطر بلند شدن صدای اذان محمدی استفاده میکردند.


مسجد خواجه پارسا :
مسجد خواجه پارسا در وسط شهربلخ قرارداشته و درسال 865 قمری بنا شده است .
فعلا پنجاه درصد از تزیینات روی کار این مسجد تخریب شده و مردم بیشترین قسمت های کاشی کاری روی کار این مسجد را سرقت نموده اند .
درصورتیکه ازسوی مقامات حکومت توجه فوری درحصه ترمیم حصص باقی مانده این مسجد صورت نگیرد بزودی نقاط دیگر این مسجد نیز از میان میرود .
همین حالا داشته های محوطه مسجد همراه با سر دروازه مسجد که شامل چندین حجره و طاقچه میگردد بطور قابل ملاحظه تخریب شده است .
در تهداب این مسجد زیرزمینی های بزرگ وجود دارد که عبور و مرور وسایط سنگین موتري برای آن لرزه ایجاد نموده و ساختمان مسجد را به خطرحتمی مواجه ساخته است؛ چرا که از کنار این مسجد سرک گذشته و روزانه ده ها موتر روي اين جاده رفت و آمد دارد.


مدرسه سبحان قلی خان :
مدرسه سبحان قلی خان در نزدیکی مسجد پارسا یعنی در صد متری آن قراردارد.
این ابده درقرن هجدهم زمانیکه حاکم بلخ سبحان قلی خان بود اعمارگردید. معماری که در این ابده بکار رفته مربوط دوره تیموری بوده و در اوایل دارای یکصد و پنجاه حجره بود؛ درحاليکه امروز اندک از اين حجره ها ثابت باقي مانده است.
درشروع بناء مدرسه سبحان قلي خان سالانه حدود یکهزار طالب آموزش دینی میدید و از شهرت بلند در منطقه برخورداربود.
فعلا این ابده جز مخروبه بیش نیست و کلا با خاک و گل یکجا است همینگونه تشخیص داده نمیشود که یک زمان اینجا اعمارت بوده باشد .


زيارت خواجه اکاشا :
خواجه اکاشا زیارتي است که در 2 كيلو متري شرق ولسوالي بلخ واقع شده و اطراف آن را درختان پر از برگ پوشش داده است .
معمولاً خانواده هايي که درنزديکي اين زيارت قراردارند روزها ي رخصتي تابستان را زير سايه اين درختان سپري ميکنند و امروز بيشتر اين زيارت به ميله جاي و محل خوش گذراني وساعت تيري خانواده ها تبديل شده است.
در کنار اين زيارت مسجد از گذشته ها به ميراث مانده بود که نام را (( مسجد امام باباجي )) ميخوانند.
زيارت اکاشا از اثر زلزله اي که درسال ١٣٥٢ در بلخ اتفاق افتاد زياد صدمه ديد و دو گنبد و بناي الحاقي آن از هم فرو ريخت.
امروز از آن داشته ها هيچ چيزي باقي نيست و نود درصد مردم بلخ حکومت را مقصرتخريب و ويراني اين آبدات خواندند.
بي توجهي درقسمت آبدات تاريخي بلخ کدام حرف نونيست ، البته دولت ها ي پيشين درافغانستان نيز کمترين توجه را نسبت به اين آبدات نداشتند.
از جمع چهل آبده اي که نزد حکومت ثبت و راجستر است فقط پنج آن را درسال ١٣٨٥ قسما ً مورد ترميم قراردهند که روضه ء حضرت علي کرم الله وجهه ،زيارت خواجه کاشا ، رواق نقارخانه ، برج عياران و مسجد تخته پل شامل اين ترميم کاري قرارداشت .
درحاليکه ترميم چهل ساختمان تاريخي در بلخ ايجاب مليون ها دالر را ميکند؛ اما رياست اطلاعات و فرهنگ بلخ درترميم پنج آبده فقط شش مليون افغاني به مصرف رسانيد که اين پول قطعاً نميتواند پاسخگوي نيازمندي این اداره باشد .
هرگاه در بودجه انکشافي سالانه دولت تخصيص قابل ملاحظۀ براي ترميم آبدات تاريخي در نظر گرفته شود هيچگآه ساختمان هاي تاريخي این چنین ويران نميشوند .
با اين حال تا زمانيکه در سياست فرهنگي دولت تغييرات وارد نشود و اين تغييرات متضمن کلي ترميم و حفظ آثار باستاني کشور نباشد ممکن نيست که يک رياست فرهنگي محلي در نبود امکانات مالي بتواند مسووليت حفظ چهل آبده را در يک محل مشخص بگيرد.

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 9:24 | لینک  | 

گازرگاه


تاريخ گازرگاه با نام شيخ اسماعيل که کنيه آن شيخ عمو است شروع ميشود زيرا شيخ عمو بود که گازر گاه را از محل افتاده در کنار راه بمرکز پر جلال دنيای صوفيان و عارفان مبدل نمود با دفن آن در روی تپه زنجير گاه در سال 441 هجری قمری اين منطقه شهرت زيادی به خود کسب نمود در زمان شيخ عمو يک تعداد پيشتازان عرفان و تصوف قد علم نمودند که بسياری از آنها مانند خواجه عبدالله غوربنج. شيخ ابو نصر خباز. شيخ ابوالحسن سوهان در کنار قبر وی بعدها دفن گرديدند اين عرفان و متصوفين کسانی بودند که برای گازرگاه نامی کمائی نمود ند و از نزدشان خواجه عبدالله انصاری پير هرات بهره های فراوانی برده است خواجه عبدالله انصاری احترام خاصی به شيخ عمو داشت واز محضر آن استفاده های زياد نموده است تا بتدريج شخصيت برجسته در شمال شرق خراسان گرديد از دوران خواجه عبدالله انصاری (رح) آثاری ازچند بنا باقيمانده است که از جمله در حصه غربی سراشيبی زنجير گاه يک حضيره کوچک زير زميني ميباشد که به يک نقب ميدان دار ميرسد که نوع چله خانه ميتوان به آن گفت
خواجه عبدالله انصاری در 22ذی الحجه سال 481 هجری قمری مطابق 8 مارچ 1089 وفات نمود است محل فعلی دفن خواجه عبدالله انصاری قبلاً جنگلی بوده که خواجه عبدالله انصاری در فصل بهار در آنجا بسر ميبرده و از فضای سبز آن استفاده مينمود در همين فصل بهار فوت نموده ودر آنجا دفن گرديده است. بايد گفت که در زمان دفن خواجه عبدالله انصاری هيچگونه آثار و نشانی از قبور ديگر يا ساختمانی در نزديک مدفن پير هرات وجود نداشته است .
گازرگاه در قرن 11 ميلادی بگونه يک شهر مقدس ظاهر گرديد ودر اواخرقرن 12 ميلادی وزير غوری ها ( عز الدين عمر مرغنی )مدرسه ای را در گازرگاه بنياد گذاشت که از مدرسه موصوف اثری اکنون بچشم نميخورد ممکن است طاقچه تعبيه شده در روی ديوار شمالی متعلق به بخش از مدرسه غوری باشد. در سال 607 مطابق 1212 آخرين شاه غوری (سلطان محمد)کشته شد وبرای وی مدفنی چون شهدا در گارزگاه بنا گرديد که مقبره آن اکنون معلوم نيست از زمان ساختن مدرسه غوری ها تا زمان ظهور شاهرخ (807-850 ) هجری قمری اوايل قرن 13 ميلادی انکشاف قابل ملاحظه در بنای گازرگاه بمشاهده نمی رسد
شاهرخ در ماه محرم سال 829 هجری قمری مطابق 145 ميلادی هدايت اعمار ساختمانی صادر نموده که بنای بود در جوار مدفن خواجه عبدالله انصاری (رح) در گازرگاه که کار اين ساختمان يکسال بعد از هدايت آن تکميل گرديد.
طرح وديزاين اين بنا طوريست که در پيشگاه جناح شرقی ايوان بلند ساخته شده که پر شکوه ومنزلت آرامگاه افزوده است هم رديف اين ايوان سوفه های ديگر به نظر ميخورد که بالای آنها نيز خانه های وجود داشته که اتاق های بلند و پائين آن ايوان را نمادار ميسازد. در بخش شمالی جنوبی نيز ايوان های رفيع در وسط ساخته شده و اتاق های ديده ميشود در قسمت غربی که بنام (باب سعادت) مشهور است ومدخل ميباشد ايوان مرتفع وجود دارد که بر منزلت آرامگاه می افزايد. در وسط راهرو (کفش کن) به طرف شمال وجنوب آن دو سالون برای ادای نماز با ظرافت خاصی جلب توجه مينمايد و در بخش بيرونی مزار ايوانی رفيع ويک بالا خانه موقعيت دارد تمام ساختمان از سنگ وخشت آباد گرديده وکاشی های به رنگ طلايي وآبی در تزئينات آن به کار رفته است وانواع بخطوط معقلی. کوفی.ثلث با مهارت و استادی تمام در آن جلو گيری مينمايد.
شاهرخ آرامگاه خواجه عبدالله انصاری (رح) را با استفاده از موقوفات آن آباد نمود و خودش هر پنجشنبه به زيارت خواجه انصاری (رح) ميرفت واين سبب شده بود که زائرين زيادی به گازرگاه روی بياورند. بنای اعمار شده شاهرخ در گازرگاه در سال829 هجری مطابق 1425 ميلادی بکلی مطابق وضع حاضر آن است. که کمتر تغیيری در آن در طول زمان به وجود آمده است بنای آرامگاه خواجه عبدالله انصاری (رح) به گروپ از ابنيه شامل ميگردد که معماران آن ابنيه ها را شيرازی گفته اند. در سال 845 مطابق 1414 ميلادی خوجه علی بن خواجه فخر الدين خانقاه به نزديک آرامگاه پير هرات آباد نمود که در همان سال خودش نيز در آنجا دفن گرديد که امروز اثری از آن باقي نميباشد ابوالقاسم بابر در سال 856 هجری قمری مطابق 1452 ميلادی لوحه زيبای را به مقبره خواجه عبدالله انصاری(رح) ساخته ونصب کرده است که اين اثر به برجسته هنوز هم به خوبی حفظ شده است نکته برجسته اين لوحه عبارت از خطوطی عربی است که نام لقب شيخ الاسلام حضرت خواجه عبدالله انصاری (رح)را معرفی نموده وتاريخ سنگ را مشخص ميسازد در سال 889 هجری قمری مطابق 1484 ميلادی خانه زرنگار به شکل گنبدی به جوار آرامگاه ساخته شد در سال 906 هجری قمری مطابق 1499 ميلادی وزير دانشمند سلطان حسين بايقرا امير علي شير نوائي به ترميم گازرگاه اقدام نمود وی در همين سال منبر خطابه ای را بنا نمود و نخستين خطيب موذن گازرگاه رامقرر نمود وقف های زيادی به گازرگاه روا داشت ايجاد باغ های اطراف گارزگاه کار امير علی شير نوائي است امير شجاع الدين محمد سخاوتمندانه برای اعمار گازر گاه سعی نمود و خواجه افضل الدين محمد کرمانی مدرسه ای را در جوار گازرگاه آباد کرد که خودش نيز بعد از وفات در سال 910 هجری قمری مطابق به 1505 ميلادی در آنجا دفن گرديد
در نزديک مزار دارد ابهاماتی موجود است که بنيانگذار اعمار خانه زرنگار چی کسی بوده است در سال های زمامداری تيموريان توجه خاصی به گازرگاه نموده اند که در زمان ديگر چنان تقديری بعمل نيامده است شهزادگان تيموری مبالغ هنگفتی را برای اعمار ابنيه جداگانه بصورت الحاقيه در اطراف بنای اصلی به مصرف رسانيده اند . اعمار بنای آرامگاه پير هرات خواجه عبدالله انصاری (رح) توسط شاهرخ کسوت پير هرات را بيشتر مورد توجه قرار داد. مزار گازرگاه را ميتوان با قبرستان (شاه زند) در سمر قند مقايسه نمود که جايگاه ويژه برای دفن اميران تيموری و زنان شان است.حوض آب گوشه شمال غربی آرامگاه را شاهرخ آباد نموده ويکی از زنان خانواده تيموری آن را پلاستر و ترميم کرده است زن موصوف بنام مهد عليا يعنی ملکه وقت ميباشد که اصل بناءمتعلق به شاهرخ است به روايتی مورخين گازرگاه مسير پر بار سياحت بين اسياي ميانه وباختر بوده و يکی از منزلگاه سياحين در گذشته بوده است.
امروز نيز از اين که آرامگاه پير هرات خواجه عبدالله انصاری (رح ) در گازرگاه ميباشد نه تنها مردمان کشور افغانستان وکشور های اسلامی بلکه سياحين زيادی از اين مجموعه بناهای تاريخي ديد وباز ديد بعمل مياورند که به گازرگاه شهرت جهانی بخشيده است.

 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 9:22 | لینک  |